۱۳۸۸ فروردین ۸, شنبه

دریبل دموکراتیک


کارلوس فورمنت

وفاداری پرشور ساكنان بوئنوس آیرس (پورتنوها) به باشگاه های فوتبال شهرشان فراتر از علایق خانوادگی یا سنت محلی است. این وفاداری در بحبوحه بحران های اجتماعی و اقتصادی به منبعی برای بازسازی هویت مدنی مبدل می شود.

• • •

نیمی از یك ساعت و خرده ای از دومین مصاحبه من با هكتور یكی از طرفداران باشگاه اتلتیكو هوراكان-كه مقر باشگاه و استادیومش در پارك پاتریسیو یكی از فقیرترین و فراموش‌شده ترین محلات بوئنوس آیرس - است.

این مكانیك ماشین ۴۶ ساله - كه گاهی تعمیر سقف هم انجام می دهد- توضیح داد كه چرا به فوتبال علاقه مند مانده، اما نسبت به سیاست بی اعتنا شده است: «هیچ یك از افرادی كه من می شناسم دیگر برای سیاست تره هم خرد نمی كنند. من در انتخابات شهرداری شركت كردم چرا كه از لحاظ قانونی مجبور بودم این كار را انجام دهم، اما رای سفید دادم. بسیاری از سیاستمداران بارها به ما خیانت كرده اند (مثل كرشنر رئیس جمهور فعلی آرژانتین) احساس من این است؛ اما می دانم كه قدیم ها این طور نبوده است چون با پیرمردها صحبت كرده ام. پدرم و دوستانش هم quemeros (اسم مستعار طرفداران باشگاه هوراكان) هستند اما وقتی به سن من بودند، در شاخه محلی Unidad Basica (حزب پرونیست) و در اتحادیه متالورژی فعال بودند. هنگامی كه آنها در خانه ما برای «asado» جمع می شوند اغلب درباره روزهای خوش گذشته صحبت می كنند."

هكتور مانند پدرش هنگامی كه مرد جوانی بود در حزب پرونیست در اواخر دهه ۱۹۹۰ فعال بود، اما در اعتراض به اصلاحات نولیبرالی كه در دومین دولت رئیس جمهور «كارلوس منم» پیاده شد، آن حزب را ترك كرد. هنگامی كه از او پرسیدم احسا سش در مورد تیمش چیست، گفت: «فوتبال در خون من است. من از بچگی ام quemero بودم و با پلوور تیمم هم خواهم مرد. به زنم گفته‌ام مرا با آن دفن كند. دو تا از پسرهای بزرگم هم اعضای باشگاه هوراكان هستند. آنها در باشگاه فوتبال و والیبال بازی می كنند و تابستان ها هم در استخر آن شنا می كنند. من اغلب آخر هفته را با آنها همراهی می كنم یا هنگامی كه تیم هوراكان بازی خانگی دارد، به استادیوم می روم. موقع مسابقه هم نگرانی هایم را فراموش می كنم، بعد از بازی آمده ام تا یك هفته دیگر كار كنم. همانطور كه می دانید، هوراكان آنقدر زیربار قرض است كه مجبور شد خودش را ورشكسته اعلام كند. تیم آنقدر باخت داد [كه ما از دسته یك سقوط كردیم] و تنها می توانیم با تیم های دسته دو مسابقه دهیم. بله، هوراكان در وضع كاملاً افتضاحی است، اما اشتیاق من به آن تغییری نكرده است.»

به هكتور یادآوری كردم كه بحران تیم هوراكان به وسیله روسای خود باشگاه ایجاد شده است كه سال ها مقادیر زیادی پول را از خزانه آن اختلاس كرده یا دزدیده بودند. هكتور پس از تحاشی از پرداختن به این موضوع و چند بار عوض كردن موضوع نهایتاً پذیرفت كه میزانی از فساد در باشگاه های فوتبال وجود دارد و زندگی سیاسی هم تقریباً همین گونه است.

او در ادامه چیزی را تائید كرد كه اخیراً در روزنامه‌ای محلی خوانده بودم، شعار «همه شان باید بروند!» شعار جنبش اجتماعی محلات كه در سال ۲۰۰۳ در بوئنوس آیرس به قصد طرد «طبقه سیاسی» كشور ظهور كرد، برای اولین بار در سال ۱۹۹۸ به وسیله طرفداران تیم هوراكان در طغیانی برای سرنگونی رئیس باشگاه به كار رفته بود. هكتور پس از گوشزدهای بیشتر توضیح داد كه چرا فساد در تیم محبوبش اشتیاق او را به فوتبال كم نكرده است: «نمی دانم چرا فوتبال مرا هیجان زده می كند، اما سیاست دیگر این تاثیر را بر من ندارد. احساسم در مورد محله هم همینطور است. احساسی كه نمی توانم توضیح اش دهم.» (این عبارتی است كه در دهه ۱۹۴۰ برای اولین بار به وسیله پرونیست ها در توصیف وفاداری شان به حزب شان استفاده شد و به كلیشه ای بدل شد و به یکسان میان پرونیست‌ها و ضدپرونیست‌ها ، جایگاه حقیقی هستی شناختی پیدا كرد.
هکتور گفت: "چیزی كه تا به حال خارج از استادیوم احساس كرده ام، با احساساتم درون استادیوم قابل مقایسه نیست... به خاطر حضور یافتن در مسابقه های تیم هوراكان قربانی های بسیاری داده ام: مریض شدن، اخراج از كار، كم شدن حقوق، از دست دادن جمع های خانوادگی و پیك نیك ها، به هم خوردن قرارهایم با دوستانم و... منظورم را كه می فهمید یك تیم فوتبال هرگز مانند یك زن به شما خیانت نمی كند (meterte los cuernos) من دیگر هیچ كدام از این چیزها را قربانی پرونیسم نمی كنم."

