۱۳۹۳ مرداد ۲۴, جمعه

آیا هوش ریاضی دخترها کمتر از پسرهاست؟

بسیاری از ما هنگامی که صحبت از فیزیکدانان، مهندسان یا ریاضی‌دانان پیش می‌آید، بیشتر آنان را مرد تصور می‌کنیم تا زن. و در واقعیت نیز شمار زنانی که در حوزه‌های "علوم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضیات" کار می‌کنند، بسیار کمتر از مردان است.

 درباره علت این تفاوت، فرضیه‌ای با قدمت با بیش از یک قرن وجود دارد: اینکه پسران در ریاضیات بر دختران برتری ذاتی دارند. در مقابل شواهدی فزاینده‌ بیانگر آن است که تفاوت‌های دختران و پسران در ریاضیات بیشتر ریشه فرهنگی دارد و بسیار تحت تاثیر شرطی‌سازی اجتماعی و سوگیری جنسیتی در محیط است. 

***

لاورنس سامرز (Lawrence Summers)، اقتصاددان و رییس دانشگاه هاروارد آمریکا هرگز فکر نمی کرد آنچه در ژانویه ۲۰۰۵ در کنفرانس "تنوع بخشیدن به نیروهای کاری در حوزه علوم و مهندسی" می گوید چه واکنش گسترده‌ای خواهد داشت. 

سامرز در سخنرانی خود در این کنفرانس به بحث درباره علت حضور کمتر زنان در رده‌های بالای دانشگاهی در رشته‌های"علوم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضیات" (STEM) پرداخت. او چند فرضیه را در توضیح این شکاف جنسیتی مطرح کرد. 

یکی از فرضیه‌های مورد بحث سامرز این بود که: در آزمون‌های توانایی‌های شناختی، "تنوع" بیشتری در میان مردان در مقایسه با زنان مشاهده می‌شود، و این تنوع بیشترباعث می‌شود که در توزیع آماری نمره‌های آزمون‌ها در دو رده "بالاترین نمره‌ها" و "پایین‌ترین نمره‌ها"، شمار مردان بیشتر از زنان باشد. به گفته او، اندکی تفاوت در "انحراف معیار" از میانگین نمره‌ها (در میان دو جنسیت) باعث تفاوت جنسیتی بزرگی در گروه افرادی می‌شود که نمره‌های‌شان فاصله زیادی با میانگین نمره‌ها دارد. نتیجه نهایی این است که شمار مردان با نمره‌های بسیار بالا در رشته‌های مربوط به ریاضیات بسیار بیشتر از زنان باشد. 

به بیانی ساده‌تر، مدعای سامرز این بود که اندک تفاوتی در توانایی‌هایی زنان و مردان در ریاضیات با توجه به این عامل تنوع، تاثیر بزرگی خواهد داشت بر آنانی که به رده‌های بالای دانشگاهی و حرفه‌ای در رشته‌های مربوط به ریاضیات می‌رسند. 

او نهایتا در این سخنرانی چنین نتیجه‌گیری کرد: "در مورد خاص علوم و مهندسی، [حضور شمار بیشتر مردان نسبت به زنان در رده‌های بالای دانشگاهی] به استعداد ذاتی مربوط می شود و به خصوص تنوع این استعداد ذاتی. عواملی کم‌اهمیت‌تر مانند روند اجتماعی شدن و تداوم تبعیض [فقط] نقش تقویت‌کننده دارند..." 

فرضیه سامرز در این سخنرانی باعث بروز اعتراضات گسترده‌ای شد؛ او را به طرفداری از تبعیض جنسی و گفتن سخنان نسنجیده در مقام یک استاد دانشگاه متهم کردند. واکنش‌های منفی چه در دانشگاه هاروارد و چه در سطح آمریکا بر ضد سامرز برانگیخته شد؛ او را "انسان نئاندرتال" نامیدند، دانش‌آموختگان هاروارد کمک‌های اهدایی‌شان به دانشگاه را پس گرفتند و استادان هاروارد خواستار عذرخواهی و برخی دیگر خواستار اخراج او شدند. با وجود عذرخواهی‌های مکرر سامرز و این ادعا که سخنانش بد فهمیده شده است، در نهایت او در سال تحصیلی بعد از ریاست دانشگاه هاروارد کناره گرفت. باراک اوباما او را نامزد وزارت خزانه‌داری کرده بود که این هم فراموش شد. 

برتری پسران در ریاضیات ذاتی است؟ 

جانت هاید (Janet Hyde)، استاد روانشناسی در دانشگاه ویسکانسین- مدیسون، سخنرانی سامرز را شنیده بود و فرضیه سامرز او را برانگیخت تا پژوهشی را در این زمینه به انجام برساند تا معلوم شود که آیا برتری پسران بر دختران در ریاضیات واقعا ذاتی است، یا ریشه‌ای فرهنگی- اجتماعی دارد.

هاید به همراه جانت مرتز (Janet Mertz)، استاد سرطان‌شناسی همین دانشگاه، به تجزیه و تحلیل بررسی‌هایی در کشورهای گوناگون درباره عملکرد تحصیلی دختران و پسران در ریاضیات با در نظر گرفتن نابرابری جنسیتی در این کشورها پرداخت. 

این دو برای مقایسه کشورها از لحاظ برابری جنسیتی از" شاخص نابرابری جنسیتی" (GII)استفاده کردند که "مجمع جهانی اقتصاد" (WEF)در "گزارش جهانی شکاف جنسیتی" از آن استفاده می‌کند. این شاخص که عددی میان صفر و یک است، شکاف میان زنان و مردان را در فرصت‌های اقتصادی و اشتغال، دسترسی به تحصیل، مشارکت سیاسی و سایر عوامل اجتماعی- اقتصادی اندازه‌گیری می‌کند. هر چه عدد این شاخص به یک نزدیک‌تر باشد، نشان‌دهنده برابری بیشتر میان زنان و مردان در آن کشور است. 

آیا همه جا پسران در ریاضیات جلوتر اند؟ 

پیشفرض آنها این بود که: اگر پسران از هنگام تولد توانایی مغزی بیشتری در ریاضیات نسبت به دختران داشته باشند، تفاوت جنسیتی در کارکرد تحصیلی در ریاضیات باید در کشورهای گوناگون کمابیش یکسان باشد. اما بررسی آنها نشان داد که نابرابری جنسیتی در کارکرد تحصیلی در ریاضیات در میان کشورها یکسان نیست و میزان این شکاف در برخی از کشورها بیش از کشورهای دیگر است. 

در کشورهایی که شکاف جنسیتی بزرگتر بود، تفاوت بیشتری میان دختران و پسران در عملکرد تحصیلی در ریاضیات مشاهده می‌شد. برای مثال در ایران و هند که در رده‌های پایین از لحاظ برابری جنسیتی قرار داشتند، درصد دخترانی که در "المپیاد بین‌المللی ریاضیات" نمره‌های بالایی گرفته بودند‌، نسبت به سایر کشورها پایین‌تر بود. 

سامرز در آن سخنرانی بحث‌برانگیزش ادعا کرده بود که پسران تنوع بیشتری در توانایی ریاضی نسبت به دختران نشان می‌دهند، در نتیجه شمار بیشتری از پسران ممکن است مهارت‌های خارق‌العاده ریاضی از خود بروز دهند. به گفته او همین تنوع است که در نهایت باعث می‌شود شمار بیشتری از مردان به درجات بالایی از مهارت‌های ریاضی و رده‌های بالای دانشگاهی در رشته‌های مربوط به ریاضیات برسند. 

اما بررسی هاید نشان داد که نمره‌های ریاضی دختران در برخی از کشورها و برخی از اقلیت‌های قومی در آمریکا مانند آسیایی‌تباران به همان اندازه پسران دارای تنوع است، و دختران با توانایی‌هایی‌های خارق‌العاده ریاضیات هم در میان آنان مشاهده می‌‌شود. یک مورد جالب که در بررسی هاید که به آن اشاره شده است، مورد "مریم میرزاخانی" است. 

مورد مریم میرزاخانی

مریم میرزاخانی دختری نوجوان در تیم المپیاد ریاضی ایران بود و در سال ۱۹۹۴ (۱۳۷۳) در هنگ کنگ و ۱۹۹۵ (۱۳۷۴) در تورونتو مدال طلا گرفت و یکی از معدود افراد شرکت‌کننده در المپیاد ۱۹۹۵ بود که نمره کامل ۴۲ را به دست آورد. 

او سپس برای تحصیل ریاضیات به دانشگاه شریف رفت. میرزاخانی از جان‌به‌دربردگان حادثه سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه شریف به دره در اسفند سال ۱۳۷۶ است. در این حادثه اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز به سمت تهران می‌رفت به از جاده منحرف شد و به درون دره افتاد و شش‌تن از دانشجویان نخبه ریاضی در این حادثه کشته شدند. 

میرزاخانی بعد از گرفتن لیسانس ریاضیات از دانشگاه شریف با گرفتن بورسی از دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت و را در سال ۲۰۰۴ دکترایش در ریاضیات را در این دانشگاه تحت نظارت کورتیس مک‌مولن، صاحب "مدال فیلدز" در ریاضیات، که معادل جایزه نوبل این رشته است، گرفت. میرزاخانی بعدها به استادی دانشگاه پرینستون رسید، با "جان وندراک" از پژوهشگران شرکت "آی بی ام" ازدواج کرد، و جایزه‌های متعددی از جمله جایزه جهانی "انجمن ریاضیات آمریکا" در سال ۲۰۱۳ را به دست آورد. 

خود او در مصاحبه‌ای درباره زندگیش می‌گوید: "من از جهات زیادی خوش‌اقبال بودم. هنگامی که جنگ تمام شد، من تازه مدرسه ابتدایی را تمام کرده بودم: اگر ده سال زودتر متولد شدم، این فرصت‌های بزرگ را به دست نمی‌آوردم. من در تهران به دبیرستانی عالی رفتم، دبیرستان فرزانگان، و معلمان بسیار خوبی داشتم. در هفته اول رفتن به مدرسه راهنمایی با "رویا بهشتی" آشنا شدم. داشتن دوستی که علائق مشترکی با شما داشته باشد، بسیار باارزش است و به شما کمک می‌کند باانگیزه بمانید. [رویا بهشتی اکنون استادیار ریاضیات در دانشگاه واشنگتن در سنت‌لوئیس آمریکا است] مدرسه ما در نزدیکی خیابانی پر از کتابفروشی در تهران بود. به یاد می‌آورم که چقدر راه رفتن در این خیابان شلوغ و سرزدن به کتابفروشی‌ها برای ما هیجان‌انگیز بود. ما نمی‌توانستیم کتاب‌ها را پیش از خرید مرور کنیم، مانند شیوه‌ای که در اینجا مردم معمولا در کتابفروشی‌ها انجام می‌دهند، بنابراین نهایتا کارمان به خریدن تصادفی کلی کتاب می‌کشید. همچنین مدیر مدرسه ما زنی با اراده قوی بود که مشتاق بود تا جایی که از دستش برمی‌آمد فرصت‌های مشابهی با مدرسه پسرانه را برای ما فراهم کند..." 

سرگذشت مریم میرزاخانی نشان می‌دهد که چگونه زنان در شرایط مساعد فرهنگی می‌توانند به رتبه‌های بسیار بالا در رشته‌های علوم، ریاضیات و مهندسی که بطور سنتی قلمرو مردان شمرده می‌شود، دست پیدا کنند. 

نابرابری تفاوت ایجاد می‌کند 

یک آزمون دیگر که امکان مقایسه کارکرد دختران و پسران در ریاضیات در کشورهای جهان را فراهم می‌آورد، ‌آزمون PISA است. 

"سازمان همکاری و توسعه اقتصادی" (OECD)مرکب از ۳۴ کشور متعهد به دموکراسی و اقتصاد بازار "برنامه ارزیابی بین‌المللی دانش‌آموزان" (PISA) را در میان دانش‌آموزان ۱۵ ساله در کشورهای عضو و غیرعضو در درس‌های ریاضی، علوم و خواندن یا درک مطلب به طور دوره‌ای به اجرا در می‌آورد. 

نتایج نمره‌های دختران و پسران در آزمون ریاضی PISA در سال ۲۰۰٨ ظاهرا کلیشه قدیمی در این باره پسران نسبت به دختران در ریاضیات قوی‌ترند، را تایید می‌کرد؛ در بسیاری از کشورهای مورد بررسی میانگین نمره‌های دختران در آزمون ریاضیات پایین‌تر از نمره‌های پسران بود. البته کشورهایی مانند سوئد هم بودند که این تفاوت آماری میان دختران و پسران در آنها دیده نمی‌شد، و در ایسلند میانگین نمر‌های ریاضی دختران حتی بالاتر از پسران بود. 

