۱۴۰۵ آبان ۱۲, سه‌شنبه

انقلاب چهارم / لوچیانو فلوریدی

مقدمه




این کتاب در مورد چگونگی تأثیر فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات (آی‌سی‌تی‌های) ما بر درک ما از خودمان، چگونگی ارتباطمان با یکدیگر و چگونگی شکل دادن دنیای ما و تعامل با آن است. نانوتکنولوژی، اینترنت اشیا، وب، وب معنایی، رایانش ابری، بازی‌های ضبط حرکت، برنامه‌های گوشی‌های هوشمند، تبلت‌ها و صفحه‌نمایش لمسی، GPS، واقعیت افزوده، همراهان هوش مصنوعی، پهپادهای بدون سرنشین، خودروهای بدون راننده، دستگاه‌های محاسباتی پوشیدنی، چاپگرهای سه‌بعدی، سرقت هویت، دوره‌های آنلاین، رسانه‌های اجتماعی، جنگ سایبری….. فناوری‌گراها و فن‌أوری‌هراس‌ها پرسش مشابهی می‌پرسند: بعدش چه می‌شود؟ فیلسوف به این فکر می‌کند که چه چیزی در پشت این پدیده‌ها نهفته است. آیا دیدگاه وحدت‌بخشی وجود دارد که بر اساس آن همه این پدیده‌ها را بتوان به‌عنوان جنبه‌های یک روند واحد و ماکروسکوپی تعبیر کرد؟ بخشی از دشواری در پاسخ به این پرسش این است که ما هنوز عادت داریم به آی‌سی‌تی‌ها به‌عنوان ابزارهایی برای تعامل با جهان و با یکدیگر بنگریم. اما در حقیقت، این فناوری‌ها اکنون به نیروهایی محیطی، انسان‌شناختی، اجتماعی و تفسیری تبدیل شده‌اند. این فناوری‌ها دارند واقعیت‌های فکری و فیزیکی ما را می‌آفرینند و شکل می‌دهند، درک ما از خودمان را دگرگون می‌کنند، چگونگی ارتباط ما با دیگران و خودمان را متحول می‌کنند و نحوه تفسیر ما از جهان را ارتقا می‌بخشند، و همه این کارها را به شیوه‌ای فراگیر، عمیق و بی‌امان انجام می‌دهند.

 

   بنابراین این کتاب کتابی فلسفی است، اما کتابی فقط برای فیلسوفان نیست. این کتاب به دنبال شناسایی و توضیح برخی از نیروهای ژرف فناورانه است که بر زندگی‌های ما، باورهای ما و هر چیزی که در اطراف ما وجود دارد تأثیر می‌گذارند، اما رساله‌ای فنی یا علمی نیست. همان‌طور که خواننده با مرور سریع محتوای کتاب متوجه خواهد شد، اعتقاد من بر این است که ما شاهد آغاز یک انقلاب فرهنگی عمیق هستیم که عمدتاً بوسیله آی‌سی‌تی‌ها رقم می‌خورد. می‌دانم که هر نسلی فکر می‌کند به خاطر اینکه زنده است و متاملانه از آن رو که به‌طور منحصربه‌فردی میان مردگان ومتولدنشدگان قرار گرفته است، ویژه است. بنابراین موافقم که مهم است به چشم‌اندازی که امور در آن رخ می‌دهند، توجه کنیم. بااین‌حال، زمانی ۱۶ دسامبر ۱۷۷۳ است و شما در بوستون هستید (مهمانی چای بوستون و اعتراض سیزده مستعمره نشین آمریکا بر ضد قوانین جرج سوم پادشاه بریتانیا)، یا ۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹ است و شما در پاریس هستید (حمله به زندان باستیل در پاریس و پیروزی انقلاب فرانسه). آنچه من در این کتاب تأکید می‌کنم این است که زمانی هم هزاره‌ای جدید فرا رسیده است، و شما در «سپهر اطلاعاتی» (infosphere) به سر می‌برید.