فوتبال برای هكتور آنقدر رضایت خاطر ایجاد می كند كه او را قادر سازد بر سرخوردگی ای كه نسبت به باشگاهش به خاطر فساد آن احساس می كرد فائق آید. در نگاه اول به نظر می رسد كه پاسخ هكتور براساس مجموعه ای از معیارهای دوگانه و شاید ازهم گسیخته باشد: یك معیار كه تنها برای فوتبال قابل كاربرد است و براساس هنجارهای فردی و رضای شخصی است و معیار دیگری كه تنها در مورد سیاست قابل اعمال است براساس معیارهای همگانی پاسخگویی است. اما پاسخ های او در زمینه سنت های فوتبال بوئنوس آیرس و «بحران اخیر نمایندگی سیاسی» كاملاً قابل درك است.

رفرم شهروندی

بوئنوس آیرس از اواخر سال ۲۰۰۱ تا اواخر سال ۲۰۰۳ بحران شدیدی را در نمایندگی سیاسی و نیز فروپاشی اجتماعی و اقتصادی تجربه كرد. پس از سرنگونی چهار رئیس جمهور طی چند هفته مجمع های محلات سازماندهی شدند و هم وطنان را از سراسر كشور فراخواندند تا برای درخواست برای برگزاری یك مجلس موسسان به آنها بپیوندند؛ آنها از كنگره خواستند قانون اساسی را اصلاح كند و مكانیسم های نهادینی را به وجود آورد كه شهروندان را قادر به اعمال دموكراسی مستقیم چه در سطح ملی و چه در سطح محلی كند.

طبقه متوسط فقیر شده شهر شبكه هایی برای معامله پایاپای كالا ها و خدمات (ماشین و خانه، خدمات لوله كشی، مواد غذایی) به وجود آوردند كه در آنها به جای پول رایج كشور از بن و رسید برای معاملات استفاده می شد. اعتصابی های بیكار شده در سراسر شهر دیرك ها و موانع متعدد و نقاط استراتژیك در راه های كمربندی اطراف برپا كردند و به این ترتیب ترافیك را بند آوردند و زندگی روزمره را مختل كردند. صاحبان سپرده در بانك ها به منطقه تجاری شهر هجوم آوردند و به بانك خارجی و ملی حمله كردند و آنها را واداشتند كه شعباتشان را تعطیل كنند، چرا كه بانك ها حساب های حاوی پول (دلار آمریكا) آنها را مسدود كرده بودند و باعث كاهش ارزش آن شده بودند.

بوئنوس آیرس كه تا آن زمان در میان شهرهای كشورهای جنوب یكپارچه‌ترین و بی تبعیض ترین شهر و دارای طبقه متوسط به حساب می‌آمد، در مدت نسبتاً كوتاهی از لحاظ میزان فقر و مسكنت، تبعیض و تجزیه شدن ركورددار شد. تعداد و اندازه حلبی آبادها و اجتماعات تفكیك شده افزایش یافت، در همان حال كه خیابان های شهر مملو از اعضای خانواده هایی از جمله كودكان شد، كه تمام روزشان را به كندوكاو در میان زباله ها می گذراندند تا محصولات فلزی و كاغذی جمع كنند و آنها را به شركت های بازیابی بفروشند. مجمع های محلات در سراسر شهر آشپزخانه هایی برای تغذیه این گونه‌های دیرآمده «شكارچی- گردآورنده» مدرن برپا كردند.

پاسخ هكتور مانند پاسخ بسیاری دیگر از بوئنوس آیرس در پرتو بحران نمایندگی سیاسی معنا پیدا می كند كه گروه بزرگی از ساكنان محلی را به قطع علایقی كه زمانی با دو حزب اصلی كشور (پرونیست ها و رادیكال ها) داشتند كشاند و باعث شد آنها به همه انواع موسسات حكومتی و دولتی پشت كنند و به طور فزاینده در مورد نیاز یا- فضائل- خود دموكراسی انتخابی دچار تردید شوند. این بحران همچنین ویرانی به بار آورد و تداوم وجودی بسیاری از باشگاه های فوتبال را به خطر انداخت كه وحشت بسیار و حالت هشداری را درمیان بوئنوس آیرسی ها ایجاد كرد.

فوتبال با سابقه بیش از ۱۵۰ سال (طولانی تر از هر حزب سیاسی) جایگاهی محوری و مداوم در زندگی عمومی این شهر دارد. بوئنوس آیرس زادگاه بیشترین تعداد تیم های دسته اول (۱۲ تیم) نسبت به هر شهر دیگر در جهان است. بوئنوس آیرسی ها به شدت با تیم هایشان همذات پنداری می كنند. آنها این تیم ها را هم سنتی خانوادگی به حساب می آورند - سرسپردگی به یك تیم تقریباً همیشه از پدر و گاهی از عمو به پسر یا دختر می رسد- و هم سازنده زندگی محله. این بحران موقعیت مالی همه باشگاه ها را متزلزل كرد؛ برخی از آنها مجبور شدند فعالیت هایشان را تعطیل كنند و با امكان انحلال رویارو شوند؛ باشگاه های دیگر اعلام ورشكستگی كردند تا مانع تصاحب استادیوم، مقر باشگاه و سایر دارایی هایشان توسط موسسات مالی شوند و با باشگاه های دیگر دیدگاه خصوصی سازی را پیاده كردند و تیم شان را به سرمایه گذاران خارجی یا داخلی فروختند.