پائولا ساپینزا (Paola Sapienza)، از دانشگاه نورث‌وسترن در ایلینوی آمریکا، به مقایسه نتایج کارکرد ریاضی دختران و پسران در این آزمون پرداخت تا در مقایسه با "شاخص نابرابری جنسیتی" ببیند تفاوتها ناشی از استعداد است یا تربیت اجتماعی. این بررسی هم نشان داد که تفاوت‌های جنسیتی در نمره‌های ریاضی با شاخص نابرابری جنسیتی ارتباط مستقیم دارد: در کشورهایی که بیشترین نابرابری جنسیتی وجود داشت، بیشترین میزان برتری پسران بر دختران در ریاضیات هم مشاهده می‌شد. هنگامی که این پژوهشگران نتایج نمره‌های ریاضی دختران و پسران در آزمون PISA را با توجه به شاخص نابرابری جنسیتی تصحیح کردند، دیگر تفاوتی آماری میان دختران و پسران در نمره‌های ریاضی در این کشورها به چشم نمی‌خورد. 

کلیشه‌های سخت‌جان 

کلیشه جنسیتی درباره اینکه پسران در ریاضیات بر دختران برتری دارند همچنان فراگیر است و کلیشه‌ها به این آسانی‌ها از بین نمی‌روند. هنوز بسیاری از والدین و آموزگاران باور دارند که پسران به طور ذاتی در ریاضیات بهتر از دختران هستند. 

در توجیه این کلیشه به دلایل زیست‌شناختی هم استناد شده است، از جمله اینکه مردان در آزمون‌های "ادراک دیداری- فضایی" بهتر از زنان عمل می‌کنند، و زنان در أزمون‌های "یادآوری کلامی" از مردان بهتر هستند. اما بررسی‌ها نشان داده‌اند تفاوت‌های عملکرد زنان و مردان در این آزمون‌ها اندک است، و نمی‌توان رابطه محکمی میان این تفاوت و کارکرد افراد در آزمون‌های ریاضی برقرار کرد. 

عوامل فرهنگی متعددی وجود دارند که ممکن است مانع از پیشرفت دختران در ریاضیات شوند؛ از جمله رفتار آموزگاران در کلاس درس: آموزگاران توجه بیشتری به پسران با استعداد ریاضی نشان می‌دهند و دخترانی که استعداد ریاضی دارند تعلیم کافی را دریافت نمی‌کنند. به علاوه کلیشه‌های حاکم ممکن است مشاوران راهنمایی درسی و دیگران را برانگیزد تا دختران را از رفتن به سوی رشته‌های تحصیلی ریاضیات و مهندسی باز دارند. بالاخره اندک بودن زنانی در این رشته‌ها که سرمشق دختران باشند، ممکن است آنان را از ادامه تحصیل در این رشته‌ها دلسرد کنند. 

ریاضی تان ضعیف است یا باورتان به خودتان؟ 

کارول دووک (Carol Dweck)، استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد، که به خاطر نظریه «چارچوب ذهنی‌»اش (Mindset) شهرت دارد، در این مورد نیز به پژوهش پرداخته است. بررسی‌های او نشان می‌دهد که یک عامل موثر دیگر در کارکرد ریاضی دختران باور خود آنان درباره ذاتی یا اکتسابی بودن مهارت‌های ریاضی است. 

برای مثال یکی از بررسی‌های دووک نشان داد که در پایان کلاس هشتم نمره‌های ریاضی پسران به طور قابل ملاحظه‌ای بالاتر از دختران است، اما این تفاوت در واقع در میان دانش آموزانی وجود داشت که باور داشتند مهارت‌های فکری استعدادی ذاتی است. هنگامی که نمره‌های ریاضی در میان دانش‌آموزانی که مهارت‌های فکری را توانایی اکتسابی می‌دانستند، مورد مقایسه قرار می‌گرفت، تفاوت میان دختران و پسران تقریبا از بین می‌رفت. 

دووک به این نتیجه‌گیری می‌رسد که باور داشتن دختران به ذاتی بودن توانایی‌ها، نه تنها آنان را در برابر مشکلات تحصیلی آسیب‌‌پذیرتر می‌کند، بلکه باعث آسیب‌پذیری بیشترشان در برابر کلیشه‌های حاکم می‌شود. 

کلیشه‌های رایج افسانه‌هایی درباره "استعداد ذاتی" می بافند. بنابراین، اگر به ذاتی بودن استعداد ریاضی باور داشته باشید و محیط‌‌تان هم به شما بگوید جزء گروه فاقد این استعداد هستید، کاملا از پیشرفت در این مسیر دلسرد می‌شوید. برعکس اگر باور داشته باشید که توانایی‌های ریاضی را می‌توان با تلاش پرورش داد، کلیشه رایج برای‌تان اعتبار چندانی نخواهد داشت. 

****
سخنرانی سامرز یک پیامد دیگر هم داشت: پس از استعفای او از مقام ریاست دانشگاه هاروارد در پایان سال ۲۰۰۶ برای نخستین بار در تاریخ این دانشگاه یک زن به عنوان بیست و هشتمین رییس این دانشگاه انتخاب شد: درو گیپلین فاوست (Drew Gilpin Faust)، استاد تاریخ کرسی لینکلن در دانشکده علوم و هنرهای هاروارد. 

فاوست که سه دهه پیش از آن تجربه سرطان پستان را هم از سر گذرانده بود، در شروع ریاستش در سخنانی گفت: "امیدوارم انتخاب من به این مقام نمادی از گشایش در دسترسی به فرصت‌هایی باشد که حتی تا همین یک نسل پیش غیرقابل دسترسی به نظر می‌رسید."  

۱۳۹۳ خرداد ۱, پنجشنبه

آيا ما قربانيان موفقيت خودمان هستیم






چه شاهکاری است انسان. 
شکسپير 

شکسپير مطابق معمول نکته را دريافته است. به نظر می‌رسد انسان ها در اوج شکوفايی خود توانايی بی حدوحصری برای تخيل و خلاقيت، براي ابداع و ساختن و براي الهام بخشيدن و موفقيت دارند.

هنگامی که روياهای انسان قرن بيستم به واقعيت مبدل شد، او شيوه‌ای از زندگی را اتخاذ کرد که فراسوی لجام‌گسيخته‌ترين تخيلات اجدادش بود.

زندگی در عصر اطلاعات با وجود تمام امتيازاتش هم فرصت هايی‌ بی‌سابقه و هم مخاطراتی بالقوه را عرضه می‌کند. متاسفانه برخی از اين مخاطرات به بيماری‌هايی مربوط می‌شود که تا همين چند نسل قبل نادر بودند، اما اکنون به ابعاد همه گيری رسيده‌اند.

نظريه پردازی‌های یک دانشمند

دکتر جورج کروسوس از موسسه هايی ملي بهداشت (NIH) در شماره 20 آگوست 2004 ژورنال انجمن پزشکی امريکا خطرات بالقوه ناسازگاری ميان ژنتيک انسانی و رفتار انسانی را توضيح می‌دهد.

در کانون اين قضيه «پاسخ استرس» بدن قرار دارد. پاسخ استرس به مغز به خصوص هيپوتالاموس، هيپوفيز، دستگاه عصبی سمپاتيک و غده های آدرنال مربوط می‌شود.

بدن در پاسخ به استرس مجموعه ای پيچيده از هورمون هاي متعدد مانند کورتيزول و ساير «گلوکوکورتيکوئيدها»، آدرنالين و ساير آمين هاي مقلد سمپاتيک، وازوپرسين و اينترلوکين ۶ و ساير سايتوکاين هايي را که پاسخ ايمنی و التهاب را به وجود مي آورند، آزاد می‌کند.

لازم نيست که دانشمند باشيد تا بدانيد واکنش استرس چگونه احساس می‌شود و تظاهر می‌کند.

قلب‌تان سريع‌تر و شديدتر می‌تپد و فشارخون تان اوج می‌گيرد. نفس هايتان سريع تر و عميق تر و مردمک های‌تان گشاد می‌شود. عضلات‌تان کشيده می‌شود و موهايتان کمی سيخ شده به نظر می‌رسد. پوست‌تان سرد و مرطوب مي شود، دهانتان خشک می‌شود و دچار دل آشوبه می‌شويد. احساس هشياری می‌کنيد، اما عصبی و نگران هم هستيد.

تغييراتی که درون بدن‌تان رخ می‌دهد، نيز به همين اندازه تاثيرگذار است. استرس مکانيسم‌های لخته شدن خون و دستگاه ايمنی را فعال می‌کند. ميزان قند خون افزايش می‌يابد، و در همان حال سلول‌های سفيد به درون گردش خون می‌ريزند و توليد ادرار آهسته می‌شود.

اين تغييرات انسان ها را برای کنار آمدن با خطر آماده می کند.خطراتی که انسان در طی تکاملش با آن روبرو بوده است از جمله شامل شکارچیان، محرومیت از دسترسی به منابع حیاتی و خطرت جسمی بوده است. 

اما بسیاری از افراد در کشورهای پيشرفته در وفور نعمت زندگی مي کنند. جهان تغيير کرده است، اما پاسخ به استرس دگرگون نشده است. دکتر کروسوس در اين مقاله بيان می‌کند که چگونه ناسازگاری ميان ژن‌های‌ ما و سبک زندگی ما ممکن است در ایجاد برخی از مهمترين بيماری‌های عصر کنونی موثر باشد.

دکتر کروسوس به عنوان يک متخصص غدد داخلی و ژنتيک خواستار پژوهش‌های بيشتر در مورد ژن‌های مربوط به بقا است که زمانی باعث ايجاد سازگاری می‌شدند، اما اکنون زيان آور هستند.

او اميدوار است که دانش ما در اين زمينه به اقدامات پيشگيری‌ کننده و شناسايی  هدف‌هایی براي توليد داروها منجر شود و  ما هم همین امید را داریم، اما مجبور نيستيم منتظر اکتشافات در مهندسي ژنتيک بمانيم تا عدم تعادل ميان ژن ها و سبک زندگی‌مان را تصحيح کنيم.

ما بايد با الگوهای تغذيه‌ای و عادات ورزشی سازگار شويم که ژن های‌ ما را راضی و زندگی ما را سالم و لذت بخش نگهدارند.

در مسير تاريخ 

به اين مساله فکر کنيد. نياکان اوليه ما برای بقا به قدرت جسمی خود وابسته بودند. ادامه زندگی به کسب غذا از طريق شکارکردن و گردآوری گياهان خوراکی بستگی داشت که هر دوی این کارها فعاليت‌هايی توانفرسا هستند.

يافتن سرپناه، مقابله با شکارچيان و کنار آمدن با بلايای طبيعی نيز نيازمند قدرت و استقامت همراه با سرعت انتقال است.

انسان شناسان به ما می‌گويند در عصر ديرينه سنگی، انسان ها در دسته هاي کوچکی که نواحي وسيعی را برای غذا و پناهگاه زيرپا می‌گذاشتند، زندگي می‌کردند. جمعيت انسان ها پراکنده بود، منابع اندک، باروري پايين و محيط خصومت‌آميز تراکم جمعيت را به کمتر از يک نفر در يک کيلومتر مربع محدود می‌کرد. جامعه ساده بود و اکثر افراد کارهايی يکسان را انجام می‌دادند. مهمترين وظيفه به دست آوردن غذا بود.

به طور معمول شرايط بين دو وضعیت ضيافت يا قحطی نوسان می‌کرد. يک تا دو روز فعاليت جسمي تقريباً مداوم براي به دست آوردن غذا لازم بود. اين اوج گيري هاي فعاليت با چندين روز شکمي از عزا درآوردن و جشن دنبال مي شد، اما نياکان ما حتی در اين تعطيلات بدوی به طور شگفت آوری فعال بودند، رقص و بازی و سفر کردن تا بيش از۳۵  کيلومتر با پای پياده براي ديدار و معامله با ديگر قبايل.

انسان آن دوران در مجموع با فعاليت جسمی ميانگين در روز بيش از دو برابر انسان امروزي کالری می‌سوزاند.