 

   انقلاب اطلاعاتی که من در اینجا از آن بحث می‌کنم، فرصت بزرگی برای آینده ماست. بنابراین این کتاب تا حدودی خوش‌بینانه است. می‌گویم «تا حدودی» چون پرسش این است که آیا می‌توانیم بهترین استفاده را از آی‌سی‌تی‌ها ببریم و در همان حال از بدترین پیامدهای آن جلوگیری کنیم. چگونه می‌توانیم اطمینان حاصل کنیم که از مزایای آنها بهره‌مند خواهیم شد؟ چه‌کاری می‌توانیم انجام دهیم تا بهترین تحولات فناورانه را شناسایی، هماهنگ و ترغیب کنیم؟ چه خطراتی در تبدیل دنیا به محیطی که روزبه‌روز فناوری‌گراتر می‌شود، نهفته است؟ آیا فناوری‌هایمان ما را قادر و توانمند می‌سازند یا فضاهای مفهومی و فیزیکی ما را محدود خواهند کرد و به‌آرامی ما را وادار می‌کنند تا خود را با آن‌ها تطبیق دهیم چراکه این بهترین و گاهی تنها راه برای کار کردن است؟ آیا آی‌سی‌تی‌ها می‌توانند به ما کمک کنند تا مهم‌ترین مشکلات اجتماعی و زیست‌محیطی خود را حل کنیم یا آن‌ها را تشدید خواهند کرد؟ این‌ها تنها برخی از پرسش‌های چالش‌برانگیزی هستند که انقلاب اطلاعاتی پیش‌ می‌آورد. امیدوارم این کتاب بتواند به تلاش بزرگ‌تر و در حال انجام برای روشن کردن و پرداختن به این پرسش‌ها کمک کند؛ و اینکه رویکردی مثمرتر و مؤثرتر در برابر مشکلات و فرصت‌های آی‌سی‌تی‌ها امکان‌پذیر خواهد بود، اگر درک عمیق‌تر و با بصیرت بیشتری از تأثیر آن‌ها بر زندگی‌های فعلی و آینده‌مان به دست آوریم.

 

  فرصت بزرگی که آی‌سی‌تی‌ها عرضه می‌کنند، با مسئولیت فکری عظیمی برای درک آن‌ها و بهره‌برداری صحیح از آن‌ها همراه است. به همین دلیل این کتاب برای متخصصان نیست، بلکه برای هرکسی است که به توسعه فناوری‌های ما و تأثیر آنها بر ما و آینده قابل پیش‌بینی بشریت علاقه‌مند است. این کتاب هیچ دانش قبلی در مورد موضوعات را فرض نمی‌گیرد، اگرچه متنی مقدماتی برای مبتدیان هم نیست. پدیده‌های پیچیده را می‌توان از لحاظ مفهومی ساده‌تر کرد، اما آستانه‌ای وجود دارد که اگر از آن عبور کنیم، ساده‌سازی به تحریفی ناموثق و بنابراین بی‌فایده بدل می‌شود. من سعی کرده‌ام تا حد امکان نزدیک به آن آستانه بمانم، بدون اینکه از آن عبور کنم. امیدوارم خواننده تلاش مرا مهربانانه قضاوت کند.

 