از آنجایی كه این باشگاه سازنده اشكال اجتماعی زندگی بودند نقش اساسی در شكل دادن به روال ها و هویت های همگانی بوئنوس آیرسی ها ایفا می كردند. بحران نمایندگی سیاسی اهمیتی اضافی به آنها بخشید. بحرانی كه بوئنوس آیرس را دچار كرد علاوه بر خصلت سیاسی، خصلت اجتماعی و اقتصادی هم داشت. بوئنوس آیرسی ها به این بحران های گوناگون با تجدیدنظر كردن در برداشت شان از شهروندی و وابستگی نهادی پاسخ دادند. آنها برداشت شان از شهروندی را با انتقال دادن آن از یك دیدگاه سیاسی به یك دیدگاه مدنی-محور به معنایی كه تی. اچ. مارشال مراد می كرد، مورد تجدید نظر قرار داده اند. بسیاری از آنها وفاداری نهادی شان را از احزاب سیاسی به باشگاه های فوتبال، انجمن های محلات و سایر اشكال زندگی اجتماعی منتقل كردند.

بوئنوس آیرسی ها این جابه جایی را به شیوه های مختلفی تجربه كردند. یك گروه از جمله هكتور زندگی سیاسی را به كناری نهادند، برداشتی مدنی از شهروندی را اتخاذ كردند و حس وفاداری شان را وقف باشگاه های فوتبال كردند. اما اكثریت عمده بوئنوس آیرسی ها این مسیر را دنبال نكردند. آنها در عوض عناصر مدنی و سیاسی را تركیب كردند و این فرآورده هر دو این عناصر برداشتی جایگزین از شهروندی و تعلق نهادی به آنها داد.

گرچه شهروندان جزء این گروه در سیاست فعال ماندند و در انتخابات شهرداری سال ۲۰۰۳ شركت كردند، اما آنها برای اولین بار در تاریخ انتخابات شهری از مجازها و نمادهای مربوط به فوتبال برای كسب معنی استفاده كردند. تعداد بسیاری از بوئنوس آیرسی ها از محلات فقیر، طبقه متوسط و ثروتمند، از همه اقشار، به نفع «اتحاد راست میانه» Compromiso Para el Cambio (مصالحه برای تغییر) كه ریشه های اجتماعی و سازمانی اش در دنیای فوتبال بود رای دادند؛ كاندیدای شهرداری كسی جز موریسیو ماكری (رئیس فعلی باشگاه «بوكا جونیورز») نبود یعنی مهمترین باشگاه فوتبال شهر كه برای طرفداران فوتبال در سراسر دنیا به عنوان باشگاه خانگی دیه گو مارادونا شناخته شده است.

این اتصال فوتبال و سیاست بوئنوس آیرسی ها را قادر كرد كه مجموعه ای جانشین از روال های نمایندگی سیاسی به وجود آورند، و از آنها برای دادن شكل سیاسی و فرم فرهنگی به مجموعه ای جدید از دلبستگی های عمومی استفاده كنند، و در این فرآیند تولد نوع جدیدی از شهروند را باعث شوند - كه می توان آن را «دریبل كننده دموكراتیك» نامید.
................
به نقل از روزنامه شرق 1385

۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه

اینترنت چیزها


آن را "اینترنت چیزها" می‌نامند و مرحله بعدی انقلاب دیجیتال است.
دستورالعمل ساختن اینترنت چیزها ساده است:

- تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی فعلی ما از جمله اینترنت، موبایل، کامپیوترهای شخصی، PDAها،آی‌پادها، دی وی دی‌ها وغیره را بردارید.
- دو تکنولوژی توانایی‌بخش به آنها اضافه کنید:حسگرهای با تکنولوژی پیشرفته برای جمع‌آوری داده‌ها، و تکنولوژی‌های هوشمند برای پردازش و تعاملات متناسب داده‌ها.
- همه‌چیز را با استفاده از نانوتکنولوژی به اندازه یک دانه گندم یا شن کوچک کنید.
- سپس این دانه را درون یک برچسب RFID (شناساگر فرکانس رادیویی) قرار دهید که می‌تواند داده‌ها را ذخیره و از راه دور از یک شی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ء بازیابی کند و به آن هویتی منحصربةفرد مانند یک بارکد بدهد.
- نهایتا این ریزتراشه کوچک (این برچسب‌ها می‌توانند اندازه‌ای در حد 0.4 میلی‌متر مربع داشته باشند و از ورق کاغذ نازک‌ترند) را درون هر چیز از جمله انسان‌ها و حیوانات تلفیق کنید،... و هورا، شما "آی‌تی‌هستی‌‌ها" (ITentities) را خلق کرده‌اید.

اکنون تصور کنید که همه این آی‌تی‌هستی‌‌ها را با شبکه به یکدیگر متصل کنید و "اینترنت چیزها" را بدست آورید: یک محیط کاملا تعاملی و پاسخ‌دهنده از فرآیندهای اطلاعاتی بی‌سیم، فراگیر، توزیع‌شده و a2a (از هر چیزی به هر چیزی) که همزمان به صورت a4a (از هر جایی برای هر زمانی) عمل می‌کنند...

بقیه‌اش را می‌توانید در همشهری آنلاین بخوانید.

حس ششم

می‌خواهید یک حس اضافی یا شاید بهتر بگوییم یک مغز اضافی داشته باشید به این معرفی در کنفرانس TED نگاه کنید:
http://www.youtube.com/watch?v=blBohrmyo-I

۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

بخش‌هایی از ماجراهای استاد سپلشکیان

"سپلشک" آید و زن زاید و مهمان عزیزم ز در آید...