رژيم غذايی «کاملاً طبيعی»

مردمان عصر حجر حيوانات وحشي را شکار می‌کردند، ماهی می‌گرفتند، و ميوه و مغزها، دانه ها و ريشه هاي خوراکی گردآوری مي کردند. آنها نمی‌توانستند غذا انبار کنند، بنابراين هنگامی که امکانش فراهم بود تا جايی که می‌توانستند می‌خوردند.

نتيجه يا گرسنگی بود يا حسابی خوردن، متابولیسم انسان وقف جمع آوری کالری به صورت چربي براي فراهم‌آوری سوخت در زمان نياز شده بود.

رژيم غذايی عصر حجر مملو از پروتئين بود، اما ميزان چربي آن اندک بود. گوشت منبع عمده پروتئين به حساب می‌آمد، اما گوشت شکار لخم و کم چربي بود، زيرا اين حيوانات آزادانه چرا مي کردند و غذای‌شان را صرفاً گياهان خودرو تشکيل می‌داد و مانند امروز با انواع مکمل ها و هورمون ها تقويت نمی‌شدند.

فرآورده‌های لبنی تقريباً ناشناخته بودند و مصرف کربوهيدرات متغير بود، اما رژيم غذايی بدوی غنی از فيبر بود و مقدار زيادی ويتامين، آهن و مواد معدنی داشت اما مقدار نمک آن کم بود.

مصرف کالری بالا و پایین می‌رفت و احتمالاً ميانگين آن ۳۰۰۰ کالری در روز بود.

انقلاب کشاورزی

تغيير به آهستگي در عصر حجر روي داد. شکار و گردآوري غذا براي ۳۰ هزار سال روش غالب زندگي باقي ماند.اما از حدود ۱۰ هزار سال پيش انسان ها آموختند، چگونه غلات را کشت دهند و حيوانات را اهلی کنند و به اين ترتيب زندگی آسان تر و قابل پيش بيني تر شد.تراکم جمعيت افزايش يافت و نياز به مشاغل تخصصی به وجود آمد و سلسله مراتب اجتماعی ايجاد شد، بنابراين افراد دیگر به منبعی از استرس بدل شدند.

برای اغلب قبايل کشاورزی و دامداري به همان اندازه شکار و جمع آوري غذا نياز به کار جسمي داشت، اما کشاورزي شيوه جديدی از خوردن ايجاد کرد. غلات و حبوبات و ريشه هاي خوراکي به منبع اصلي غذا بدل شد و گوشت شکار با لبنيات و گوشت حيوانات اهلي جايگزين شد. همچنان که انسان بيشتر و بيشتر به چند محصول غذايی وابسته می‌شد، تنوع غذايی از بين رفت و بيماری‌های ناشی از کمبود مواد مغذی ظاهر شدند.

از دست رفتن دوره‌ای محصولات کشاورزی باعث ايجاد همه گيری هاي سوءتغذيه و قحطی شد. غذاهاي انبارشده اغلب فاسد می‌شدند و ميکروب‌ها به راحتی از حيوانات به انسان ها و از شخصی به شخص ديگر در دهکده ها و شهرک‌های جديد منتقل می‌شدند.

بيماري های جديد جايگزين مشکلات قديمی شدند و طول عمر متوسط را در عصر کشاورزی در حد ۳۰ سال نگه داشتند؛ بهبود اندکی نسبت به دوران شکار و گردآوری غذا رخ داده بود.

انقلاب صنعتی

شيوه کشاورزی زندگی هنوز در بسياري از کشورهاي رو به توسعه شیوه فراگير است، اما در قرن نوزدهم انقلاب صنعتی تغييراتی گسترده در امريکا و اروپا به وجود آورد.

وسائل مکانيکي انجام دهنده کارها زندگی را بسيار آسان‌تر  و کار فکری را با کار جسمی جايگزين کرد. روش‌های جديد کشاورزی غذا را ارزان و فراوان کرد.

تکنولوژی و توليد انبوه غلات پاک‌شده، شکر و نمک - الکل و سيگار به کنار- به آسانی در اختيار مردم قرار داد. دنيای جسور نو متولد شده بود.

عصر اطلاعات 

علم سرعت تغييرات را شتاب بخشيده و پيشرفت هاي تکنولوژيک را به تمام گوشه هاي کره زمين رسانده است.

زندگي امروز بسيار بهتر (و بسيار طولانی‌تر) از گذشته است، اما برخی از چيزها هم از دست رفته‌اند. فعاليت جسمی يکی از آنهاست و تنوع غذايی ديگری است. ما گاو آهن را با تراکتور، جارودستی را با جاروبرقی و پلکان را با آسانسور جايگزين کرده‌ايم.

غذاهای تازه به کناری رفته اند و غذاهای فرآوری و تصفيه شده به جای آنها آمده‌اند. اين وضعيت به معناي مصرف کمتر فيبر و ويتامين ها و مصرف بيشتر نمک، قند، چربي و کالري است. انسان‌ها که از کار جسمی آزاد شده‌اند، از مغزهای‌شان برای رساندن علم و تکنولوژی به قله‌های تازه استفاده کرده‌ و جامعه‌‌ای را با رفاه و راحتی بی‌سابقه به وجود آورده‌اند.

اما براي پيشرفت تاوانی بايد پرداخت. استرس روانی يک نمونه و آلودگي زيست محيطی نمونه ديگری از اين تاوان هاست. زندگی بی‌حرکت و غذاهای فرآوری‌شده هم تاوان اقتصادي و هم تاوان بهداشتی به دنبال دارند.

ژن‌های ما اغلب خصوصيات عصر حجری خود را حفظ کرده‌اند، اما زندگی در سير سريع خود اين گونه نيست. ژن‌‌های ما نمی‌توانند جبران‌کننده تاثیر رخت بربستن فعالیت جسمی از محیط‌های کار امروزی باشند. متابولیسم یا سوخت و ساز انسان هنوز برای کنار آمدن با تهديد گرسنگی عصر حجر -  و نه برای دريافت کالری بیش از حد - برنامه ريزی شده است.

تکامل طبیعی انسان بيش از حد کند بوده است تا شيوه هايی براي تطبیق یافتن با رژيم غذايي پرکالری، پرنمک، پرچربی و کم فيبر امروزی به وجود آورد.

بدن آنزيم جديدی براي مبارزه با اثرات توتون، الکل و داروهاي روان گردان غيرمجاز ندارد. دستگاه عصبی به ياد دارد که چگونه به تهديد ببر دندان شمشيري پاسخ دهد، اما نمی‌داند چگونه با يک رئيس خشمگين يا ازدحام ناشی از ترافيک کنار بيايد.

و در حالي که آلودگی صنعتی محيط زيست را تغيير می‌دهد، انبوهی از  سموم چالش‌های جديدی را در برابر ژن‌های انسان و سلامت انسان قرار می‌دهند.

بازگشت به آينده 

پزشکی‌ مولکولی در آستانه بدل کردن مهندسی ژنتيک به يک واقعيت باليني است، اما احتمالاً نمی‌تواند ژن هاي عصر حجر را به معيارهای عصر فضا برساند. از آنجايی که علم نمی‌تواند ژن‌های شما را از نو بسازد، تنها راه حل براي اعاده تعادل طبيعی برگزيدن يک سبک زندگي طبيعی‌تر است. خوشبختانه شما می‌توانيد بدون بازگشت به علفزار و حتی بدون بازگشت به مزرعه به اصول طبيعی زندگی بازگرديد.

راه‌حل‌ها اینها هستند:

خوب بخوريد: غذاهای متنوع بخوريد تا تنوع تغذيه‌ای تان حفظ شود. به غذاهاي با اساس گياهی اولويت دهيد که ويتامين‌ها و مواد معدنی ضروری را برای شما فراهم کند. فرآورده های غلات کامل را که حاوی فيبرهای مورد نياز شماست، مصرف کنيد.

از چربي حيواني بپرهيزيد: پروتئين خود را از گوشت ماهي و ماکيان، لوبياها و بنشن جات به دست آوريد. وابستگی خود را به غذاهای فراوری‌شده کارخانه‌ای، نمک و قندهای ساده کم کنيد.

وعده‌های غذايی کوچک‌تر با يک برنامه منظم بخوريد و ميزان دريافت کالر‌ی خود را با ميزان مصرف انرژی خود متعادل کنيد.

به طور مرتب ورزش کنيد: با بالارفتن از پله ها، پياده‌روي به جاي ماشين سوار شدن در صورت امکان، و حمل بارهای خودتان فعاليت جسمی را به زندگی روزانه تان بيفزاييد.

30 تا 45 دقيقه در روز را به ورزش ملايم اختصاص دهيد؛ پياده روي، دويدن نرم، دوچرخه سواری، شنا، باغباني و تنيس نمونه های خوبی هستند. برای کسب بهترين نتيجه ورزش های تعادلی، کششی و استقامتی را هم به اين فعاليت هاي جسمي بيفزاييد.

کنترل استرس: میان کار و بازی، تحريک و آرامش، همراهی با دیگران و تنهايی تعادل برقرار کنيد.

تا جایی که می‌توانید کار کنید، اما زمانی را هم به لذت بردن از ساعات روز اختصاص دهيد. شما با تلفيق بهترين جنبه‌های زندگی مدرن با زيستن طبيعی، همراه با لذت و فعالیت‌های سلامت‌بخش می‌توانيد «به اصول بازگرديد». همه این توصیه‌ها در ژن های شما حک شده است.

Harvard Men's Health Letter, Dec.2006 

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۰, چهارشنبه

یک دختر ایرانی در آمریکا، کاوشگر رازهای حیات

ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺑﺎ دﻛﺘﺮ ﺻﺒﺎ وﻟﺪﺧﺎن ﺑﺮﻧﺪه ﺟﺎﻳﺰه داﻧﺸﻤﻨﺪ ﺟﻮان 



علی ملائکه

ﻫﺮ ﺳﺎل «اﻧﺠﻤﻦ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻋﻠﻮم آﻣﺮﻳﻜﺎ» (AAAS) و ﻣﺠـﻠﻪ ﺳـﺎﻳﻨـﺲ ﺟﺎﻳـﺰه‌اى را ﺑﻪ ﻧـﺎم «ﺟﺎﻳـﺰه داﻧﺸـﻤﻨـﺪ ﺟﻮان» ﺑﺮاى ﺣﻤﺎﻳﺖ از داﻧﺸﻤﻨﺪاﻧﻰ ﻛﻪ در اﺑﺘﺪاى ﻣﺴﻴﺮ ﺣﺮﻓـﻪ‌اى ﺷﺎن ﻗـﺮار دارﻧﺪ اﻫﺪا ﻣـﻰﻛﻨـﺪ. اﻳﻦ ﺟﺎﻳـﺰه ﺑﻪ اﻓـﺮادى ﻛــﻪ در ﺳـﺎلﻗـﺒـﻞ دﻛــﺘـﺮاى ﺧـﻮد را در رﺷــﺘـﻪزﻳﺴﺖ ﺷﻨﺎﺳـﻰ ﻣﻮﻟﻜﻮﻟﻰ درﻳﺎﻓﺖ ﻛﺮده‌اﻧﺪ، در ﭘـﻨﺞ ﻗﺎره ﺟﻬﺎن داده ﻣﻰﺷﻮد.

ﻋﻼوه ﺑﺮ آن ﻳﻚ ﺟﺎﻳﺰه ﺑﻴﻦ اﻟﻤﻠﻠﻰ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻓﺮدى ﻛﻪ در سال گذشته ﺗﺰ دﻛﺘﺮاى ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ‌اى در زمینه زﻳﺴﺖ ﺷﻨﺎﺳﻰ ﻣﻮﻟﻜـﻮﻟﻰ  ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ، اﻫﺪا ﻣﻰ ﺷﻮد.اﻳﻦ ﺟﺎﻳﺰه ﺷﺎﻣﻞ ٢٥ ﻫﺰار دﻻر و ﭼﺎپ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻓﺮد ﺑﺮﻧﺪه ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻳﻚ ﻣﻘﺎﻟﻪ ١٠٠٠ ﻛﻠﻤﻪ اى در ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺳﺎﻳﻨﺲ ﻣﻰﺷود.

ﺑﺮﻧﺪه اﻣﺴﺎل ﺟﺎﻳﺰه ﺑﻴﻦ اﻟﻤﻠﻠﻰ داﻧﺸﻤﻨﺪ ﺟﻮان داﻧﺸﻤﻨـﺪ اﻳﺮاﻧﻰ ﻣﻘﻴﻢ آﻣـﺮﻳﻜﺎ ﺧﺎﻧﻢ دﻛﺘﺮ ﺻـﺒﺎ وﻟﺪﺧﺎن ﺑﻮد. او اﺧﻴﺮاً ﺑﻪ اﻳﺮان ﺳﻔـﺮ ﻛﺮده ﺑﻮد، ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ را ﻏﻨﻴﻤﺖ ﺷﻤﺮدﻳﻢ و ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ اى ﺑﺎ او درﺑﺎره ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻫﺎىﻋﻠـﻤﻰاش ﺗـﺮﺗﻴـﺐ دادﻳﻢ.

از پزشکی به علوم پایه

ولدخان ﮔـﺮﭼﻪ در رﺷﺘـﻪ ﭘﺰﺷـﻜﻰ ﻓﺎرغ اﻟﺘـﺤﺼﻴﻞ ﺷﺪه‌اﺳـﺖ، اﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻋـﻼﻗﻪ اش ﺑﻪ ﭘﮋوﻫﺶ ﻋﻠﻤﻰ در رﺷﺘﻪ زﻳﺴﺖ ﺷﻨﺎﺳﻰ ﻣﻮﻟﻜﻮﻟﻰ در اﻳﻦ رﺷـﺘﻪ اداﻣـﻪ ﺗﺤـﺼﻴـﻞ داده اﺳﺖ. ﺧـﻮد او در اﻳﻦ ﺑـﺎره ﻣﻰﮔـﻮﻳﺪ: «زﻣـﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻣـﻦ ﺷﺮوع ﺑـﻪ ﺧﻮاﻧﺪن ﭘـﺰﺷﻜـﻰ ﻛـﺮدم، ﻣـﺒـﻨـﺎى ﻣـﻮﻟـﻜـﻮﻟـﻰ ﺑـﻴـﻤـﺎرى ﻫـﺎ ﺗـﺎزه در ﺣـﺎل روﺷﻦ ﺷﺪن ﺑﻮد. ﺑﺮاى ﻣﻦ اﻳﻦ ﻣﺴﻴﺮ ﺗﺎزه ﺑﺴﻴﺎر ﺟـﺎﻟﺐ ﺑﻮد و آﻳﻨﺪه ﭘﺰﺷﻜﻰ را در آن ﻣﻰدﻳﺪم.»

ﺗﻤﺮﻛﺰ دﻛﺘﺮ وﻟﺪﺧﺎن ﻛﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﺗﺰ دﻛﺘﺮاى او ﻫﻢ ﺑﻮده اﺳـﺖ آﻣـﺎده ﺳـﺎزى اﻃـﻼﻋـﺎت ژﻧـﺘـﻴـﻜﻰ ﺑـﻮده اﺳـﺖ. اﻃﻼﻋﺎت ژﻧﺘﻴﻜﻰ اﻧﺴﺎن ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت DNA در ﻫﺴﺘﻪﺳﻠﻮل ﻗـﺮار دارﻧﺪ ﻣﺴﺘـﻘﻴﻤﺎً ﺑـﺮاى ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷـﺪن ﭘﺮوﺗﺌﻴﻦ ﺑﻪ ﻛﺎر ﻧﻤـﻰروﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ اﺑﺘﺪا ﺑﻪ ﺻـﻮرت RNA ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (mRNA) ﻧـﺴـﺨـﻪ ﺑﺮدارى  و ﺳـﭙـﺲ ﺑـﺮاى ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪن ﭘﺮوﺗـﺌﻴﻦ ﺑﻪ ﺳﻴﺘﻮﭘﻼﺳﻢ ﻣﻨﺘـﻘﻞ ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ.

در ﺿﻤﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻧﺴﺨﻪﺑﺮدارى ﺑﺨﺶ ﻫﺎﻳﻰ از ﺗﻮاﻟﻰ ﻫﺎى ﻧﻮﻛـﻠﺌﻮﺗﻴـﺪى (واﺣﺪﻫﺎى ﺳـﺎزﻧﺪه DNA و RNA) و ﺑﺮاى ﺳﺎﺧـﺘﻪ ﺷﺪن ﻳﻚ ﭘـﺮوﺗﺌﻴﻦ ﺧﺎص ﻧـﻘﺸﻰ ﻧﺪارﻧـد (اﻳﻨﺘﺮون ﻫـﺎ) ﺣﺬف ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ و ﻗﺴﻤﺖ ﻫـﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻛﺪﻫﺎ را در ﺧﻮد دارﻧﺪ (اﻛﺴﻮن ﻫﺎ) ﺑـﻪ هم جوش می‌خورند..اﻳـﻦ ﻓـﺮاﻳـﻨـﺪ  بریدن و جوش دادن را «اتصال یا splicing » ﻣـﻰﮔـﻮﻳـﻨـﺪ.

ﭘﮋوﻫﺶ دﻛﺘﺮ وﻟﺪﺧﺎن در واﻗﻊ ﺑﺮرﺳﻰ ﭼﮕﻮﻧﮕﻰ اﻧﺠﺎم اﻳﻦ ﻓـﺮاﻳﻨﺪ ﺗﻮﺳـﻂ ﻳﻚ ﻣﺎﺷﻴـﻦ ﻣﻮﻟﻜﻮﻟـﻰ ﭘﻴﭽﻴـﺪه در سلول ﺑﻪ ﻧﺎم «اﺳـﭙـﻼﻳـﺴــﻮزوم» (Splisosome) ﺑـﻮده اﺳﺖ. 

اﻣـﺎ RNA ﺗﻨـﻬﺎ ﻧـﻘﺶ واﺳﻄـﻪ‌اى ﺑﺮاى اﻧـﺘﻘﺎل ﻛﺪﻫـﺎى ژﻧﺘـﻴﻜﻰ از ﻫـﺴﺘـﻪ ﺑﻪ ﺳـﻴﺘﻮﭘـﻼﺳﻢ را ﺑـﻪ ﻋﻬﺪه ﻧﺪارد؛ دﻛﺘﺮ وﻟـﺪﺧﺎن در اﻳﻦ ﺑﺎره ﻣﻰﮔـﻮﻳﺪ: «ﺗﺎ اواﻳﻞ دﻫـﻪ ١٩٨٠ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻘﺸﻰ واﺳﻄﻪ اى ﺑﺮاى RNA ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻮدﻧﺪ، ﻛﻢ ﻛﻢ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺧـﻰ ﻣﻮﻟﻜﻮل ﻫﺎى RNA در ﺑﺪن ﻣﻮﺟﻮدات زﻧﺪه ﻣتفاوت ﺧﺎﺻﻴﺖ آﻧﺰﻳﻤﻰ ﻫﻢ دارﻧﺪ و در ﺑﺴﻴﺎرى از واﻛﻨـﺶ‌ﻫﺎى اﺳﺎﺳﻰ ﺑﺪن ﻣﺎ ﻧﻘﺶ اﻳـﻔﺎ ﻣـﻰﻛﻨـﻨـﺪ، از ﺟﻤـﻠـﻪ در «رﻳﺒـﻮزومﻫـﺎ» اﻧﺪاﻣـﻚ‌ﻫـﺎﻳﻰ در ﺳﻴﺘـﻮﭘﻼﺳﻢ ﻛﻪ ﻛـﺎرﺧﺎﻧﻪ ﭘﺮوﺗﺌـﻴﻦﺳﺎزى ﺳﻠـﻮل ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻣﻮﻟﻜﻮل ﻫﺎى RNA ﺑﺎ ﺧﺎﺻﻴﺖ آﻧﺰﻳﻤﻰ هم ﻋﻤﻞ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ( «ریبوزیم‌ها»).»

«ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ ﻛﻪ اﺳﭙﻼﻳﺴﻮزوم- ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻣﻮﻟﻜﻮﻟﻰ ﻣﺴﺌﻮل اﻧﺠﺎم دادن ﺑﺮﻳﺪن و ﺟﻮش دادن  اﻃﻼﻋﺎت ژﻧﺘﻴﻜﻰ روى mRNA- نیز داراى ﻣﻮﻟﻜﻮلﻫﺎى RNA ﺑﺎ ﺧﺎﺻﻴﺖ آﻧﺰﻳﻤﻰ اﺳﺖ. در ﺟﺮﻳـﺎن ﻓﺮآﻳـﻨﺪ اﺗﺼـﺎل، ﺷﻨـﺎﺳﺎﻳـﻰ ﻣﺮزﻫﺎى ﻣـﻴﺎن اﻳـﻨﺘـﺮون ﻫﺎ و اﻛـﺴﻮن ﻫـﺎ ﺗﻮﺳـﻂ ﻣﻮﻟـﻜﻮل ﻫـﺎى RNA اﻧـﺠﺎم ﻣـﻰﺷﻮد. ﻣـﻮﻟﻜـﻮلﻫﺎى RNA ﺑـﺎ اﻳﺠـﺎد ﻳﻚ ﺟﻔـﺖ ﺑﺎزى ﺑﻪ اﻳـﻦ ﻣﺮزﻫﺎ ﻣـﺘﺼﻞ ﻣـﻰﺷﻮﻧﺪ، ﺑـﻌﺪ ﻳﻚدﺳـﺘﮕـﺎه ﭘﻴـﭽﻴـﺪه ﺑـﺮ روى اﻳـن مکان‌ها ﺳــﻮار ﻣـﻰﺷـﻮد و آنها را در ﻛـــﻨــــﺎر ﻫـــﻢ ﻗــــﺮار ﻣــﻰ دﻫـــﺪ. این RNAها ﭘــﺲ از اﻳﺠﺎد اﻳﻦ اﺗﺼﺎل، ﻳﻚ ﻣﻨﻄـﻘﻪ ﻓﻌﺎل آﻧـﺰﻳﻤﻰ اﻳـﺠـﺎد ﻣـﻰ ﻛـﻨـﻨﺪ و نتیجع این است که اﻳﻨﺘﺮون ﺑـﺮﻳﺪه ﻣﻰﺷـﻮد و اﻛﺴﻮن ﻫﺎﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﻰ ﭼﺴﺒﻨﺪ.»

ﻓــﺮآﻳـﻨــﺪ اﺗـﺼــﺎل ﺑﺎﻋـﺚ اﻳﺠﺎد ﺗـﻔﺎوت از ﻟﺤـﺎظ ﺑﺮوز ژن ﻫﺎ ﻣـﻰ ﺷـﻮد. ﺑـﺮﺧـﻰ از ﺑﻴﻤـﺎرى ﻫﺎ ﻫﻢ ﻧﺎﺷـی از اﺧﺘـﻼل در ﻫﻤـﻴﻦ روﻧـﺪ ﻫﺴـﺘﻨـﺪ. دﻛﺘـﺮ وﻟﺪﺧـﺎن در اﻳﻦ ﺑـﺎره ﻣﻰ ﮔـﻮﻳﺪ: «ﻓﺮآﻳﻨﺪ اﺗﺼﺎل ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺷﻴﻮهﻫﺎى ﻣﺨﺘﻠف اﻧﺠﺎم ﺷﻮد.»

«ﻳﻜﻰ از اﻳﻦ روش ﻫﺎ« اﺗـﺼﺎل ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ» (alternate splicing) اﺳﺖ ﺑـﻪ اﻳﻦ ﻣـﻌﻨـﺎ ﻳﻚ ﺑـﺎر ﻣﻤـﻜﻦ اﺳﺖ ﺑﺨﺸﻰ از ﭘﻴﺎم ژﻧﺘﻴﻜﻰ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﻳﻨﺘﺮون اﻧﺘﺨﺎب ﺷﻮد و ﺣﺬف ﺷﻮد و دﻓﻌـﻪ دﻳﮕﺮ اﻳﻨﺘﺮون ﻛـﻮﭼﻜﺘﺮ ﻳﺎ ﺑﺰرﮔـﺘﺮى اﻧﺘﺨﺎب ﺷﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ از ﻳﻚ ﭘﻴﺎم ژﻧﺘﻴﻜﻰ و از ﻳﻚ ﻧﻮع RNA ﭘﻴـﺎﻣﺒﺮ (mRNA) ﭼـﻨﺪ ﻧﻮع ﭘـﺮوﺗﺌـﻴﻦ ﺳﺎﺧـﺘﻪ ﺷـﻮد. در ﺟﺎﻧـﺪاران ﻋﺎﻟـﻰ از اﻳﻦ ﺷـﻴﻮه زﻳـﺎد اﺳﺘـﻔـﺎده ﻣﻰﺷﻮد.»

«ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺗﻮان از ﻳﻚ ﭘﻴﺎم ژﻧﺘﻴﻜﻰ ﺷﺶ ﭘﺮوﺗﺌﻴـﻦ ﻣﺨﺘﻠف ﺳﺎﺧﺖ، ﺑـﺎﻳﺪ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﺮد ﻛـﻪ از ﻛﺪام ﻳﻚ از آﻧـﻬﺎ و ﺑﻪ ﭼـﻪ ﻣﻘﺪار ﻣﻰﺗـﻮان ﺳﺎﺧﺖ.»

« ﻳـﻜﻰ از ﻋﻮاﻣﻠﻰ ﻛـﻪ در اﻳﺠﺎد ﺑﺴﻴﺎرى از ﺑـﻴــﻤـﺎرى ﻫـﺎ ﻧــﻘـﺶ دارد، همین ﺑﻪ ﻫﻢ ﺧﻮردن اﻳﻦ ﻧﻈﻢ و ﺗـﺮﺗـﻴـﺐ اﺳـﺖ، ﻣـﺜـﻼً  ﻧـﻮع ﻣﻌﻴﻨﻰ از ﻓﺮآﻳﻨﺪ اﺗﺼﺎل ﺑﺮ روى ﻛــﺪﻫـﺎى ژﻧــﺘـﻴــﻜـﻰ اﻧــﺠــﺎم ﻧـﻤـﻰ ﺷـﻮد ﻳـﺎ ﺑـﻪ روش ﻏـﻠـﻂ اﻧﺠﺎم ﻣﻰﮔﻴﺮد؛ در ﻧﺘـﻴﺠﻪ ﭘـﺮوﺗﺌﻴـﻦ ﻫﺎى ﻏﻴﺮﻃﺒﻴﻌﻰ ﺑﻪ وﺟﻮد ﻣﻰ آﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﻣـﺜـﻼً ﺑﺎﻋـﺚ ﺳـﺮﻃـﺎﻧﻰ ﺷـﺪن ﺳﻠﻮل ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ.»

منشا حیات و مدل جهان RNA

ﻫﻤـﺎن ﻃﻮر ﻛـﻪ ﻗﺒـﻼً ﮔﻔـﺘﻪ ﺷـﺪ از ﺣــﺪود دو دﻫـﻪ ﻗــﺒـﻞ ﺧﺎﺻﻴﺖ آﻧﺰﻳﻤﻰ RNA ﻛﺸف ﺷﺪ. اﻣﺮوزه ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ ﻣﻮﻟﻜـﻮل ﻫﺎى RNA را ﺑﺴﺎزﻧﺪ ﻛـﻪ ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺧـﻴﻠﻰ از واﻛﻨﺶ ﻫﺎى ﭘﻴﭽﻴﺪه را ﻛﺎﺗﺎﻟﻴﺰ ﻛﻨﻨﺪ.

با توجه به همین اکتشافات است که ﻣـﺪل ﻏﺎﻟﺐ در ﻣﻮرد ﻣـﻨﺸﺎء ﺣـﻴﺎت در حال حاضر ﺑﺮ ﻣـﺒﻨﺎى «ﻣﺪل جهان RNA»
(RNA World Model) است.

دﻛﺘﺮ وﻟﺪﺧﺎن ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻰ دﻫﺪ: «ﺣﺪود ٤ ﻣﻴﻠﻴﺎرد ﺳﺎل ﭘﻴﺶ ﻣﻮﻟﻜـﻮل ﻫﺎى RNA در ﻛﺮه زﻣﻴﻦ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻣﺪﻧﺪ ﻛﻪ دو ﻛـﺎر ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﺴـﺘﻨﺪ ﺑﻜـﻨﻨﺪ اوﻻً اﻧﺒـﺎر ﻣﺎده ژﻧﺘﻴـﻜﻰ ﺑﻮدﻧﺪ، دوم اﻳﻨﻜﻪ ﻣﻰ ﺗﻮاﻧـﺴﺘﻨﺪ واﻛﻨﺶ ﻫﺎى ﻣتفاوت را ﻛﺎﺗﺎﻟﻴﺰ ﻛﻨﻨﺪ. و آن ﻗﺪر ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻰ ﺗﻜﺜﻴﺮ ﺧـﻮدﺷﺎن را ﭘـﻴـﺪا ﻛﺮدﻧـﺪ و ﺑـﻌﺪﻫـﺎ ﺑـﺎ اﻳﺠـﺎد ﻣـﺮزى در اﻃﺮاف ﺷﺎن ﺳﻠﻮل ﻫﺎى اوﻟﻴﻪ را ﺑﻪ وﺟﻮد آوردﻧﺪ.»

«ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺤﻴﻂ ﺷﻴﻤﻴـﺎﻳﻰ، درﻳﺎﻫﺎى اوﻟﻴﻪ ﻣﻮﻟﻜﻮل ﻫﺎى RNA ﻧﻤـﻰ ﺗﻮاﻧـﺴﺘـﻨﺪ ﺷﻜـﻞ ﭘﺎﻳـﺪار ﺧﻮد را ﺣـﻔﻆ ﻛﻨـﻨﺪ، ﻟـﺬا ﺗﺪرﻳـﺠﺎً DNA که در ﺷـﺮاﻳﻂ ﺟﺪﻳـﺪ ﻣﻮﻟـﻜﻮل ﭘﺎﻳـﺪارﺗﺮى ﺑـﻮد، وظیفه اﻧـﺒﺎر ﻣـﺎده ژﻧـﺘﻴـﻜـﻰ را ﺑـﻪ ﻋﻬـﺪه ﮔـﺮﻓﺖ و ﻣـﻮﻟـﻜـﻮلﻫـﺎى RNA ﻧﻘـﺶ واﺳـﻄـﻪ ﻣـﻴـﺎن DNA و ﭘﺮوﺗﺌﻴﻦﻫﺎ را ﺑـﻪ ﻋﻬﺪه ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. اﻟﺒﺘﻪ RNAها هنوز میزان زﻳﺎدی از ﻧﻘﺶ آﻧﺰﻳﻤﻰ و ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻰ را ﻛﻪ از ﻗﺒﻞ داﺷﺘﻪاﻧﺪ، ﺣﻔﻆ ﻛﺮده‌اﻧﺪ.»

ﻛﺎر ﭘﮋوﻫﺸﻰ دﻛﺘﺮ وﻟﺪﺧﺎن ﻧﻴﺰ ﺑـﺮ روى ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻘﺶ آﻧﺰﻳﻤﻰ RNA ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﺑﻮده اﺳـﺖ. او در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ اﺳـــﺘـــﺎدﻳـــﺎر داﻧـــﺸـــﮕـــﺎه ﻛـــﻴـــﺲ وﺳـــﺘـــﺮن رزرو (CaseWestern Reserve) در ﻛﻠﻴﻮﻟﻨﺪ اﺳﺖ. او در «ﻣﺮﻛﺰ زﻳﺴﺖ ﺷﻨﺎﺳﻰ ﻣﻮﻟﻜﻮﻟﻰ RNA» ﻫﻤﻴﻦ داﻧﺸﮕﺎه ﻛﺎر ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻜﻰ از ﻣﻌﺪود ﻣـﺮاﻛـﺰ ﺗـﺨـﺼـﺼــﻰ در ﻣـﻮرد زﻳــﺴـــﺖ ﺷــﻨــﺎﺳــﻰ RNAاﺳــﺖ. 

جایزه دانشمند جوان

از دﻛـﺘــﺮ وﻟــﺪﺧـﺎن ﺧـﻮاﺳـﺘـﻴـﻢ ﺟــﺰﺋـﻴـﺎت ﭘـﺮوژه ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻰ ﺧﻮد را ﻛﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦ «ﺟﺎﻳﺰه داﻧﺸﻤﻨﺪ ﺟﻮان» ﻣﻨﺠﺮ ﺷﺪه ﺑﺮاى ﻣﺎ ﺗﻮﺿﻴﺢ دﻫﺪ. 

او ﻣﻰ ﮔﻮﻳﺪ: «وﻗﺘﻰ ﻓﻬﻤﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻣـﻮﻟـﻜـﻮل RNA ﺧــﺎﺻـﻴـﺖ آﻧـﺰﻳﻤـﻰ دارد و ﻫـﻤـﻪ ﻣﺘـﻮﺟـﻪ ﺳـﭙـﻼﻳـﺴـﻮزوم ﺷـﺪﻧـﺪ، ﻛـﻪ داراى RNAﻫـﺎﻳــﻰ ﺑـﺴــﻴـﺎر ﺣﺴﺎس اﺳﺖ، ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﻮﭼﻜﻰ، واﻛﻨﺶ اﺗﺼﺎل ﻣﺘﻮﻗف ﻣﻰ ﺷﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ اﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴـﻪ ﻣﻄﺮح ﻣﻰ ﺷﻮد ﻛﻪ ﺷـﺎﻳﺪ ﻫﻤﻴﻦ ﻫـﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ واﻛﻨﺶ را اﻧﺠﺎم ﻣﻰ دﻫﻨﺪ. ﻫﺪف اﻳﻦ ﺑﻮد ﻛﻪ روﺷﻦ ﻛﻨﻴﻢ اﻳﻦ ﻣﻮﻟﻜﻮل ﻫﺎى RNA ﺑﻪ ﻋﻨﻮان آﻧﺰﻳﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ واﻛﻨﺶ ﺧﻮد را ﻛﺎﺗﺎﻟﻴﺰ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﻜﺎﻧﻴﺴﻢ ﻋﻤﻞ اﺳﭙﻼﻳﺴﻮزوم ﻣﺸﺨﺺ ﺷـﻮد.»

« اﺳﭙﻼﻳﺴﻮزوم آﻧﻘﺪر ﭘـﻴﭽﻴﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺪود ٣٠٠ ﺟﺰء ﻣﺨﺘﻠf دارد ﻛﻪ٢٠٠ ﺗﺎى آﻧﻬﺎ اﺻﻠﻰ ﻫﺴـﺘﻨﺪ و ﺑـﻪ ﻃﻮر ﻣﺴـﺘﻘﻴـﻢ در واﻛﻨﺶ ﻫﺎ ﻧـﻘﺶ دارﻧﺪ. اﺳﭙﻼﻳﺴﻮزوم ﺑﺰرﮔﺘﺮﻳﻦ و ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺗﺮﻳﻦ دﺳﺘﮕﺎه ﺳﻠﻮﻟﻰ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ.»

« ﻫﺪف ﻣﺎ اﻳﻦ ﺑﻮد ﻛﻪ اﻳﻦ دﺳﺘﮕﺎه را ﺳﺎده ﻛﻨﻴﻢ و در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﺳﺮ درآورﻳﻢ ﻛﻪ واﻛﻨﺶ ﻛﺎﺗﺎﻟﻴﺰ ﭼﮕﻮﻧﻪ اﻧﺠﺎم ﻣﻰ ﺷﻮد. ﺑﺮاى اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮ روى ﻣﻮﻟﻜﻮل ﻫﺎﻳﻰ ﻣﺘﻤﺮﻛـﺰ ﺷﺪﻳﻢ ﻛﻪ در ﻃﻮل ﺗﻜـﺎﻣﻞ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻴـﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ. ﭼﺮا ﻛـﻪ ﺛﺒﺎت ﺗـﻜﺎﻣﻞ آﻧﻬـﺎ ﺑﻴﺎﻧـﮕﺮ آن ﺑﻮد ﻛـﻪ آﻧﻬﺎ ﻧﻘـﺶ اﺳﺎﺳﻰ و ﻣﻬﻤﻰ داﺷﺘﻪ اﻧـﺪ و ﻣﻮﻟﻜﻮل ﻫﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻛﻤﺘﺮ از ﻫﻤـﻪ در ﻃﻮل ﺗﻜـﺎﻣﻞ ﺗﻐﻴـﻴﺮ ﻳﺎﻓـﺘﻪ اﻧﺪ ﻫـﻤﻴﻦ RNAﻫـﺎ ﻫـﺴﺘـﻨـﺪ.»

«ﺑﺮرﺳـﻰ ﻫﺎى ﻣـﺎ ﻧـﺸﺎن داد ﻛـﻪ از ﻣـﻴﺎن ﭘـﻨﺞ ﻣـﻮﻟﻜـﻮل RNA ﻣـﻮﺟـﻮد در اﻳﻦ ﺳـﺎﺧـﺘﺎر ﺑـﻪ ﺣـﻀـﻮر ﺳﻪ ﺗﺎى آﻧـﻬﺎ در ﻟﺤﻈﻪ اﻧﺠـﺎم ﻛﺎﺗﺎﻟﻴﺰ ﻧﻴـﺎز ﻗﻄﻌﻰ وﺟﻮد ﻧﺪارد و دوﺗﺎى دﻳﮕﺮ ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺣﺪى واﻛﻨﺶ را اﻧﺠﺎم دﻫﻨـﺪ. ﻣﺎ اﻳـﻦ دو ﻣﻮﻟـﻜﻮل را از ﻣـﻮاد ﺷﻴـﻤﻴـﺎﻳﻰ اوﻟـﻴﻪ ﺳﺎﺧﺘﻴﻢ و در ﻛﻨﺎر ﻫﻢ ﻗﺮار دادﻳﻢ و ﻧﺸﺎن دادﻳﻢ ﻛﻪ آﻧﻬﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ را ﭘﻴﺪا ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ و ﺳﺎﺧﺘﺎرى را ﻣﻰ ﺳﺎزﻧﺪ ﭼﻪ از ﻟﺤـﺎظ ﺳﺎﺧـﺘﺎر اوﻟﻴـﻪ و ﭼﻪ ﺳﺎﺧـﺘﺎر ﺳـﻪ ﺑﻌﺪى ﻣـﺸﺎﺑـﻪ ﻫﻤﺎﻧﻰ اﺳﺖ ﻛﻪ در اﺳﭙﻼﻳﺴﻮزوم وﺟﻮد دارد.»

«در ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻌﺪ ﻳﻚ ﺗﻜﻪ ﻛﻮﭼﻚ ﻣﺎده ژﻧﺘﻴﻜﻰ را در اﺧﺘﻴﺎر آﻧﻬﺎ ﻗﺮار دادﻳﻢ و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻳﻢ ﻛﻪ آﻧﻬﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ اﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﻛﻮﭼﻚ را ﺷﻨـﺎﺧﺘﻨـﺪ ﺑﻠﻜـﻪ ﺑﻪ آن ﻣﺘـﺼﻞ ﺷـﺪﻧﺪ و ﺟﺰء ﺳـﺎﺧﺘﺎر ﺧﻮدﺷﺎن ﻛﺮدﻧﺪ در واﻛﻨﺶ ﺷﺒﻴﻪ آﻧﭽﻪ در ﺳﺎﺧﺘﺎر ﭘﻴﭽﻴﺪه اﺻﻠـﻰ وﺟﻮد دارد رخ داد.»

ﺑـﻨﺎﺑـﺮاﻳﻦ دﻛﺘـﺮ وﻟﺪﺧـﺎن و ﻫﻤـﻜﺎراﻧﺶ ﺗـﻮاﻧﺴﺘـﻨﺪ اﺑﺘـﺪا ﻳﻚ دﺳﺘـﮕﺎه ﺑﺴـﻴﺎر ﺑﺴﻴـﺎر ﭘـﻴﭽـﻴﺪه را ﺳـﺎده ﻛﻨـﻨﺪ و واﻛـﻨﺶ ﻫـﺎى اﺻﻠـﻰ در آن را ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻰ ﻛﻨﻨﺪ. در آﻳـﻨﺪه آﻧﻬﺎ ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﺮدن ﺗﺪرﻳﺠﻰ ﺑﺨﺶ ﻫﺎى دﻳﮕﺮ اﻳﻦ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﻘﺶ ﻫﺎى ﻫﺮ ﺟﺰء و ﻧﻬﺎﻳﺘﺎً ﻧﺤﻮه ﻋﻤﻞ اﻳﻦ دﺳﺘﮕﺎه ﭘﻴﭽﻴﺪه را ﻛﺎﻣﻼً  روﺷﻦ ﻛﻨﻨﺪ.


کاربردهای بالینی برای پژوهش‌های پایه

اﻣﺎ اﻳﻦ ﺗـﺤﻘﻴﻘـﺎت ﭼﻪ ﻛﺎرﺑﺮدﻫـﺎى ﺑﺎﻟﻴﻨـﻰ از ﻟﺤﺎظ ﺗﺸﺨﻴﺺ و درﻣﺎن ﺑﻴﻤﺎرى ﻫﺎ ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﺪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟ 

دﻛﺘﺮ وﻟﺪﺧﺎن در اﻳـﻦ ﺑﺎره ﺗﻮﺿﻴـﺢ ﻣﻰ دﻫﺪ: «اﻳﻦ ﻛـﺸف ﻣـﻮرد ﺑﻪ وﺟـﻮد آﻣﺪن ﺑـﺴﻴـﺎرى از ﺑﻴـﻤﺎرى ﻫـﺎ ﺑـﻪ ﻣﺎ دﻳـﺪ ﻣﻰ دﻫﺪ. ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﺳﺘﮕﺎه ﺳﺎده اى ﻛﻪ ﻣﺎ ﺳـﺎﺧﺘـﻴﻢ ﻣـﻰ ﺗﻮان ﻣـﺎده ژﻧﺘـﻴﻜـﻰ ﺟﻬـﺶ ﻳﺎﻓـﺘﻪ را داد و ﭼـﮕﻮﻧـﮕﻰ ﺑـﻪ وﺟﻮد آﻣـﺪن ﺑـﻴﻤـﺎرى ﻫﺎ را ﺑـﺮرﺳﻰ ﻛـﺮد.»

«ﺑﺴﻴـﺎرى از ﺑﻴﻤﺎرى ﻫـﺎى وراﺛﺘﻰ ﻧﺎﺷـﻰ از اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎر وﻳﮋه اى ﻛﻪ در ﻣـﺮز اﻳﻨﺘﺮون و اﻛﺴﻮن ﻗﺮار دارد دﭼﺎر ﺟﻬﺶ ﻣﻰ ﺷﻮد. ﺑـﺮاى ﻣﺎ ﺟﺎﻟﺐ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺪاﻧﻴﻢﭼـﮕـﻮﻧـﻪ اﻳــﻦ ﺳـﺎﺧـﺘـﺎر ﺟـﻬـﺶ ﻳــﺎﻓـﺘـﻪ وارد دﺳـﺘـﮕـﺎه اﺳـﭙﻼﻳـﺴﻮزوم ﻣـﻰ ﺷﻮد و ﭼـﮕﻮﻧـﻪ ﻣﻮرد اﺳـﺘﻔـﺎده ﻗﺮار ﻣﻰﮔﻴﺮد.»

یک  دختر ایرانی در آمریکا

در اﻧﺘﻬﺎ از دﻛﺘﺮ وﻟﺪﺧـﺎن ﺧﻮاﺳﺘﻴﻢ از ﻣﺸﻜﻼﺗﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ دختر اﻳـﺮاﻧﻰ در آﻣﺮﻳﻜﺎ در ﺣﻴﻦ ﺗﺤﺼﻴـﻞ ﺑﺎ آن روﺑﻪ رو ﺑﻮده اﺳﺖ، ﺑﮕﻮﻳﺪ:

«در ﺳﺎل ١٣٧٥ وﻗﺘﻰ ﻣﻰ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﻪ آﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﺮوم ﻫﻴـﭻ ﻛﺪام از اﻓﺮاد ﻧﺰدﻳﻚ ﻳﺎ ﺑﺴـﺘﮕﺎﻧﻢ در آﻧـﺠﺎ ﻧﺒﻮدﻧـﺪ. ﻣﻦ ﻓﺮزﻧﺪ اول ﺧـﺎﻧﻮاده ﺑﻮدم و در واﻗـﻊ ﭘﺪر و ﻣـﺎدرم ﺑﺎﻳـﺴﺘـﻰ ﺑﻪ ﻣـﻦ اﻋﺘـﻤﺎد ﻣﻰﻛﺮدﻧـﺪ ﻛﻪ ﻣﺮا ﻳﻜﻪ و ﺗـﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﺎرج ﻣـﻰﻓﺮﺳﺘﺎدﻧﺪ.»

«در آﻣﺮﻳـﻜﺎ در داﻧﺸـﮕﺎه ﻛـﻠﻤﺒـﻴﺎ ﻧﻴـﺰ ﺑﻪ ﻋـﻨﻮان ﻳﻚ زن اﻳﺮاﻧـﻰ ﻣﻮﺟﻮدى ﺷﮕـﻔت‌اﻧﮕﻴـﺰ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﻣـﻰآﻣﺪم. ﺑﺴـﻴﺎرى ﻣـﻰﭘﺮﺳـﻴﺪﻧﺪ ﻣـﮕﺮ زنﻫـﺎى اﻳﺮاﻧـﻰ درس ﻫﻢ ﻣﻰﺧﻮاﻧـﻨﺪ؟ ﻳﺎ ﭼﺮا ازدواج ﻧـﻜﺮده‌اى و ﺑﭽﻪ ﻧـﺪارى؟ ﻣﻦ ﺑﺮاى آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳـﺮى از زن اﻳﺮاﻧﻰ ﺑﺪل ﺷﺪه ﺑﻮدم و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ ﻣﺴﺌﻮﻟـﻴﺖ ﺳﻨﮕﻴﻨﻰ ﺑﺮاى ﻣﻦ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻣﺪه بود، ﭼﺮا ﻛﻪ ﻇﺎﻫﺮ و رﻓﺘﺎر ﻣﻦ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪه ﻳﻚ ﻣﻠﺖ ﺑـﺰرگ ﺑﻪ ﺣـﺴﺎب ﻣـﻰآﻣﺪ ﻛـﻪ ﻣﻦ ﺑـﺮاى آﻧﻬـﺎ اﻫﻤـﻴﺖ ﺑﺴـﻴﺎرى ﻗـﺎﺋﻞ ﺑﻮدم.»

«ﺣـﺘﻰ در ﺧﺎرج ﻛـﺸﻮر ﺑـﻪ ﻋﻠﺖ اﻳﻨﻜﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﻰﻛﻨﻨـﺪ زنﻫﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮه ازدواج ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ وﺑـﭽـﻪ دار ﻣﻰﺷـﻮﻧـﺪ و ﻣـﺴـﺌﻮﻟـﻴـﺖ ﻫـﺎى ﺧـﺎﻧﻮادﮔـﻰ ﺑﺮاﻳـﺸﺎن ﻣـﻬ‌ﻤ‌ﺘـﺮ اﺳﺖ، ﻟﺬا در ﻛـﺴﺐ ﻣـﻮﻗﻌﻴـﺖﻫﺎى داﻧـﺸﮕـﺎﻫـﻰ و ﻛـﺎرى ﻣﻤـﻜـﻦ اﺳﺖ دﭼـﺎر ﺗـﺒﻌـﻴـﺾ ﺷﻮﻧـﺪ. از ﻃﺮف دﻳﮕـﺮ ﺑﻪ ﻋـﻨﻮان ﻳﻚ ﺧـﺎرﺟﻰ ﻛﻪ ﺑـﻪ زﺑﺎن آن ﻛﺸﻮر ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻰ ﺻﺤـﺒﺖ ﻧﻤﻰﻛﺮدم، ﻧﻴﺰ دﭼﺎرﻣﺸﻜﻞ ﺑﻮدم. ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎل ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﭘﻴﺸﺪاورى ﻫﺎ ﻣﻰﺟﻨﮕﻴﺪم و ﺧﻮدم را ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻰﻛﺮدم.»

« ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎل ﺑﻌﺪ از ﭘﺬﻳـﺮش از داﻧﺸـﮕﺎه ﻛﻠـﻤﺒـﻴﺎ ﺑـﻪ آزﻣﺎﻳﺸـﮕﺎه دﻛـﺘﺮ ﻣﺎﻧﻠﻰ رﻓﺘﻢ و در اﻧﺘﺨﺎب ﭘﺮوژه‌ام ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮدم واﮔﺬار ﺷﺪه ﺑـﻮد. ﺗﺤﻘﻴـﻖ در ﻣﻮرد SnRNA ﻫﺎ را اﻧﺘـﺨﺎب ﻛﺮدم. در آﻧـﺠﺎ ﻫـﻢ ﺑﻪ ﻣـﻦ اﻋﺘﻤـﺎد کردند و ﻫـﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎرى دادﻧﺪ و ﻫﻢ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﻜﻨﺴﻴﻦ ﻫﺎﻳﻰ را ﻛﻪ ﻻزم داﺷﺘـﻢ در اﺧﺘـﻴﺎرم ﮔـﺬاﺷﺘـﻨﺪ. در ﺣـﺎل ﺣﺎﺿﺮ ﻫـﻢ ﺧﻮدم ﻳﻚ ﮔﺮوه ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻰ ﺑﺎ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﭘﺮﺳﻨﻞ ﻧﻴﻤﻪوﻗﺖ و ﺳـﻪ ﻋـﻀـﻮ ﺗﻤـﺎم‌وﻗـﺖ دارم ﻛـﻪ دو ﻧـﻔـﺮ آﻧـﻬﺎ آﻗـﺎى ﻣﺤـﻤﺪى و ﺧﺎﻧﻢ ﺟـﻌﻔﺮى اﻳـﺮاﻧﻰ ﻫﺴﺘـﻨﺪ.» 

برنامه‌های آینده

ﺑﺎﻻﺧـﺮه دﻛـﺘــﺮ وﻟـﺪﺧــﺎن در ﻣـﻮرد ﺑــﺮﻧـﺎﻣـﻪ‌ﻫـﺎى آﻳﻨﺪه‌اش ﻣﻰ ﮔﻮﻳﺪ: «ﻗـﺼـﺪم اداﻣﻪ دادن ﻫــﻤـــﻴــﻦ ﻣـــﺴــﻴــﺮ ﺗــﺤـــﻘــﻴــﻘـــﺎﺗــﻰ و ﮔــﺴــﺘـﺮش دادن آن اﺳــــــﺖ ﺗــــــﺎ ﺑــــــﺎ اﺿـﺎﻓﻪ ﻛـﺮدن اﺟﺰاى دﻳﮕـﺮ اﺳﭙﻼﻳﺴـﻮزوم، ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺑﻴﻮﺷﻴﻤـﻴﺎﻳﻰ اﻳﻦ ﻣـﺎﺷﻴـﻦ ﭘﻴﭽـﻴﺪه ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﺎﻣﻞ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﻮد.»

روزنامه شرق دوره اول -شماره ۱۳۰۱- با اندکی ویرایش - ۲۰۰۵

۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

آیا بحران کمبود دارو در راه است؟

دقیقه نود، برنامه نود، ماده نود

دکتر کاوس باسمنجی

basmenjik@paad-econ.com

24 اردیبهشت 1387

«صدای شکستن استخوان‌های صنعت داروسازی ملی را به‌وضوح می‌شنویم»، «اگر دولت چاره‌ای نیندیشد، بحران تولید و عرضه دارو در نیمه دوم سال گریزناپذیر خواهد بود»، «اگر بدهی‌های سازمان تامین اجتماعی به داروخانه سیزده آبان در چند روز آینده تادیه نشود، کمبود داروهای حیاتی گریبان مردم را خواهد گرفت».

سالی که نکوست از بهارش پیداست و در نیکویی سال 1387 همین بس که از لحظه تحویل سال همگی و در همه رسانه‌های مکتوب، خبر بحران محتوم و کمبود قریب‌الوقوع یکی از ضروری‌ترین مایحتاج‌ خانواده­های­مان را می‌خوانیم و بر خود می‌لرزیم. خود من چند روز پیش شال و کلاه کردم تا از داروخانه یکی از رفقای قدیمی، ذخیره‌ای مکفی از داروهای پرفشاری خون و چربی بالای خون خانم والده را تهیه کنم تا در بحران پیشِ رو به دردسر نیفتیم. سر راه حس عجیبی به من دست داد. احساس کردم که این هشدارها را قبلاً شنیده‌ام. یادم افتاد کسی که صدای شکستن استخوان‌های صنعت داروسازی ملی را می‌شنود و امروز، مدیرعاملی است میان‌سال با موهایی جوگندمی، بیست سال پیش که من دانشجویی بچه‌سال بودم و او مدیرعاملی جوان در صنعت داروسازی، همین صدا را می‌شنید و همین هشدار را می‌داد. به خاطر آوردم که مدیر داروخانه سیزده آبان پارسال، پیرارسال و ده سال پیش، عین همین نامه را به وزیر وقت نوشته بود و همین اخطار را کرده بود. کمی خیال‌ام راحت شد ولی با این احوال، جیره یک‌ساله داروهای مادرم را خریدم و در قفسه آشپزخانه جاسازی کردم.

حسی را که در خیابان بر من عارض شد، روان‌شناسان دِژاوو [déjà vu] نامیده‌اند و افتخار این نام‌گذاری از آن امیل بواراک [1917-1851] از پیشروان روانکاوی کشور فرانسه است که در کتاب «آینده علوم روانی»، پدیده دِژاوو را توصیف کرد: موقعیتی که در آن آدم احساس کند پدیده‌ یا واقعه‌ای معمولاً عجیب و ترسناک را که الان با آن مواجه است، پیشتر مشاهده یا تجربه کرده و تجربه قبلی‌اش را درست نتواند به یاد آورد. دِژاوو با توهم یا خیال‌بافی یکی نیست، چرا که دِژاوو گاه در بقایای خاطراتی از پدیده‌هایی حقیقی در ذهن انسان ریشه دارد و نه در پارانویا و هراس بیمارگون از آنچه که در عالم واقع هرگز رخ نداده ‌است. ترس من از کمبود داروهای مادرم می‌توانست راست باشد و دالّ بر خاطرات‌ گنگ‌ام از کمبودهایی واقعی در روزگار گذشته.

×××

سال‌های نیمه نخست دهه 1370، سال‌های بسیار بسیار بدی بودند. بهای نفت خام – پس از افزایشی دوساله، در نتیجه‌ی حمله عراق به کویت – به کمتر از ده دلار در هر بشکه رسیده بود. بیست‌وسه میلیارد دلار بدهی خارجی داشتیم که 76 درصد آن بدهی‌های کوتاه‌مدت بودند، بدهی‌های­مان سررسید شده بودند و بانک‌های خارجی از استمهال مطالبات‌شان یا پرداخت وام جدید سر باز می‌زدند و فقط و فقط پول نقد می‌خواستند، آمریکا نمی‌گذاشت بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول به ما وام کم‌بهره­ی درازمدت بدهند، ذخایر دولت به حداقل رسیده بود، منابع لازم برای واردات کالاهای ضروری ته کشیده بود و بانک مرکزی به‌ناچار پول بی‌پشتوانه چاپ می‌کرد و سالی بیست‌وپنج درصد به حجم نقدینگی کشور می‌افزود. اقتصاد قفل شد و در بدترین سال‌های این دوره زمانی، میزان تورم از چهل درصد هم فراتر رفت. دولت آقای هاشمی‌رفسنجانی بالاجبار برنامه تعدیل ساختاری را متوقف کرد.

در این حیص‌وبیص، یک موتورسوار بی‌احتیاط با دایی من تصادف کرد، به چشم چپ‌اش ضربه زد و باعث شد چشم‌پزشک برای مداوای تورم و التهاب کره چشم دایی‌جان هشتاد عدد قرص پردنیزولون پنج میلی‌گرمی تجویز کند. وظیفه تهیه این دارو طبیعتاً بر گردن من افتاد که یگانه داروساز خانواده بودم و دست‌کم سی‌چهل آشنا در داروخانه‌های دولتی، شرکت‌های داروسازی و بیمارستان‌های دانشگاهی داشتم. فراهم آوردن این هشتاد عدد قرص ناقابلِ ساخت داخل کشور به هفت‌خوان رستم یا ماجراهای ایندیانا جونز و صندوقچه گمشده بدل شد. یک هفته طول کشید تا هر شب با کلی خواهش و التماس و پرداخت مقادیر معتنابهی پول آژانس و تاکسی، یک‌ورق یک‌ورق قرص از زیر سنگ پیدا کنم و به دایی‌جان برسانم.

سال‌های آغازین دهه 1370، برای بخش داروی ایران سال‌های بسیار بسیار ناگواری بودند. از ابتدای سال 1371 تا پایان 1373، برای اولین – و انشاء‌الله آخرین – بار تولید دارو در ایران کاهش یافت [نگاه کنید به شکل -1]. اما علی‌رغم افت محسوس فروش عددی داروهای تولید داخل کشور در فاصله سال‌های 1371 تا 1373، ارزش ریالی فروش داروهای ساخت ایران 7/3 برابر شد و با میانگین رشد سالانه‌ای معادل 6/55 درصد، از 154 میلیارد ریال در سال 1370 به 581 میلیارد ریال در سال 1373 رسید. دو متغیرِ تعداد کمتر و ارزش بیشتر تنها در یک معادله معنا پیدا می‌کنند: تورم. میانگین قیمت داروهای ساخت داخل در بازار ایران در سال‌های 1371، 1372 و 1373، به ترتیب 0/76، 5/49 و 2/43 درصد افزایش یافت [نگاه کنید به شکل -2]. بنابراین، هم کمبود دارو در بازار و تبعات زشت و آزارنده آن مثل قاچاق و ناصرخسرو و هم گرانی دارو و عواقب فشار مالی به بیماران کم‌درآمد، یک‌جا به ایرانیان تحمیل شدند.

شکل 1- روند فروش عددی کل داروها و فروش عددی داروهای ساخت داخل، در سال‌های 1370 تا 1376 خورشیدی

شکل 2- نمودار میانگین رشد سالانه قیمت هر واحد داروی ساخت داخل کشور نسبت به سال قبل، در سال‌های 1370 تا 1376 خورشیدی




از قدیم‌الایام می‌دانیم که داروسازی بومی ما، صنعتی است به‌شدت وابسته واردات نهاده‌های تولید، از قبیل مواد اولیه و جانبی و بسته‌بندی و شاید در نگاه اول تصور کنید این وضعیتِ توامان کمبود و گرانی – که مشابه‌اش را می‌شد در باقی اجزای اقتصاد مملکت دید – صرفاً از آن رو اتفاق افتاد که دولت در تامین منابع ارزی واردات بخش دارو وا ماند و بالطبع، صنایع داخلی هم نتوانستند داروی کافی بسازند. واقعیت چیز دیگری است و کمی پیچیده‌تر. در همان سال‌هایی که درآمد نفتی ایران به سطح گریه‌آور سالی چهارده‌پانزده میلیارد دلار سقوط کرده بود، دولت همه زورش را زد تا فراهمی ارز بخش دارو و تدارک داروی مملکت به خطر نیفتد و بیشترین سهم ممکن را از عایدی ناچیزش وقف دارو کرد. وفور منابع ارزی در دسترس بخش دارو در سال‌های 74-1372 در یک دهه پیش از آن بی‌سابقه بود و تا سال‌ها بعد هم تکرار نشد [نگاه کنید به شکل -3]. کاهش رشد تولید و کمبود دارو در سال‌های 77-1376، امروز و پس از گذشت ده سال، برای‌مان به آسانی تفسیرشدنی است: بهای نفت خام سقوط کرد، ارز در اختیار بخش دارو کاهش یافت و سطح تولید صنعت بومی پایین آمد. ولی علل کمبود و گرانی دارو را در دوره زمانی 74-1372 و در عصر فراوانی منابع ارزی برای تولید دارو، به این راحتی نمی‌شود هضم کرد.


شکل 3- مقایسه درآمدهای نفتی کشور [خط قرمز] و ارز تخصیص یافته به بخش دارو [خط سیاه]،در سال‌های 1370 تا 1376 خورشیدی


×××

برنامه نود، سال‌هاست که دوشنبه‌شب‌ها مهمان گیرنده‌های تلویزیونی ماست و سال‌هاست که در آن، عادل فردوسی‌پور و کارشناسان برجسته‌ی همه‌چیزدان‌اش به ما نشان می‌دهند که تیم‌ ملی فوتبال ایران همان جوری گل می‌خورد که ده سال پیش می‌خورد و داوران ایرانی همان خطا‌های بچه‌گانه‌ای را مرتکب می‌شوند که ده سال پیش ازشان سر می‌زد و سال‌هاست که برنامه نود آدم‌هایی تکراری را – دایی، قلعه‌نویی، حجازی، فتح‌الله‌زاده، انصاری‌فر، صفایی‌فراهانی و پروین را – به همان جرایمی متهم می‌کند که ده سال پیش می‌کرد. در این دوران طولانی، به عقل هیچ‌یک از نوابغ برنامه نود نرسیده که وقتی اشتباهی پنجاه‌وهشت دفعه یک جور واحد رخ می‌دهد، لابد اشکالی ساختاری و ذاتی در کار است و باید از نشانه رفتن انگشت اتهام به سوی افراد دست کشید و باید به دنبال چیزی گشت که علما اسم‌اش را خطای سیستمیک گذاشته‌اند. بر همین قرار، وقتی چه با منابع ارزی کافی و چه بدون آن، گهگاه کمبود و گرانی دارو به یکسان پدید می‌آید، شاید بد نباشد ایرادهای ذاتی و خطاهایی ماندگار را در نظام دارویی‌مان بجوییم که بیست‌وچند سال است آسوده‌مان نمی‌گذارند و منظماً سروکله‌شان می‌شود.