این کتاب به‌عنوان کتابی برای غیرمتخصصان، می‌تواند یک مقدمه شمرده شود؛ زیرا بخشی از پروژه‌ای گسترده‌تر دربارهٔ مبانی فلسفه اطلاعات است که در پی به‌روزرسانی فلسفه ما و مرتبط کردن آن با زمانهٔ ما و حوزه‌هایی فراتر محدوده‌های دانشگاهی است.۱ با توجه به نوآوری‌های بی‌سابقه‌ای که طلوع عصر اطلاعات ایجاد کرده است، تعجب‌آور نیست که بسیاری از دیدگاه‌های بنیادین فلسفی ما که این همه در تاریخ و بالاتر از همه در عصر صنعتی ریشه دوانده‌اند، نیاز به به‌روزرسانی و تکمیل شدن، اگر نگوییم جایگزین شدن، داشته باشند. شاید چنین تحولی هنوز در دانشگاه‌ها، اندیشکده‌ها، مراکز پژوهشی یا دفترهای تحقیق و توسعه (R&D) به چشم نخورد، اما به‌وضوح در خیابان‌ها و فضای آنلاین، جوی از انتظار مبهم آمیخته با نگرانی دراین‌باره وجود دارد. آگاهی از این تغییرات هیجان‌انگیز اما پایین به بالا در دیدگاه‌های ما دربارهٔ جهان، خودمان و تعاملاتمان با جهان و یکدیگر. این جو و آگاهی نتیجهٔ برنامه‌های تحقیقاتی یا تأثیر کمک‌هزینه‌های مؤثر تحقیقاتی نیستند. تغییرات در دیدگاه‌های ما درباره جهان به‌طور واقع‌بینانه‌تر و قدرتمندتر، اما همچنین به طور مبهم‌تر و مرددتر، نتیجه تطبیق‌های روزانه فکری و رفتاری ما با واقعیتی است که به‌طور سیال به شکلی نمایی و بی‌امان در برابر چشمانمان و زیر پاهایمان در حال تغییر است. ما درحالی‌که با شتاب به سمت آینده می‌رویم، با شکل‌دهی و سازگاری با شرایط جدیدی که هنوز به پختگی نرسیده است، در حال یافتن تعادل جدیدی هستیم. دیگر نوآوری‌ها منجر به آشفتگی اولیه‌ای نمی‌شوند که درنهایت به شکل الگوهای پایدار «تقریباً مشابه» تثبیت می‌شوند. به‌عنوان‌مثال، به صنعت تولید خودرو یا کتاب فکر کنید، و ثباتی که پس از یک دوره اولیه اختلال و تطبیق سریع در نهایت ایجاد کردند. به نظر می‌رسد که فلسفه تاریخ تازه‌ای که سعی می‌کند عصر ما را به‌عنوان پایان تاریخ و آغاز ابرتاریخ  hyperhistory(درباره این مفهوم بیشتر در فصل ۱ صحبت خواهیم کرد) تفسیر کند، نیازمند تکوین فلسفه طبیعت جدید، انسان‌شناسی فلسفی جدید، زیست محیط‌گرایی ترکیبی به‌عنوان پلی میان ما و جهان، و فلسفه سیاسی جدیدی میان ماست. «فرهنگ مجازی»، «پساانسان‌گرایی»، «تکینگی» و دیگر ایده‌های مد روز مشابه را می‌توان به‌عنوان تلاش‌هایی برای درک وضعیت تازه ابرتاریخی ما در نظر گرفت. من این ایده‌ها را نمایانگر و گاهی الهام‌بخش می‌دانم، هرچند متقاعدکننده نیستند. همان‌طور که در برزیل می‌گویند: ‘O buraco é mais embaixo’, سوراخ خیلی عمیق‌تر است، مشکل بسیار ژرف‌تر است. ما نیاز به کندوکاو فلسفی جدی داریم. این است که دعوت به بازاندیشی حال و آینده در جهانی که روزبه‌روز فناورانه‌تر می‌شود،  درخواست برای یک فلسفه اطلاعات جدید است که بتواند به هر جنبه‌ای از وضعیت ابرتاریخی ما بپردازد. ما نیازمندیم که به دقت به ریشه‌های فرهنگ خود بنگریم و آن را بپرورانیم، چراکه به درستی درباره برگ‌ها و گل‌های آن نگرانیم.

 

 می‌دانیم که جامعه اطلاعاتی در دوردست در اختراع خط، چاپ و رسانه‌های جمعی ریشه دارد. بااین‌حال، جامعه اطلاعاتی به‌تازگی به واقعیت پیوست، زمانی که امکانات آی‌سی‌تی‌ها در ضبط و انتقال به توانایی‌های پردازشی تکامل یافتند. تحولات عمیق و گسترده‌ای که بوسیله آی‌سی‌تی‌ها ایجاد شده‌اند، کمبود مفهومی عظیمی به وجود آورده‌اند. ما به‌وضوح نیازمند حمایت و مشارکت فلسفه هستیم، چراکه وظایف پیش رو جدی هستند. ما به فلسفه نیاز داریم تا بهتر بتوانیم ماهیت خود اطلاعات را درک کنیم. ما به فلسفه نیاز داریم تا بتوانیم تأثیرات اخلاقی آی‌سی‌تی‌ها را بر خودمان و محیط‌هایمان پیش‌بینی و هدایت کنیم. ما به فلسفه نیاز داریم تا بتوانیم پویایی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اطلاعات را بهبود بخشیم. و ما به فلسفه نیاز داریم تا چارچوب فکری مناسبی را ایجاد کنیم که بتواند ما را در معناشناختی کردن ( در معنا بخشیدن و معنا گرفتن) از وضعیت تازه‌مان یاری رساند. درمجموع، ما به فلسفه اطلاعات به‌عنوان فلسفه زمانه ما برای زمانه ما نیازمندیم.