استاد سپلشکیان آدم معمولیی است، در واقع زیادی معمولی است. هر چه آدم دنبال یک مشخصه‌ای برایش می‌گردد، چیزی دندان‌گیری پیدا نمی‌کند.

خوب البته چندتا صفت دارد که شاید جلب توجه کند.

یکی اینکه علاقه عجیبی به راه رفتن دارد، در واقع همه کارهایش را در حال راه رفتن انجام می‌دهد،‌از خواب و خوراک گرفته تا مطالعه و تماشای تلویزیون و خلاصه هر کاری را که فکر کنید - حتی آن کارهای دیگری که ممکن است الان به فکرش افتاده باشید، و فعلا نمی‌توانیم از آنها ذکری به میان آوریم.

شاید به علت همین راه رفتن زیاد باشد که پاهایش به قول معروف عین پای شتر شده است.

صحبت شتر شد، این را هم یادآوری کنیم که بر عکس شتر که کوهانش روی پشتش است، به اصطلاح کوهان استاد سپلشکیان روی شکمش است؛ یک شکم گنده پر و پیمان با کلی چربی ذخیره که حسابی به درد دوران قحطی می‌خورد. این شکم بزرگ به خصوص با وجود دست و پاهای لاغر استاد بیشتر توی چشم می‌زند.

شاید بعد از پاها و شکم استاد سپلشکیان علاقمند باشید که بدانید صورت استاد چه شکلی است. راستش توصیفش یک کمی مشکل است، چون صورتش هم کاملا معمولی است و تقریبا مثل تصوری است که شما از چنین استادی ممکن است داشته باشید. اگر از پایین به بالا برویم، البته ریش و سبیلش را از ته می‌زند و به اصطلاح "چپه‌تراش" می‌کند. صورت دراز و "اسبی" دارد، با فک پایینی قوی‌، لب بالایی نسبتا باریک، گونه‌هایی اندکی برجسته، - بینی را بعد توضیح می دهیم- چشم‌های با اندازه متوسط عسلی رنگ، با مژهای کوتاه و ابروهای کم پشت جدا از هم و پیشانی بلند. دندان‌هایش مرتب است اما بین‌شان فاصله دارد.

خوب بینی را از توصیف بقیه اجزای صورت جدا کردیم، چون که اگر توی این صورت معمولی چیزی بخواهد جلب توجه کند،‌ همین بینی است، بینی بزرگ، اندازه یک بادمجان کوچک، در وسط بینی قوز کوچکی دارد و بعد در انتها بینی کمی پهن می‌شود و کمی به سمت پایین تاب برمی‌دارد. یک بینی یهودی درست و حسابی.

و البته باید حدس بزنید که موهایش ریخته است، یا بهتر بگوییم "طاسی مردانه"‌ دارد، البته با تمام قوا سعی می‌کند که یا موهای پشت سر و شقیقه‌هایش، طاسی فرق سرش را بپوشاند، که تلاشی کم و بیش موفق است.

و برای آدم اهل مطالعه‌‌ای مثل استاد سپلشکیان، داشتن یک عینک دسته صدفی ته استکانی نزدیک‌بینی هم کاملا عادی است.

خلاصه از دور که به استاد نگاه کنید، کله و شکم گنده‌ای را می‌بینید که روی یک روی یک چارچوب استخوانی ظریف سوار شده اند.

صفت دیگر قابل ذکر استاد سپلشکیان، این است که خیلی کارها را واژگونه یا راحت‌تر بگوییم "چپه" انجام می‌دهد، مثلا موقع مطالعه مطالب را از آخر به اول می‌خواند. تصور کنید که آدم یک رمان را از آخر به اول بخواند یا یک فیلم – را به مدد امکانات فنی جدید نمایش خانگی- از سکانس آخر به سکانس اول ببیند، یا حتی اول دست‌هایش را بشوید و بعد به توالت برود و قص علیهذا.

فعلا همین دو خصوصیت را داشته باشید تا برسیم به توصیف سایر صفات وشرحی از کارهای روزمره استاد سپلشکیان.

۱۳۸۸ فروردین ۳, دوشنبه

درباره راستگویی و سیاست



هميشه تنشي بين سياست و راستگويي وجود داشته است، كسي كه تعهد خاص مراقبت از جامعه‌اي را مي‌پذيرد، نمي‌تواند از پس امر تجملي داشتن صداقت كامل برآيد. دولتمردي كه نخواهد براي حفظ دولتش از خطر نابودي اندكي دروغ بگويد براي مدیریت سياسي مناسب نيست؛ اما تفاوت است ميان فريفتن دشمنان خارجي از يك طرف و فريفتن رقباي سياسي داخلي و شهروندان خودي در طلب خودخواهانه قدرت شخصي.

دروغ‌ها و فريب‌هايي كه صرفاً در خدمت منافع شخصي هستند، باعث زوال حوزه سياسي مي‌شوند. براي همين است كه در دنياي امروز اغلب كسي براي سياستمداران احترام چنداني قائل نمي‌شود.

اما مسئله سياست و حقيقت صرفاً تابعي از فراواني سياستمداران ماكياوليست غيراخلاقي نيست؛ مسئله پيچيده‌تر از اينها است.

مسئله به شكاكيت عميق در مورد خود حقيقت كه شاخص دنياي پست‌مدرن است، باز مي‌گردد. شعار دنياي پست‌مدرن اين است كه هر حقيقتي حقيقت خاص يك فرد است و هر عدالتي عدالت خاص يك فرد. در جهان بدون حقيقت عمومي، قواعد هنر خلاق مسلط هستند.
اما در چنين دنيايي چه چيزي مي‌تواند از دروغگويي خلاق‌تر باشد؟ جدا از اينها يك دروغ بزرگ، دروغي كه پذيرفته شود، به خلأ شكل مي‌بخشد، نظم را بر آشوب تحميل مي‌كند و از هيچ، دنيايي مي‌آفريند. در چنين دنيايي حقيقت يك طرح يا ساخت است و دروغ گفتن صرفاً نوعي آفرينشگري به حساب مي‌آيد. در چنين دنيايي، سياست ديگر حوزه دروغگويي حقوقي يا دروغگويي به دشمن براي تضمين بقا يا جلوگيري از نابودي نيست، دروغگويي با سياست مترادف شده و سياست هم همه جنبه‌هاي زندگي را فرا مي‌گيرد.

اما همه افراد در هنر دروغگويي خلاق، مهارت مشابهي ندارند. آنهايي كه در اين هنر گوي سبقت را از ديگران مي‌ربايند، بي‌ترديد حقايق مربوط به بازندگان را واژگونه مي‌كنند. در پايان معدودي از افراد برتر در اين هنر پيروز خواهند شد و حقيقت جز علايق اقويا نخواهدبود؛ يعني ماهرترين و خلاق‌ترين دروغگويان.

سياست بهترين فرصت را براي هنر شكل دادن به واقعيت فراهم مي‌آورد. اكنون سياست هنر استراتژي، تاكتيك، در صحنه حاضر شدن و ارائه خط‌مشي‌هاي سياسي به منظور شكل دادن به نظر راي‌دهندگان است. اين شيوه را در قديم پروپاگاندا مي‌ناميدند، اما اكنون به وجه معمول سياست بدل شده است. دانشمندان علوم سياسي و كارشناسان خودخوانده، استراتژي پيكار سياسي را به كار تجاري پرسودي بدل كرده‌اند.

مسئولان كشورها به طور فزاينده به خادمان حرفه‌اي، چهره سازان، كار‌چاق‌كن‌ها، به وجودآورندگان كاريزما و گروه بزرگي از استادان دستكاري در افكارعمومي متكي شده‌اند.

چنين وضعيتي از امور، چه تاثيري بر دموكراسي خواهد داشت؟ به نظر من اين وضعيت جديد براي پوپوليسم گيرايي دارد و نه دموكراسي. دموكراسي و پوپوليسم به هم مربوطند، اما نبايد آنها را با هم خلط كرد.

پوپوليسم دموكراسي تباه شده است. پوپوليسم در واقع خواست مردم را حقير مي‌شمارد؛ پوپوليسم تاكيد دارد كه خواست مردم بايد حكمفرما شود، و به اين امر كه اين خواست چگونه به وجود مي‌آيد توجهي ندارد، بنابراين پوپوليسم كاملاً با عوام‌فريبي و فريبكاري مطابقت دارد.

اين حالت جديد امور همچنين باعث نابودي هر دليلي مي شود كه دموكراسي را به عنوان شكلي مطلوب از حكومت توصيه يا توجيه مي‌كند.

به طور معمول دفاع از دموكراسي به شيوه‌هايي مانند اينها انجام مي‌شود: عقل دو نفر بهتر از يك نفر كار مي‌كند؛ گرد هم آمدن عقل سليم مردمان براي تامل درباره موضوعات مربوط به حيات جمعي‌شان، احتمالاً بيانگر شعور و خردمندي بيشتري نسبت به آراي نخبگان است.
مشاركت سياسي جزء ضروري پرورش يافتن توانايي‌هاي عقلاني و اخلاقي ماست كه تمايزبخش ما به عنوان انسان است و مشاركت سياسي جزو ضروري شادكامي انساني، چرا كه غرايز انساني براي اجتماعي بودن و نياز به حضور در اجتماع و تعلق به گروه را برآورده مي كند. علاوه مشاركت سياسي احساسي از تعلق به اجتماع به وجود مي آورد كه حس فقدان و انزوايي كه انسان مدرن را به خود مبتلا كرده، برطرف مي‌كند.

دموكرات بودن به معناي رفتار محترمانه با مردم با عنوان اشخاص عقلاني است نه مجموعه‌اي از اميال غيرعقلاني؛ دموكراسي به معناي تضمين كردن اطلاع رساني كامل به افراد براي امكان پذير كردن تصميم‌گيري هوشمندانه است؛ دموكراسي به معناي توسل جستن به حس عدالت‌جويي مردم است نه حس نفرت آنها؛ دموكراسي نه به معناي آن است كه به سپر بلاها متوسل شويم و نه به معناي آن است كه راه‌حل‌هايي براي ناكامي‌هاي گريزناپذير زندگي وجود دارد. دموكراسي به معناي تحريك كردن غرور جمعي مردم براي انداختن بخشي از كشور به جان بخشي ديگر نيست، دموكراسي به معناي تكيه كردن به بهترين صفات در مردم است و نه بدترين آنها.

دموكراسي هميشه در معرض خطر ظهور عوام‌فريباني است كه از پست‌ترين احساسات مردم بهره‌برداري كنند؛ عوام فريباني كه غرور، خشم، تنفر و ناكامي‌هاي مردم را به كار مي‌گيرند. در چنين وضعي، حتي بهترين سياستمداران با وعده پيروزي كه چنين تاكتيك‌هايي ممكن است به بار آورند، وسوسه مي‌شوند.

اما شايد معلوم شود كه صداقت و راستگويي گيراتر و سازگارتر از آن چيزي است كه سياستمداران به آن اعتقاد دارند. بگذاريد اميدوار باشيم تاكتيك‌هايي كه سياست را بي‌بنياد و دموكراسي را با هر توجيهي به نفع خود مصادره مي‌كند، نتيجه عكس مي‌دهند و در نهايت راستگويان در انتخابات پيروز ‌مي‌شوند.

Calgary Herald, 31 May, 1997
..........................................
به نقل از روزنامه شرق 1384

۱۳۸۷ اسفند ۲۹, پنجشنبه

برنامه HINARI

"ابتکار عمل دسترسی به پژوهش"‌ (HINARI) دسترسی آنلاین رایگان به نشریات پزشکی عمده زیستی- پزشکی و علوم اجتماعی مربوط را برای موسسات غیرانتفاعی در کشو‌رهای در حال توسعه فراهم می‌آورد.

HINARI بر اساس اصولی که در "بیانیه هدف" که در جولای 2001 امضا شد، در ژانویه 2002 یل 15000 نشریه از 6 ناشر عمده: بلک‌ول، السویر ساینس، هارکورت، وولتزر کلوور، اشپرینگر ورلاگ و جان وایلی آغاز شد،

برنامه HINARI که بوسیله سازمان بهداشت جهانی با همراهی ناشران عمده پزشکی اجرا می‌شود، کشورهای در حال توسعه را قادر می‌کند که به یکی از گسترده‌‌ترین مجموعه‌های نوشته‌های زیستی-‌ پزشکی دسترسی پیدا کنند. اکنون با این برنامه بیش از 6200 عنوان نشریه در اختیار موسسات بهداشتی در 108 کشور، منطقه و قلمرو قرار دارند.

از آن هنگام شمار ناشران و نشریات، و سایر منابع متن کامل دیگربه طور مداوم در حال رشد بوده است. اکنون بیش از 100 ناشر بیش از 5500 نشریه را در این برمامه شرکت داده‌اند و ناشران دیگری هم در حال پیوستن به آن هستند.

HINARI در چارچوب "شبکه بینابینی بهداشت" Health InterNetwork ایجاد شد که که کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل در اجلاس هزاره این سازمان در سال 2000 آن را ارائه کرد.

موسسات محلی، غیرانتفاعی در دو گروه از کشورها می‌تواند برای دسترسی به نشریات از طریق HINARI ثبت‌نام کنند. فهرست این کشورها برمبنای سرانه درآمد ناخالص ملی (بر مبنای ارقام بانک جهانی)، است. کشورهایی که سرانه درآمد ناخالص ملی آنها پایین‌تر از 1250 دلار است، واجد شرایط دسترسی رایگان هستند. موسسات کشورهایی که سرانه درآمد ناخالص ملی آنها بین 1250 تا 3500 دلار است، باید هزینه‌ای به میزان 1000 دلار در سال به ازای هر موسسه بپردازند.

موسسات واجد شرایط شامل این رده‌ها می‌شوند: دانشگاه‌های ملی، موسسات پژوهشی، مدارس حرفه‌ای (پزشکی، پرستاری، بهداشت عمومی، دندانپزشکی)، بیمارستان‌های آموزشی، ادارات دولتی و کتابخانه های ملی پزشکی. همه کارکنان و دانشجویان واجد شرایط دسترسی به نشریات هستند.

یک شرط دیگر برای این موسسات اتصال پرسرعت اینترنتی (56 کیلوبایت در ثانیه با بیشتر)‌است.

لذت در مکالمات افلاطونی


جف میسون

... از آنجایی كه تقریباً هرچیزی كه درباره سقراط می دانیم، از افلاطون به دست آمده است، مشكل است كه نظرات این دو را از هم تمییز داد و مردمان هوشمند می توانند [همزمان] دیدگاه هایی متفاوت بدون تناقض یا بلاهت آشكار داشته باشند.

یك توضیح رایج این است كه افلاطون دیالوگ‌های ابتدایی‌اش را با الهام از نظرات سقراط نوشت، اما دیالوگ های متاخرش را بر مبنای نظرات خودش تصنیف كرد.

بنابراین اغلب دیالوگ‌های متقدم را «سقراطی» و دیالوگ‌های متاخر را «افلاطونی» نامیده‌اند. گاهی ادعا می شود كه یك دیالوگ دارای هر دو عنصر سقراطی و افلاطونی است.

برای نمونه گفته می‌شود كه مقدمه «جمهور» سقراطی است، زیرا از چیستی عدالت پرسش می‌كند، بدون اینكه نتیجه‌ای را بیان كند؛ در حالی كه بقیه این دیالوگ، افلاطونی است، زیرا احتمالاً در آن افلاطون تفكرات پخته‌اش را بیان می‌كند.
مفسران مدت‌هاست كه دریافته‌اند چنین قلمداد می شود كه سقراط در رساله های «پروتاگوراس» و «گورگیاس» سخنان متضادی می گوید. به نظر می آید كه سقراط در «پروتاگوراس» این دیدگاه را می پذیرد كه لذت خوب است، بدون اینكه ملاحظه‌ای در مورد تفاوت لذت های والاتر (عقلانی یا روحانی) یا پست تر (جسمی) داشته باشد؛ در حالی كه او در رساله «گورگیاس» نظر طرف مباحثه‌اش، «كالیكلس»، مبنی بر این كه لذت بالاترین خیر است را رد می‌كند و سعادت را در زندگی منوط به كامیابی در ارضای والاترین امیال می‌داند. «پروتاگوراس» را یك دیالوگ ابتدایی و «گورگیاس» را یك دیالوگ میانی می‌دانند. آیا راهی وجود دارد كه بین سخنان افلاطون در مواقع مختلف سازگاری برقرار كنیم؟

سقراط را اغلب فیلسوفی سعادت‌گرا وصف كرده‌اند، به این معنا كه او معتقد است كه همه ما می‌خواهیم خوشبخت باشیم و آن چیزی را خیر محسوب می‌كنیم كه باعث خوشبختی ما شود یا در خوشبختی ما دخیل باشد. به نظر او تمام آنچه ما برای سعادت به آن نیاز داریم، دانایی در مورد چیزهایی است كه واقعاً برای ما «خوب»اند. او می گوید كه هیچكس عامدانه خطا نمی‌كند مگر به علت جهل. از نظر او چیزی به عنوان «ضعف اراده» وجود ندارد كه به مواردی اطلاق می شود كه به نحوی ناخواسته آنچه را كه می دانیم بد یا نادرست است انتخاب كنیم. ضعف اراده صرفاً نوعی خطاست. فلسفه به ما كمك خواهد كرد تا از خطاها اجتناب كنیم. ما با به پرسش گرفتن عقاید مورد قبول، دركمان را تصحیح می كنیم و به این ترتیب زندگی بهتری نه فقط از دیدگاه فردی، بلكه به صورت واقعی خواهیم داشت.

محققان در مورد اینكه چرا سقراط پدیده‌ای این قدر عموماً بازشناخته شده همچون ضعف‌های اراده را انكار می كند و اینكه آیا استدلال او جوابگوی نظرش هست یا نه، اختلاف نظر دارند.

یك دیدگاه رایج این است كه افلاطون به این نتیجه رسیده بود كه سقراط برداشتی بیش از حد ساده از روح دارد. برای مثال افلاطون در «جمهور» از زبان سقراط سه بخش را برای نفس قائل می شود، در حالی كه در دیالوگ هایی كه تصور می‌شود ابتدایی‌ترند، چنین تقسیم بندی وجود ندارد.

این سه بخش شامل امیال یا شهوات جسمانی غیر عقلانی، روح یا thmos (بخشی از ما كه خواستار بازشناسی و توجه است، از شرمندگی می هراسد و خشم بر حق را احساس می كند) و نهایتاً خرد یا nous كه توانایی شناخت «خیر» و راهنمایی كل شخص را به سوی آن دارد.

برخی معتقدند كه افلاطون به این نظر رسید كه عقاید ابتدایی سقراطی‌اش مبنی بر اینكه خرد ناب برانگیزاننده ما برای جست وجوی خیر است، همیشه كفایت نمی‌كنند. خرد نیاز به همكاری روح یا thmos دارد تا شهوات بخش غیرعقلانی نفس را كنترل كند، به عبارت دیگر چیزی علاوه بر شناخت ناب باید موجود باشد تا ما را برانگیزد. براساس این ملاحظه، افلاطون نظریه روانشناختی پیچیده‌تری نسبت به سقراط به وجود آورد، دقیقاً به این خاطر كه به مسئله ضعف اراده بپردازد. البته خرد لذات، امیال و عشق‌های خاص خودش را هم دارد.

نظرات افلاطون ریشه در پرسش سقراطی در مورد بهترین شیوه برای داشتن یك زندگی انسانی است، اگر هدف یافتن پاسخ این پرسش باشد، آنگاه هر چه درباره لذت، میل و عشق می‌گوییم، این هدف را بازتاب خواهد داد. در این صورت ما درصدد خواهیم بود كه لذات، امیال و عشق هایی را بپرورانیم كه با هدف داشتن بهترین زندگی سازگار باشد و از نظر افلاطون بهترین زندگی، زندگی ای است كه خرد نقش اصلی، گرچه نه تمام و كمال، را در آن داشته باشد.

لذت را درنظر بگیرید. یك فرد معقول به چه لذت هایی امكان ورود به اقتصاد روانی‌اش را می دهد؟ یقیناً نه لذت‌هایی كه به او آسیب برساند. خرد رفاه كل شخص را در درازمدت- و نه بخش خاصی از او را در مدتی كوتاه- در نظر دارد. در دیالوگ‌ها رویه‌ای از ریاضت گرایی وجود دارد. اغلب به ما در مورد خطرات لذت های جسمی هشدار داده می شود. این گونه لذات ما را از تأمل كردن درباره امور والاتر بازمی دارند. ما وقتمان را بر سر آنها تلف می كنیم. به علاوه لذت نوشیدن با درد تشنگی، لذت خوردن با گرسنگی و لذت جنسی با شهوت تعدیل می شوند. جسم متلون و بی ثبات است. جسم شما را در پایان مأیوس خواهد كرد، باید مراقب این گونه لذات بود زیرا كه عقلانی نیستند،

به بیان دیگر آنها رفاه كل موجود را در نظر نمی گیرند. سقراط در دیالوگ‌ها با بی میلی می پذیرد که مادامی كه با بداقبالی داشتن جسمیت روبه روییم، در معرض امیال قرار داریم و با ارضای آنها اغلب به لذاتی دست می یابیم كه خودمان باید انكارشان كنیم.سقراط اغلب به ما می‌گوید كه برخی از لذات ضروری‌اند، در حالی كه برخی دیگر غیرضروری‌اند. برخی از آنها والاتر از دیگرانند. به ما توصیه می شود كه لذات ضروری مانند خوردن و نوشیدن را در حدی متعادل دریابیم و از لذات غیر ضروری مانند امور جنسی پرهیز كنیم. اساساً در دیالوگ‌ها به ما توصیه می شود كه زندگی زاهدانه‌ای را توأم با تامل عقلانی در مورد حقایق ابدی یا به اعمال همگانی پرهیزكارانه بگذاریم.

اما در مورد میل چه باید كرد؟ لذت و میل به نحوی تنگاتنگ به هم مرتبطند، چرا كه نتیجه ارضای میل، لذت است، بدون توجه به اینكه هدف میل چه باشد، خوب یا بد. میل به خوردن، نوشیدن، برقراری رابطه جنسی همگی توانایی نابود كردن یا پایان دادن به زندگی افرادی را دارند كه آنها را دنبال می‌كنند. با این حال بسیاری از امیال و لذت های ناشی از آنها به طور خالص جسمی نیستند. ما احساس می‌كنیم كه زندگی تنها به خوردن، نوشیدن و پرداختن به امور جنسی خلاصه نمی شود. امیال ما به دیگران و توجه آنها به ما ارتباط پیدا می كند. میل به افتخار، شكوه، شهرت، زبانزد شدن و ثروت از این جمله اند. یا شناخته شدن در میان همردیفان میلی است كه می تواند زندگی فرد را سازماندهی كند، همانطور كه میل به جمع كردن ثروت یا قدرت این گونه است.

هدف ما باید این باشد كه امیال شخصی اساساً تحت تسلط خرد باشند، چرا كه فرد به خیر كلی توجه دارد. بسیاری از دیالوگ‌های افلاطون به ما توصیه می كنند كه امیالی را بپرورانیم كه ارضای آنها لذات ذهنی و یا لذات زیبایی شناختی صرف را به بار آورد. میل به آموختن باید در بالاترین رده قرار گیرد و خرسندی حاصل از یادگیری بالاترین لذت هاست. ما همچنین باید به میل برای عدالت برای همه و انجام عمل درست دست یابیم. در این دیالوگ ها به ما گفته می شود كه در مقایسه با انجام كارهای شایسته و تفكر صحیح و بیماری ها و مرگ جسمی اموری گذرا و كم اهمیت‌اند. برای زیستن خوب باید امری مطلوب تر از زندگی جسمی وجود داشته باشد. به ما گفته می شود كه مرگ جدایی جسم از روح است و فلسفه ما را برای این جدایی آماده می كند.

و در نهایت عشق از نظر افلاطون. هدف عشق از دیدگاه خرد چیست؟ بالاتر از همه، باید یك صورت مثالی یا الگوی جهانشمول وجود داشته باشد كه هرگز در دنیای محسوس به نحوی كامل قابل درك نیست. در مورد عشق، این الگو صورت مثالی امر زیباست. پیام رساله «ضیافت» افلاطون این است كه عشق به «امر زیبا» ما را به امر خیر رهنمون می شود. عشق به «امر زیبا»، كه به نحوی تنگاتنگ احساسات ما را تحت تاثیر قرار می دهد، به ارواح ما امكان می دهد كه به نقطه ای صعود كند كه روح در آن به تنهایی می تواند سایر صور مثالی و در میان آنها ، صورت مثالی «امر خیر»، همچون خورشید در منظومه شمسی را باز شناسد. در دیالوگ ها به نحوی تقریباً راز ورزانه به ما گفته می شود كه «امر خیر» در فراسوی «هستی» قرار دارد و نه تنها به خودش بلكه بر همه صور مثالی دیگر از جمله صورت مثالی «امر زیبا» پرتو می افكند. مااز عشق به یك جسم زیبا به عشق به یك روح زیبا و از آن به زیبایی حكومت قانون و سایر نهادهای انسانی می رسیم. ما با پشت سر گذاشتن انسان‌ها، زیبایی را در حقیقت و دانایی را درك می كنیم و فراسوی آن صور مثالی قرار می گیرند كه فی نفسه وجود دارند. عشق قدرت عظیمی است كه می تواند ما را از خودمان بیرون بیاورد و ما را به واقعیتی فراسوی وجود جسمی مان سوق دهد.

بنابراین نتیجه‌ای كه می توان گرفت این است كه اندیشه های افلاطون درباره لذت، میل و عشق دستورالعملی برای زندگی سعادتمند در حدی كه در هنگام اتصال به جسم حیوانی ممكن است، به ما ارائه می دهند.

در این زندگی سعادتمند خرد نقش اصلی را بر عهده دارد. براساس تعبیری خیرخواهانه می توانیم امیال ارزشمند نفسانی را تصدیق كنیم و سهم لذات جسم را هم رعایت كنیم. طرفداری كردن از عدالت خوب است، هنگامی كه فرد واقعاً عادل باشد. می توان از لذت خوردن یك غذای خوب تا حد اعلای آن بهره برد، تنها تا زمانی كه تعارضی بین آن لذت و آنچه كه به حكم خرد در مجموع برای فرد بهترین است وجود نداشته باشد.

لذت، میل و عشق بدون داوری خرد در مورد آنچه بهترین است، خود را به عنوان مهم ترین امر عرضه می‌كند. در حالی كه خرد و تجربه به عنوان اصول راهبر به ما می‌گویند كه دنباله روی از لذت، میل برای خود‌بزرگ‌نمایی و عشق آتشین می توانند به مصیبت منتهی شوند.

به نقل از روزنامه شرق
................................................................

عشق افلاطونی (platonic love) هم عجب چیز پیچیده‌ای است!

اگر حوصله کردید نگاهی به بلاگ فلسفی Talking Philosophy - The Philosophers' Magazine Blog بیندازید و سایر مطالب جف میسون و دیگر نویسندگان مجله talking philosophy را بینید.