آخرین تحریمی که شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران اعمال کرد، بیشتر بانک‌های بیگانه را از معاملات اعتباری با ایران باز داشت، راه را بر خرید مدت‌دار دارو و مواد اولیه دارویی از خارج بست و تولیدکنندگان بومی را وادار کرد که پول نهاده‌های تولید خود را نقد بپردازند. از بهمن‌ماه پارسال نیز، بانک‌های داخلی – که علی‌الاصول باید جبران مافات می‌کردند و با اعطای تسهیلات به تولیدکنندگان، ضربه ناشی از تحریم را خنثی می‌کردند – سیاست انقباضی در پیش گرفتند و پرداخت وام به تولیدکنندگان را متوقف کردند. از آن طرف، بازگشت یکصدوچهل میلیارد تومان مطالبات تولیدکنندگان و واردکنندگان دارو از بیمارستان‌های دولتی ماه‌هاست که به تعویق افتاده. تولیدکنندگان در گرداب کسری نقدینگی برای خرید ضروریات‌شان دست‌وپا می‌زنند و اگر اوضاع به همین منوال پیش برود، دور نیست که تولیدکنندگان دارو در نیمه دوم سال 1387 به بن‌بست برسند و از تولید باز مانند و مملکت به ورطه کمبود و گرانی دارو بیفتد.

در دو ماه گذشته، قرائت عمومی از وضعیت پیشِ روی تولید دارو در ایران همینی بود که در بند پیش خواندید. شاید کمی اغراق و درشت‌نمایی چاشنی بازتاب رسانه‌ای آن شده باشد، ولی مسلماً بخش عمده‌ی آن صحیح، دقیق و منطبق با واقعیات است. بهای نفت خام به حد نصاب تاریخی بشکه‌ای صدوسی‌وپنج دلار رسیده و مدت‌های مدید است که کسی در صنعت داروسازی از ضیق سهمیه‌های ارزی نمی‌نالد – درست مثل سال 1373 که با همه تنگدستی دولت، سیصدوچهل‌ودو میلیون دلار ارز در اختیار بخش تولید دارو قرار گرفت و شاید وقت‌اش رسیده باشد که از خودمان بپرسیم چگونه است که حتی در سال‌های وفور نعمت هم شمشیر داموکلس کمبود دارو بالای سرمان آویزان است.

×××

در همه جای دنیا، تولیدکننده داروی‌اش را به شرکت توزیع‌کننده تحویل می‌دهد و توزیع‌کننده به بیمارستان. بیمارستان دارو را می‌فروشد و پول‌اش را از سازمان بیمه‌گر می‌گیرد و به شرکت پخش و او هم به تولیدکننده می‌پردازد. همیشه جزیی از نقدینگی بخش دارو در این دایره بسته رسوب می‌کند. در سال 1385، گردش مالی بخش داروی کشور ما به قیمت مصرف‌کننده و با احتساب یارانه‌ها حدود هزاروهشتصد میلیارد تومان بود که از این مبلغ، نود میلیارد تومان‌اش، یعنی کلاً پنج درصد گردش مالی بخش، در دست بدهکاران دولتی رسوب کرده بود. برآورد می‌شود که گردش مالی بخش در پایان سال 1386، بیست درصد نسبت به سال 1385 رشد کرده و به دوهزاروصد میلیارد تومان رسیده باشد. شرکت‌های پخش دارو هم مدعی‌اند که در آخر سال گذشته صدوچهل میلیارد تومان از بیمارستان‌ها و داروخانه‌های دولتی طلب داشته‌اند و در نتیجه، پارسال جمعاً 7/6 درصد گردش مالی بخش، پیش بدهکاران سنتی نظام سلامت ما رسوب کرده است که مقصر این رسوب، هر چه قدر هم کوچک، سازمان‌های بیمه‌گر درمانی نیستند.

چشم‌شان نزنم، سازمان‌های بیمه‌گر، در دوسال گذشته استثنائاً خوش‌حساب شده‌اند و بدهی‌های خود را در عرض حداکثر نود روز و در بیشتر اوقات در شصت روز، به طلبکاران دولتی پرداخته‌اند. حتی سازمان تامین اجتماعی، درست در همان لحظه‌ای که داروخانه جلیله سیزده آبان شکایت‌اش را به وزیر و وکیل می‌کرد، شصت درصد بدهی خود را پیشاپیش و به محض دریافت نسخ داروخانه، به حساب سیزده آبان واریز کرده بود. یکی از مصایب جدی، روسای هفتادهشتاد بیمارستان بزرگ دولتی‌اند که با درآمد اختصاصی ناشی از پول دارو به جای خرید داروی بیمارستانی، دستمزد می‌دهند، همراه بیمار را آواره خیابان می‌کنند تا بر خلاف نص صریح ماده نود برنامه پنج ساله، با فرانشیز سی درصد داروی بیمارستانی تهیه کند و زور هیچ‌کس – از وزیر بهداشت تا وزیر رفاه – به آنها نمی‌رسد. خوشبختانه، در بودجه امسال برنامه هزینه‌های دارویی از باقی درآمدهای اختصاصی بیمارستان‌های دولتی سوا شده و می‌توان امیدوار بود که روسای سابق‌الذکر، پول دارو را از مسیر اصلی‌اش منحرف نکنند و به دست صاحب‌اش برسانند.

باده­ی پول بیمارستان­ها قطعاً کفاف مستی نظام دارویی ما را نخواهد داد و گردش مالی بخش دارو در ایران باز لنگ خواهد ماند و اگر دولت به فکر نباشد و در سال جاری از طریق اعطای وام‌های ویژه به صنایع استراتژیک یا یوزانس داخلی یا به راه انداختن تنخواه‌گردان ارزی به داد تولیدکنندگان دارو نرسد، این لنگی صنعت را زمین‌گیر خواهد کرد. سیاست‌های انقباضی بانک مرکزی به جای خود، ولی چراغی که فروکش کردن شعله‌اش آسیب به مردم و لطمه به آرامش روانی جامعه را در پی خواهد آورد، نباید مشمول جیره‌بندی روغن چراغ شود وگرنه در عمل همان کرده‌ایم که تحریم‌گران آرزو می‌کنند: به لرزه انداختن آرامش مملکت و تحمیل فشار مضاعف بر گرده شهروندان.

با این احوال، این سوالی است پرسیدنی که صنعت داروی ما چگونه صنعتی است که رسوب کوچک 7/6 درصدی منابع و وقفه کوتاه سه ماهه در دریافت وام، قادر است به‌مانند سال 1373 آن را به لبه پرتگاه بکشاند. پاسخ شاید این باشد که صنعت داروسازی ما و اجزای متصل به آن، مانند توزیع دارو، هرگز ساختار مالی معقولی نداشته‌اند. سرمایه در گردش فلان شرکت توزیع‌کننده دارو، که سالی چهارصد میلیارد تومان دارو یا به عبارتی دیگر، بیست درصد داروی مملکت را پخش می‌کند، پنج میلیارد تومان بیش نیست. سرمایه در گردش رقبای خردمند خارجی این شرکت پخش وطنی، ده تا سی درصد فروش سالانه آنهاست. شرکت‌های توزیع داروی ما فی‌الواقع سمساری و امانت‌فروشی‌اند نه بنگاه توزیعی و چون سرمایه خودشان در معرض خطر نیست، برای گردش به‌هنجار و روان بخش دل نمی‌سوزانند.

البته دیگرانی هستند که جور شرکت‌های پخش را می­کشند و برای صنعت داروسازی بومی ما دل می‌سوزانند ولی دل‌سوزی‌شان در بهترین حالت، از نوع دوستی خاله خرسه است. بدترین حالت‌اش را نمی‌دانم چه بنامم. مدیر سابق عظیم‌ترین شرکت سرمایه‌گذاری دارویی ایران، که شرکت سرمایه‌گذاری دارویی تامینِ متعلق به سازمان تامین اجتماعی باشد، صلاح زیرمجموعه‌اش را در این دید که سهم خود را از بازار دارویی ایران بالا، بالا و بالاتر ببرند – به هر قیمتی که باشد. امروز است که می‌فهمیم این قیمت بسیار گزاف بوده است. شرکت‌های این مجموعه، تولیدکننده و توزیع‌کننده، شروع کردند به فروش تخفیف‌دار و مدت‌دار به داروخانه‌ها تا سهم بیشتری از بازار در عملکرد سالانه خود نشان روسای مافوق بدهند. یک نمونه درخشان این سبک مدیریت غبطه‌انگیز، کارخانه داروپخش است که، روی کاغذ، پارسال هشتاد میلیارد تومان دارو فروخته، حساب‌رس روی همین عملکرد مالی فروش شناسایی کرده و شرکت شش میلیارد تومان سود این فروش هشتاد میلیارد تومانی را به سهام‌داران پرداخته. فروش واقعی داروپخش چهل میلیارد تومان بوده و الان جز جیبی خالی برای مدیر جدید بر جای نمانده و پولی ندارد تا مواد اولیه بخرد. نمونه برجسته دیگر در این شرکت سرمایه‌گذاری، شرکت پخش هجرت است که دو سال تمام نقد می‌خرید و نسیه می‌فروخت و حالا با هشتاد میلیارد تومان طلب، بزرگ‌ترین بدهکار صنایع دارویی ماست. چنین است که در دو سال اخیر کیسه خیلی از تولیدکنندگان دارو خالی شده و آهی در بساط خریدهای خارجی‌شان بر جای نمانده.

×××

صنعت داروسازی ما بیمار هست اما بیماری‌اش پوکی استخوان و کم‌بنیگی مزمن است و اگر روزی بلایی سر استخوان‌های‌اش بیاید، نه فشارهایی از بیرون که ضعف‌های درونی در هم خواهندش شکست. چند ماهی است که مرض صنعت ما دوباره حاد شده و ما باز داریم آسیب‌شناسی‌ را از یاد می‌بریم و به جست‌وجوی مرهمی برای زخم‌های سطحی دل خوش می‌کنیم و بدبختانه، مرهم را در دقیقه نود بازی می‌یابیم؛ وقتی عفونت به درون سرریز کرده و از کسی کاری ساخته نیست. در دوره نحس 1372 تا 1374، ارز بود ولی در سه ماهه آخر سال تخصیص می‌یافت و صنایع ناچار بودند در عرض دو ماه، همه عملیات ثبت سفارش و گشایش اعتبار را به انجام برسانند. پول نقد نبود. تولید لنگ می‌ماند. دولت اجباراً دارو را گران می‌کرد تا تولیدکننده برای تولید انگیزه پیدا کند. بیماران، هراسان از کمبود آغاز سال و وحشت‌زده از گرانی پایان سال، قفسه داروخانه‌ها را غارت می‌کردند و این چرخه معیوب از عید سال بعد دوباره شروع می‌شد. این گذشته‌ای است که بد نیست – با تدبیر، با حفظ آرامش، با اجتناب از ترساندن مردم و با پرهیز از تحمیل کمبود و تورم انتظاری به بازار – چراغ راه آینده‌اش کنیم. باور کنید که هشدار خشک­وخالی چاره کار نیست.

نام ژان دو لا فونتن [1695-1621] برای همه ماهایی که در ایران مدرسه رفته‌ایم آشناست و اگر نباشد، قصور از نویسندگان کتاب فارسی کلاس سوم ابتدایی است که اسم او را بالای قصه چوپان دروغ‌گو ننوشته‌اند. ترساندن بی‌جای اهل ده از سایه گرگ، چوپان را به روزی انداخت که در روز مبادا و حمله گرگ واقعی کسی به یاری‌اش نشتافت. بیست سال آزگار است که با وزش هر نسیمی هشدار توفان داده‌ایم و بی‌سبب دولت‌مردان و مردم را به شکستن قریب‌الوقوع استخوان‌های صنعت دارو بشارت داده‌ایم و الان این احتمال هست که وقتی خدای نکرده جنازه‌مان را توی قبر بگذارند، کسی مردن‌مان را هم باور نکند.