 

   من توهمی در مورد وظیفه عظیم پیش روی‌مان ندارم. در این کتاب، من فقط چند ایده طرح می‌کنم برای فلسفه تاریخ به‌مثابه فلسفه ابرتاریخ؛ برای فلسفه طبیعت به‌مثابه فلسفه سپهر اطلاعاتی (اینفوسفر)؛ برای انسان‌شناسی فلسفی به‌مثابه چهارمین انقلاب در درک خودمان، پس از انقلاب‌های کوپرنیکی، داروینی و فرویدی؛ و برای فلسفه سیاسی، به‌مثابه طراحی سیستم‌های چندعاملی‌ای که ممکن است برای مقابله با مسائل جهانی آماده باشند. همه این‌ها باید منجر به گسترش علائق اخلاقی و مراقبت از همه محیط‌ها شود، ازجمله محیط‌هایی که مصنوعی، دیجیتال یا برساخته هستند. چنین اخلاق جدید زیست‌محیطی «الکترونیکی» باید بر پایه اخلاق اطلاعات برای کل سپهر اطلاعاتی (اینفوسفر) و همه اجزا و ساکنان آن باشد. من در فصل‌های بعدی فقط به اشاره‌ای به چنین ایده‌هایی می‌پردازم و نیاز به زیرساخت‌های اخلاقی را طرح می‌کنم که ممکن است با چنین ایده‌هایی هماهنگ باشد. کار بسیار بیشتری در پیش است. امیدوارم بسیاری دیگر حاضر باشند که این کار بپیوندند.

 

   درنهایت، خواننده خواهد دید که این کتاب حاوی واژگان آزمایشی فراوانی است، شامل واژه‌های اختراعی، سرنام‌ها و اصطلاحات فنی. چنین تلاش‌هایی برای شکل‌دهی مجدد به زبان ما می‌توانند آزارنده باشند، اما گاهی گریزناپذیر هستند. تلاش برای یافتن تعادلی میان خوانش‌پذیری readability و انطباق پذیری accuracy در این کتاب آشکار است و من تصمیم گرفتم آن را پنهان نکنم. با بیانی دیگری از استعاره پررنگ و آب «فریدریش وایسمن» (۱۸۹۶–۱۹۵۹)، فیلسوف و عضو حلقه وین، همان‌طور که  شناگر خوب می‌تواند بر ضد جریان آب (upstream) شنا کند، از فیلسوف خوب نیز انتظار می‌رود که بتواند بر فن دشوار اندیشیدن در خلاف جهت جریان و عادات زبانی (up-speech) مسلط شود.۲ من با این تعبیر کاملاً موافقم، اما همچنین آگاهم که تلاش‌های من برای درک نوآوری‌های فکری عمیقی که با آن روبرو هستیم همچنان ناکافی است. چالش تاب آوردن در برابر جریان ایده‌های کهنه امری جدی است، زیرا بدون فهم بهتر مشکل بتوان به سیاست‌های بهتر رسید. ممکن است نیاز داشته باشیم که واژگان مفهومی و روش‌های معنادهی به جهان و فهم‌پذیر کردن آن (فرایندها و شیوه‌های معناشناختی کردن‌مان) را بازنگری و دوباره طراحی کنیم تا بتوانیم درک بهتری از دوران خود به دست آوریم، و درنتیجه فرصت بهتری برای شکل دادن آن به بهترین شیوه و مواجهه موفقیت‌آمیز با مسائل ناتمام آن داشته باشیم. درعین‌حال، این وضعیت مجوزی برای کنار گذاشتن وضوح و استدلال، شواهد مرتبط و برهان محکم، توضیحات معقول، و پذیرفتن صادقانه عدم قطعیت یا نادانی نیست. شنا کردن بر ضد جریان معادل دست‌وپا زدن هراس‌‌زده در آب نیست. برعکس، در چنین وضعیتی انضباط حتی ضروری‌تر می‌شود. ما نیازمند بهبود وضعیت فکری خود هستیم، نه تسلیم شدن در برابر آن. پس شاید بتوانم استعاره آبی دیگری را اقتباس کنم که این بار «اتو نویرات» (۱۸۸۲–۱۹۴۵)، فیلسوف دیگری از حلقه وین ارائه کرده است: ما حتی کِلکی هم در اختیار نداریم، اما غرق شدن در ابهامات گزینه ما نیست.  تفکر سطحی فقط مشکلات ما را تشدید خواهد کرد. ما نیازمند تلاشی عقلانی و ساختن کلک‌  در همان حال شنا کردن‌ایم. امیدوارم فصل‌های بعد برخی از مصالح لازم برای این کار را فراهم کنند.

هیچ نظری موجود نیست: