۱۳۹۱ خرداد ۱۲, جمعه

خطر قطبی شدن سیاست


برای اولین بار در تاریخ سیاسی آمریکا موضع‌گیری دموکرات‌ها و جمهوریخواهان به صورت یک شکاف کامل میان چپ و راست در آمده است و یک روانشناس سیاسی برجسته می‌گوید نتیجه چنین شکافی به "دوران خطرناکی" در سیاست آمریکا خواهد انجامید.


 جاناتان هایدت روانشناس از دانشگاه ویرجینیا در یک سخنرانی در اجلاس علوم روانشناختی گفت به طور معمول احزاب سیاسی در آمریکا شامل اتئلاف گروه‌های گسترده افراد بوده‌اند که بیش از آنکه بر اساس اخلاقیات شکل بگیرند، بر مبنای گروه‌های صنعتی، منطقه‌‌ای و ذینفع تشکیل می‌شده‌اند.

اما به گفته هایدت از دهه 1970 و 1980 آمریکاییان به طور فزاینده‌ای خود را بر اساس گرایش به لیبرالیسم یا محافظه‌کاری دسته‌بندی می‌کنند و در نتیجه دو حزب سیاسی عمده با یکدیگر بیگانه شده‌اند.

هایدت نویسنده کتاب "ذهن حق به جانب" ،می‌گوید: "ما در گذشته یک دسته‌بندی تمام عیار چپ و راست نداشتیم، اما اکنون داریم."

به گفته او چنین وضعیتی مشکل‌آفرین است، زیرا باعث می‌شود مردم  بر اساس اخلاقیات درون‌گروهی‌شان دسته‌بندی کنند و با افراد بیرون از گروه‌شان نه بر مبنای تفاهم بلکه بر مبنای بدگمانی برخورد کنند.

اخلاقیات پایه

اولین روانشناسانی که به بررسی روانشناسی ایدئولوژی و اخلاقیات پرداختند بر دو جنبه اساسی متمرکز بودند: یکی ضرر نرساندن در برابر نوعدوستی، و دیگری انصاف و داوری.

اما هایدت و همکارانش شواهدی یافته‌اند که انسان‌ها کد اخلاقی‌شان را بر چیزهایی فراتر از "آیا این عقیده به دیگری ضرر می‌رساند؟" یا "آیا این عقیده منصفانه است؟" استوار می‌کنند.

در واقع هایدت چهار بعد اخلاقی دیگر را به این آمیزه می‌افزاید و سائق‌های پایه‌ای اخلاقی را به شش مورد می‌رسد. به گفته او سه اصل اول ضرر نرساندن و نوعدوستی، انصاف و عدالت، آزادی در مقابل سرکوب- هم لیبرال‌ها و هم محافظه‌کاران را برمی‌انگیزاند.

لیبرال‌ها گرایش دارند که بیشترین اهمیت را به اصل ضرر نرساندن و نوعدوستی بدهند، و محافظه‌کاران کمترین اهمیت را، اما هر کسی، کم یا زیاد، به این اصول اهمیت  می‌دهد.

چگونگی بروز این گرایش‌های اخلاقی ممکن است تا حدی به ایدئولوژی بستگی داشته باشد. برای مثال لیبرال‌ها بیشتر به نابرابری به طور فی‌نفسه توجه دارند. اما محافظه‌کاران بیشتر به تناسب (proportioanlty) اهمیت می‌دهند و به این مسئله توجه دارند که هر کسی بر مبنای میزان کارش به منافعش می‌رسد یا نه.

گرچه هر دو دیدگاه به مسئله انصاف توجه دارند، اما این امر به معنای ان نیست که جناح‌های چپ و راست بر سر این کدام از این دو دیدگاه اخلاقی‌تر است، به جدال‌هایی پرجنجال نمی‌پردازند.

به گفته هایدت به همین ترتیب، هیچکس مطلقا علاقه‌ای ندارد که احساس سرکوب شدن کند. اما چپ گرایش دارد که شرکت‌های تجاری و ثروتمندان را به عنوان سرکوب‌گران معرفی کند، چنانچه در شعار جنبش "وال استریت را اشغال کن" بر ضد "یک درصد" ثروتمندترین‌های جامعه مطرح می‌شود، اما جناح راست نگرانی سرکوب دولتی است که در اعتراضات "تی پارتی" با پلاکاردهای "حق مرا پایمال نکن" جلوه‌گر می‌شود.

آنچه محافظه‌کاران مهم می‌شمارند

علاوه بر این ارزش کمابیش مشترک میان دو جناح سیاسی، هایدت سه ارزش را شناسایی کرده است که فقط برای محافظه‌کاران اهمیت دارند. (در این بررسی‌ها محافظه‌کاری و لیبرالیسم بر اساس عقاید اجتماعی مانند نظرات نسبت به ازدواج همجنس‌گرایان، تعیین شده‌اند، نه باورهای اقتصادی مانند اینکه فرد چقدر به اقتصاد بازار آزاد علاقه دارد. این باورهای اجتماعی به صورت یک طیف بروز می‌کنند، همانطور که در اهمیت دادن به عوامل اخلاقی طیفی از نظرات وجود دارد).

اولین باور منحصر به محافظه‌کاران وفاداری و خیانت است. به گفته هایدت افراد در جناح راست سیاسی نسبت به جناح چپ ( که نسبت به گروه‌ها احساسی تردیدآمیز دارند)، احساس قوی‌تری نسبت به وفاداری گروهی دارند. ترانه Imagine از جان لنون که درباره برداشته شدن مرزهای ملی است، مثالی از این تفاوت عقاید است.

هایدت می‌گوید: "به علت همین مباحث که مرتبا از جناح چپ ابراز می‌شود است که جناح راست جناح چپ را به خیانت به کشور متهم می‌کند."

دومین ارزش منحصر به محافظه‌کاران اقتدار است. سلسله مراتب و اقتدار برای جناح راست اهمیت بیشتری دارد، در حالیکه چپ ترجیح می‌دهد که مظهر اقتدار را سرنگون کند. برای مثال آنارشیست‌های چپ‌‌/ گاهی با شعار "نه خدایان، نه اربابان" به تظاهرات می‌پردازند.

نهایتا محافظه‌کاران  به موضوعات مربوط به تقدس توجه دارند، در حالیکه لیبرال‌ها با احتمال بیشتری موضع "هیچ چیز قداست ندارد" را انتخاب می‌کنند. هایدت می‌گوید رای مثال در حوزه اخلاقیات جنسی، محافظه‌کاران با احتمال بیشتری نسبت به لیبرال‌ها به پاکدامنی و موضوعاتی مانند حفظ دوشیزگی تا هنگام ازدواج توجه دارند.

خطر سیاست تقدس یافته

هایدت می‌گوید  خطر چنین وضعیتی ناشی از گرایش ذاتی انسان‌ها به "قبیله‌گرایی" است. در دوران جنبش "حقوق مدنی" و جنگ ویتنام، هم جمهوریخواهان "لیبرال" وجود داشتند و همه دموکرات‌های "محافظه‌کار". امروزه دیگر اینگونه نیست.

نتیجه این وضعیت این است که رای دادن‌های مهم تقریبا به طور کامل بر اساس خطوط حزبی انجام می‌شود. گرچه بحث درباره اینکه نظرات عامه آمریکاییان، نه صرفا نخبگان سیاسی، نیز دارد به طور فزاینده‌ای قطبی می‌شود، در جریان است، اما در هر حال نتیجه ایجاد جوی مبارزه‌جویانه در واشنگتن دی سی است.

هایدت می‌گوید قطبی شدن سیاست در آمریکای امروز خطرناک است. هنگامی که سیاست به طور جدایی‌ناپذیری به اخلاقیات و عقاید مربوط شود، همه چیز قداست پیدا می‌کند، از بحث درباره آزادی حمل اسلحه گرفته تا مسائل نژادی.

و هنگامی افراد احساس کنند ارزش‌های تقدس‌یافته‌شان در معرض تهدید است، خشمگین می‌شوند. مباحث در این حال دیگر درباره عدم توافق نیست، بلکه درباره خیانت است. و رقبای سیاسی دیگر به عنوان افرادی با دیدگاه‌های متفاوت در نظر گرفته نمی‌شوند.

هایدت می‌گوید: "در این وضعیت بدترین فرد در دنیا دشمن شما نیست. بدترین فرد خائن درون گروه خود شماست."

LiveScience

۱۳۹۱ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

پراکندگی زبانها در روستاهای شمال خراسان



برای دیدن نقشه اصلی روی تصویر کلیک کنید.
زبانها: فارسی، ترکی، کردی،لری، بلوچی، ترکمنی، عربی،بربری (هزاره)



۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

دیوانه یا شرور : حیرت روانشناسان از وضعیت روانی قاتل نروژی

 آندرس برینگ برویک که به خاطر کشتار دسته‌جمعی 77 نفر تحت محاکمه است، کارشناسان سلامت روانی را که می‌خواهند درباره یکی از پرسش‌های اصلی این پرونده تصمیم بگیرند، متحیر کرده است: آیا او عاقل است یا ارتباط با واقعیت را از دست داده است.
 برویک که خود را بیگناه می‌داند، اما انجام کشتار را می‌پذیرد، می‌گوید برچسب دیوانه زدن به او سرنوشتی بدتر از حکم مرگ برایش است، گرچه وکیلش در ابتدا دقیقا همین کار را کرد.
سردرگمی بیشتر از این امر ناشی شده است که دو گروه از روانپزشکان منصوب‌شده بوسیله دادگاه به نتایج کاملا متفاوتی درباره وضعیت روانی او رسیده‌اند: یک گروه او را روانپریش دانستند، و گروه دیگر گفتند که او  اختلال روانی ندارد.
رودریک اورنر، روانشناس نروژی که متخصص استرس آسیب‌زاد (تروماتیک) و استاد مدعو دانشگاه لینکلن است، در این باره می‌گوید: "انتظار بر این است که اختلالات روانپزشکی با درجاتی از عذاب روانی و عدم انسجام فکری همراه باشند."
"ما چنین وضعیتی را در برویک مشاهده نمی‌کنیم. او در رده نامعمولی از افراد قرار می‌گیرد- او دیوانه نیست، او از لحاظ روانپزشکی بیمار محسوب نمی‌شود، او مردی است که خود را دارای رسالتی بسیار شخصی می‌داند."
برویک با آرامشی تکان‌دهنده و نگاهی خیره در جریان محاکمه‌اش در اسلو توضیح داد که چطور به شیوه حساب‌شده‌ای طراحی، آمادگی و اجرای قتل‌ها را انجام داده است.
او گفت شخصی درستکار است که تنها قربانیان با ظاهر "چپی" را انتخاب کرده است، و افرادی را که ظاهر "دست‌- راستی" داشتند و بسیاری از دیگران را خیلی کم‌سن بودند، نکشته است.
در یک بخش از محاکمه برویک گفت او فقط به این خاطر به پلیس تسلیم شده است که خود را مجبور می‌دید پیامش را به دیگران برساند.
اورنر که در روز حملات در اسلو - هنگامی که برویک یک ماشین بمب‌گذاری شده را در مرکز این شهر منفجر کرد و بعد به جزیره کوچکی شتافت و 69 نفر را شکار کرد و کشت- حضور داشت، می‌گوید: "او به هیچ وجه درباره کاری که انجام داده است، تفکر هذیان‌‌آمیز ندارد."
آنچه به خصوص برویک را برای روانشناسان جذاب می‌کند این است که در موارد دیگر کشتارهای جمعی، معمولا عامل کشتار یا خودکشی می‌کند یا بوسیله پلیس کشته می‌شود.
جد بیلز، متخصص روانشناسی بالینی قانونی مقیم بریتانیا می‌گوید: "شما با فردی روبه‌رو هستید که همه این کارها را انجام داده است و هنوز زنده است تا سخن بگوید و در دادگاه مورد سوال قرار گیرد."
اگر برویک در دادگاه گناهکار و دارای سلامت عقلی شمرده شود، با حکم حداکثر 21 سال زندان مواجه خواهد، اما در صورتی که یک خطر مداوم شمرده شود، می‌توان  تا آخر عمر او را در زندان نگهداشت. اگر دادگاه او را فاقد سلامت عقلی بداند، او را برای تمام عمر در یک موسسه روانپزشکی محصور خواهند کرد، و به طور دوره‌ای وضع سلامت روانی اش مورد بازبینی قرار خواهد گرفت.

دنیای کامپیوترها

برویک که سال‌ها به بازی‌های کامپیوتری World of Warcraft و Modern Warfare مشغول بوده است، گفت خودش را واداشته بود تا از افرادی که به نظرش "اهداف مشروع برای کشتار" می‌رسیدند، "انسان‌زدایی" کند.
پال گروئنهال، روانشناس قانونی در اسلو در این باره می‌گوید: "من هیج نشانه روشنی از روانپریشی در او ندیدم، اما مسئله این است که آیا او دچار هذیان فکری است یا نه و کشف هذیان‌های فکری مشکل است."
"وضعیت بستگی به این دارد که شخصیت شما پیش از وارد شدن به دنیای بازی‌های کامپیوتری چه باشد، برخی از اشخاص آسیب‌پذیر در جدا کردن واقعیت از تخیل دچار اشکال می‌شوند."
برخی از روانشناسان می‌گویند رفتار و بیانات برویک در تعریف فرد غیرروانپریش اما دچار اختلال شخصیت می‌گنجد.
افراد دارای اختلالات شخصیت ضداجتماعی یا جامعه‌ستیز از جمله خصوصیاتی مانند بی‌توجهی سنگدلانه نسبت به احساسات دیگران، کمبود تحمل در برابر ناکامی، ناتوانی در تجربه احساس گناه، و گرایش به مقصر دانستن دیگران، نشان می‌دهند، یعنی همان صفاتی که برویک نیز بروز می‌دهد.
مایکل ردی، دستیار پژوهشی در جامعه روانشناسی بریتانیا که متخصص رفتارهای بیمارگونه درون سازمان‌ها است، می‌گوید: "کافی است به این خصوصیات دقت کنید و دریابید که او دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی یا جامعه‌ستیز است."
"او ناتوانی کلی در درک جهان ندارد. او جهان را به خوبی درک می‌کند. او حتی می‌فهمد که جهان‌بینی محصور خاص او در تعارض با واقعیت متعارف است."
دیدگاه برویک این است که نیروهای مهاجرت خطر بسیار بزرگی برای مردم نروژ هستند.
جیمز تامپسون، استاد افتخاری روانشناسی در یونیورسیتی کالج لندن می‌گوید: "او باهوش و کارآمد است. او از این لحاظ عاقل است که می‌داند مجبور شده است چه کاری را انجام دهد، اما در عین حال درباره کاری انجام داده است، بی‌عاطفه است."
برویک، یک کلاهبردار تجاری سابق که با مادرش زندگی می‌کرد، استدلال می‌کرد که مسلمان نروژی در حال تسلط یافتن بر نروژ هستند. او خود را به عنوان فرمانده گروه مقاومت "شهسواران معبد"- گروهی که دادستانان می‌گویند وجود خارجی ندارد- تسلیم پلیس کرد.
متخصصان می‌گویند تمایز میان افراد دیوانه یا شرور لزوما قطعی نیست.
بیلز می‌گوید: "این موضوع بسیار پیچیده است. افراد دیوانه ممکن است کارهایی شرورانه انجام دهند و افراد شرور ممکن است دیوانه شوند. همپوشانی زیادی میان این دو وجود دارد."

۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه

رای‌دهندگان نامزدهای با صدای بم را ترجیح می‌دهند




آیا بسامد صدای میت رانی به او کمک خواهد کرد که نامزد حزب جمهوریخواه شود؟ یک بررسی جدید می‌گوید ممکن است این گونه باشد. بر اساس این پژوهش رای‌دهندگان ترجیح می‌دهند رای‌شان را به نامزدهای با صدای کم‌بسامد‌تر یا بم‌تر بدهند.

 این بررسی در آزمایشگاه با نامزدهای تخیلی انجام شده است، بنابراین معلوم نیست در  انتخابات در دنیای واقعی بسامد صدای نامزدها چقدر اهمیت دارد. اما این یافته با بررسی‌های قبلی مطابقت دارد که نشان داده است که افراد داوری‌های‌شان را بر مبنای صدای سخن گفتن افراد انجام می‌دهند.

 کیس کلوفستاد، استاد علوم سیاسی در دانشگاه میامی، سرپرست این پژوهش، گفت: "مجموعه‌ای از پژوهش‌ها نشان می‌دهند که صدای کم‌بسامد یا بم مردان  و زنان برای شنوندگان برتری اجتماعی و قدرت است. ما به اساسا می‌توانیم ثابت کنیم که این خصوصیت در حوزه انتخابات نیز صدق می‌کند."

بسامد سیاسی

کلوفستاد و هممارانش در دانشگاه دوک در کارولینای شمالی صدای 17 زن و 10 مرد را که جمله "ار شما می‌خواهم در ماه نوامبر به من رای دهید" را بیان می‌کردند، ضبط کردند.

 سپس آنها این صداهای ضبط‌شده را طوری تغییر دادند که برای صدای هر فرد یک نسخه کم‌بسامد یا بم و یک نسخه پربسامد یا زیر ایجاد شود.

 بعد پژوهشگران  از 83 دانشجوی دوره لیسانس خواستند که به صداهای زنان گوش دهند و بگویند به کدامیک از زوج صداهای کم‌بسامد و پربسامد رای خواهند داد. 89 دانشجوی دیگر به همین ترتیب به دو نسخه صداهای مردان گوش دادند. در تجربه نهایی 210 نفر هر یک از صداهای ضبط شده را شنیدند و به هر یک از دو جفت صدای ضبط شده از لحاظ اطمینان‌بخشی و کفایت نمره دادند.

نتایج نشان داد که هم مردان و هم زنانی که نطق انتخاباتی‌شان با صدای بم ضبط شده بود، با احتمال بیشتری ممکن است برنده شوند- افراد رای‌دهنده به نسخه کم‌بسامد صداهانسبت به نسخه پربسامد بیش از حد اتفاق بیشتر رای داده بودند.
به گزارش این پژوهشگران نسبت رای‌ها برای نامزدهای با صدای کم‌بسامد یا بم حدود 60 درصد بود.

به من اعتماد کنید

تجربه نهایی تا حدودی علت این تمایل رای‌دهندگان به سخنگویان با صدای بم را نشان داد. به طور کلی صاحبان صداهای بم‌تر قدرتمندتر، قابل‌اطمینان‌تر و باکفایت‌تر از صاحبان صداهای زیر ارزیابی می‌شدند. البته در این برداشت تا حدودی تفاوت جنسیتی وجود داشت. برای مثال هم مردان و هم زنان رای دهنده معتقد بودند که زنان با صدای بم‌تر قدرتمندتر، قابل‌اطمینان‌تر و باکفایت‌تر هستند.

اما درباره نامزدهای مرد بین رای‌دهندگان زن و مرد اندکی تفاوت وجود داشت. زنان دیگر با احتمال بیشتر مردان با صدای کم‌بسامد یا بم را قوی، باکفایت و قابل‌اطمینان‌تر از مردان با صدای پربسامد یا زیر ارزیابی نمی‌کردند. اما مردان این گونه نبودند.

کلوفستاد می‌گوید: "آنان مردان با صدای کم‌بسامد یا بم را قوی‌تر و باکفایت‌تر می‌دانستند."

دلیل این تفاوت به گفته کلوفستاد ممکن است این باشد که مردان در طول تکامل شان – به عنوان خصوصیتی  بازمانده تز رقابت میان نرها- با داوری درباره رتبه مردان دیگر مانوس شده اند.

پیامدها در دنیای واقعی

کلوفستاد و همکارانش انتظار ندارند عامل تعیین‌کننده در انتخاب میت رامنی یا ریک سانتوروم به عنوان نامزد نهایی حزب جمهوریخواه در این سال باشد.
 به گفته کلوفستاد به یک دلیل و آن هم اینکه تجربه‌های بیشتری در دنیای واقعی مورد نیاز است. او می‌گوید پژوهشگران همچنین نقش عواملی مانند روزنامه‌ها، اقتصاد و حمایت حزبی را نادیده نمی‌گیرند. آنها صرفا می‌خواهند"صدای انسان را هم به فهرست عوامل موثر بیفزایند."

کلوفستاد می‌گوید اگر این نتایج در بیرون از آزمایشگاه هم مصداق باشد، ممکن است در کمبود زنان در سیاست نقشی ایفا کند. زنان به طور میانگین صدای پربسامدتر یا زیرتری نسبت به مردان دارند، بنابراین ممکن است در کارزار با رقبای مردشان مسیر سخت‌تری را برای ثابت کردن خودشان به عنوان افرادی قوی، قابل‌اطمینان و شایسته انتخاب دارند.

کلوفستاد و همکارانش قصد دارند که پژوهش‌شان را به انتخاب در دنیای واقعی گسترش دهند.

 او می‌گوید: "با اینکه ما در رای‌گیری‌ها آزادیم تا انتخاب‌های خاص خودمان را انجام دهیم، بررسی ما نشان می‌دهد که درک کامل این انتخاب‌ها تا زمانی که ما نحوه تاثیر زیست‌شناسی‌مان بر برداشت‌های‌مان را درنیابیم، ممکن نخواهد بود." 


LiveScience

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

ابله‌ها ابله‌تر از آن‌اند که بفهمند ابله‌اند




شمار فزاینده‌ای از پژوهش‌های روانشناسی نشان می‌دهند که ناآگاهی افراد در یک زمینه باعث می‌شود که آنان توانایی بازشناسی ناآگاهی شان در آن زمینه نداشته باشند.به زبان ساده تر، ابله‌ها ابله‌تر از آن هستند که بفهمند ابله هستند.

به همین ترتیب می‌شود گفت افراد شق و رق آنقدر حس طنز ندارند که دریابند چقدر عصا قورت ‌داده هستند؛ و این ناتوانی در شناخت ممکن است مسئول بسیاری از مشکلات جامعه باشد.

دیوید دانینگ، روانشناس در دانشگاه کورنل پس از بیش از یک دهه پژوهش در این باره، نشان داده است که "برای ما انسان‌ها به طور غریزی مشکل است که نادانی‌های‌مان را شناسایی کنیم."

چه فرد در استدلال منطقی بی‌کفایت باشد، چه هوش هیجانی پایینی داشته باشد؛ چه حس طنز نداشته باشد یا حتی در شطرنج ماهر نباشد؛ در همه این موارد فرد هنوز گرایش دارد که مهارت‌های‌ش در آن زمینه را بالاتر از حد میانگین برآورد کند.

دانینگ و همکارش، جاستین کروگر، که قبلا در دانشگاه کورنل بود و اکنون در دانشگاه نیویورک است، بررسی‌هایی را انجام دادند که در آنها افراد در چند حوزه دانش مانند استدلال منطقی، آگاهی درباره بیماری‌های آمیزشی و چگونگی پیشگیری از آنها، هوش هیجانی، و غیره آزمون می‌دادند. بعد مشخص شدن نمره این افراد در این آزمون‌ها، از آنان پرسیده می‌شد که به نظر خودشان تا چه حد در این آزمون‌ها موفق بوده‌اند، اینکه نتایج آزمون‌شان در چه صدکی قرار می‌گیرد؟

نتایج در همه حوزه‌هایی که افراد در آن مورد آزمون قرار گرفته بودند، به یک صورت بود: افرادی که واقعا نمره‌های بالا در آزمون‌ آورده بودند، نسبت به افرادی که واقعا نمره خوبی نیاورده بودند، ارزیابی بالاتری از کارکرد خود داشتند، اما میزان تفاوت دو گروه اندک بود. در مقابل تقریبا همه افراد پیش بینی میکردند که نمره‌شان در آزمون باید بالاتر از حد متوسط باشد.

دانینگ می‌گوید: "افرادی که بدترین نمره‌ها را آورده بودند- افرادی که در صدک دهم یا پانزدهم قرا داشتند- معتقد بودند که نمر‌ه‌شان باید در صدک شصت و پنجم یا پنجاه و پنجم، به عبارت دیگر بالای حد متوسط باشد."
همین الگو در آزمون‌های سنجش توانایی‌های افراد در تعیین خنده‌دار بودن شوخی ها، درستی گرامری نوشته‌‌ها، یا حتی در عملکرد در بازی شطرنج هم مشاهده می‌شد.

به گفته دانینگ افرادی که پایین‌ترین توانایی را داشتند، تصور می‌کردند عملکرد بهتری از دیگر افراد دارند.
این وضعیت صرفا به خوش‌بینی مربوط نیست، بلکه ناشی از این است که ناآگاهی کامل این افراد در یک زمینه باعث می‌شود که آنان نتوانند ناآگاهی خود در آن زمینه را شناسایی کنند.

حتی هنگامی که دانینگ و همکارانش به افراد شرکت‌کننده در بررسی گفتند که اگر میزان توانایی خودشان را دقیق ارزیابی کنند، پاداشی صد دلاری خواهند گرفت، باز آنان نمی‌توانستند از پس این کار برآیند.

او می‌گوید: "افراد مورد بررسی واقعا سعی می‌کردند صادق وبی‌طرف باشند."

دانینگ معتقد است اگر ناتوانی افراد در ارزیابی دانش‌شان علت بسیاری از مشکلات جامعه از جمله انکار تغییرات آب و هوایی ناشی از گرمایش جهانی است.

او می‌گوید: "بسیاری از افراد تحصیلات علمی ندارند، در نتیجه ممکن است در زمینه‌های علمی درک کاملا نادرستی داشته باشند. اما از آنجایی که این افراد دانش لازم برای شناخت این درک نادرست را ندارند، نمی‌توانند دریابند که برآوردهای‌شان چقدر نادرست است"

علاوه بر این به گفته او اگر افراد برای مثال نتیجه‌گیریی کاملا منطقی درباره واقعی بودن یا نبودن تغییرات آب و هوایی کره زمین بر اساس ارزیابی‌شان از آن علم بکنند، "این افراد در واقع در "مقامی" نیستند که آن علم را ارزیابی کنند."

به همین ترتیب، افرادی که در یک زمینه معین استعدادی ندارند، نمی‌توانند استعدادها یا ایده‌های خوب دیگران- از همکاران‌شان گرفته تا سیاستمداران- را شناسایی کنند. چنین وضعیتی ممکن است مانعی بر سر راه فرآیند دموکراتیک باشد که بر این ایده متکی است که شهروندان دارای توانایی شناسایی و حمایت از بهترین نامزد یا بهترین سیاست هستند.

در نهایت می‌توان این نتیجه را گرفت که ما آنقدرها که فکر می‌کنیم، فوق‌العاده نیستیم. و ممکن است نظر شما درباره چیزهایی که فکر می‌کنید، نظرتان درباره آنها درست است، درست نباشد. و اگر بخواهید این وضعیت را به شوخی بگیرید، ممکن است شوخی‌تان آنقدر که فکر می‌کنید، خنده دار نباشد.

LiveScience

۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

چرا انتخابات واقعا مسابقه زیبایی هم هست؟ (یک)


 مت ایردیل Mat Iradale

 هنگامی که برای اولین بار پیشنهاد دادن حق رای به زنان مطرح شد، دیدگاه مسلط در میان برخی از مردان این بود که زنان صرفا به خوش‌قیافه‌ترین نامزدها رای خواهند داد و نه بهترین نامزد برای نمایندگی حوزه و کمک به اداره آن این دیدگاه‌های جنسیت‌گرا را اکنون بی‌ربط و یاوه می‌دانند، و این چنین هم باید باشد، اما به خاطر اینکه نه تنها زنان بلکه مردان نیز نامزدهای سیاسی‌شان را بر حسب ظاهرشان انتخاب می‌کنند!

نتیجه‌گیری غالب در بازبینی اخیری که روانشناسان شناختی کریستوفر اولیویا و آلکساندر تودوروف از نوشته‌های مربوط انجام داده‌اند، نیز همین است.

این پژوهش که بررسی‌ها از 30 سال قبل تا کنون را بازبینی کرده است، نشان می‌دهد که داوری سریع درباره صفات شخصیت نامزدهای سیاسی منحصرا بر اساس ظاهر آنها می‌تواند موفقیت انتخاباتی آنها را پیش‌بینی کند.

در یکی از این بررسی‌ها که به همراه روانشناس چارلز بالیو انجام شده بود، تودوروف نشان داد که داوری درباره کفایت افراد که در 100 میلی‌ثانیه قرارگیری در معرض چهره‌های برندگان و صعودکنندگان در انتخابات برای فرماندار در پیش‌بینی نتایج انتخابات به همان اندازه داوری‌های بر اساس قرارگیری نامحدود دقیق است.

در تجربه متفاوتی، بالیو و تودوف نشان دادند که واداشتن مشارکت‌کنندگان به داوری در عرض 2 ثانیه بر دقت پیش‌بینی‌ آنها اثری نمی‌گذارد. هدف از این تجربیات این بود که نشان دهد ادراک کفایت ممکن است به سرعت و به راحتی بدون هیچ قصدی انجام گیرد، و آنچنانکه اولیویا و تودوروف می‌گویند، این یافته‌ها بیانگر آن است که رای دادن افراد به شدت تحت تاثیر ظاهری نامزدی است که قرار است انتخاب شود، و نه تجربه، توانایی‌ها، اعتقادات و غیره. با توجه به اهمیت انتخاب نامزدهای سیاسی، این یافته‌ها ممکن است بیانگر نارسایی در شیوه تصمیم‌گیری عقلانی ما باشد. اما دقیقا چگونه چنین پدیده‌‌ای رخ می‌دهد؟

متاسفانه به نظر می‌رسد که ما به سادگی از لحاظ ذهنی به ابزارهای لازم برای پرداختن به پیچیدگی‌های برگزیدن یک نامزد انتخاباتی مجهز نیستیم.

رای‌دهندگان در فرآیند انتخابی نه تنها لازم است به سبک سنگین کردن طیفی از موضوعات مهم – مذهب، اقتصاد، اخلاقیات، مسائل اجتماعی، بین‌المللی و ملی- بپردازند، بلکه با سیلی از اطلاعات از روزنامه‌ها، رادیو، تلویزیون و اینترنت مواجهند که باید آنها را فیلتر، رمزبندی، سازمان‌دهی، حفظ و بعد بازیابی کنند. رای‌دهنگان با اطلاعات اشباع می‌شوند، و آنطور که این پژوهشگران توضیح می‌دهند: "حوزه روانشناسی شناختی به ما می‌آموزد که ذهن هنگام مواجهه با اطلاعاتی که بیشتر از حدی است که در حد توان (یا انتخابش) برای پردازش است، به تصمیم‌گیری ساده با اتکا بر قواعد ساده یا سرانگشتی (heuristics)، گرایش دارد.

برخی از این قواعد ساده کاملا عقلانی هستند، برای مثال اعتقاد به اینکه گرایش حزبی یک نامزد  پیش‌بینی‌کننده مناسبی برای دیدگاه‌های یک نامزد درباره بسیاری از موضوعات است، اما برخی دیگر این قواعد مانند اساس قرار دادن ظاهر نامزد انتخاباتی برای تصمیم‌گیری درباره او کاری بی‌ربط است، و ما را " به مورد تردید قراردادن برداشت وجود رای‌دهنگان عقلانی" می‌گشاند. 


نتیجه‌گیری پایانی اولیویا و تودوروف بی‌ابهام است: "گرچه حوزه‌های علوم سیاسی و اقتصاد انتخاب همگانی عموما رای‌دهندگان را تصمیم‌گیران پیچیده و عقلانی فرض کرده‌اند که اشارات سطحی نمی‌تواند بر گرایش آنها تاثیر بگذارد، بازبینی نوشته‌ها در این مقاله نتیجه معکوس را به دست می‌دهد."

اما تنها چهره ظاهری نیست که اثری ناخودآگاه بر توانایی ما بر تصمیم‌گیری عقلانی می‌گذارد. یک بررسی اخیر دیگر، که بوسیله روانشناسان اجتماعی جوشوآ آکرمن، جان بارف و کریستوف رنوکرا انجام شده است، به این نتیجه رسیده است که خصوصیات فیزیکی اشیای اتفاقی ممکن است اثری قدرتمند، اما عموما نامحسوس، بر تصمیم‌گیری‌های ما داشته باشد....

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

مرگ در صفحه اول


تام هنگان
آستانه برای منتشر کردن تصاویر دهشتناکی مانند تصاویر مرگ معمر قذافی با وجود اینترنت و رسانه‌های اجتماعی پایین آورده شده است، و دیگر مانند گذشته تصمیم‌گیری در این مورد در انحصار گروه کوچکی از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای نیست.

  تکه فیلم ویدئویی حاوی تصاویر مرتعش از آخرین لحظات قذافی چنان پایان تاثیرگذاری برای نبرد چند ماهه بر ضد دیکتاتور سابق به حساب می‌‌آمد که بسیاری از ایستگاه‌های تلویزیونی در سراسر جهان اغلب بخش‌های این فیلم را پخش کردند.

نشان دادن تصاویر شخصی در سکرات مرگ در اتاق‌های خبر یک مورد ممنوع به حساب می‌آمده است، اما حتی این ممنوعیت در برابر فشار انتشار فوری اینترنتی- به مدد تلفن‌های همراه دوربین‌دار- و در دسترس بودن فزاینده تصاویر خبری خشن دارد کنار گذاشته می‌شود.

 کلی مک‌براید، کارشناس اخلاق در مرکز آموزش روزنامه‌نگاری انستیتوی پوینتر در سنت پترزبورگ در فلوریدا می‌گوید: "در طول 10 سال گذشته استانداردهای جوامع به سمت امکان دادن به انتشار تصاویر وحشتناک‌تر گرایش پیدا کرده است."

به گفته او در حال حاضر در بسیاری از موارد سازمان‌های خبری مسئله عمده چگونگی انتشار یک تصویر با خشونت عریان، اما باارزش از لحاظ خبری، است، نه اینکه اصولا چنین تصویری را باید منتشر کرد یا نه.

ایوور گابر، استاد روزنامه‌نگاری سیاسی در دانشگاه سیتی در لندن در این باره می‌گوید: "دبیران خبر کاملا آگاه هستند که چنین تصاویری به هر حال در دسترس افراد قرار دارد."

تصاویر تاریخی

استیون بارت استاد ارتباطات در دانشگاه وست‌مینیستر لندن می‌گوید : "شکی در استفاده از این تصاویر وجود ندارند. این تصایر رویدادی به‌یادماندنی در تاریخ جهان بودند."

نشان دادن این فیلم به خصوص در لیبی و خاورمیانه اهمیت داشت، زیرا نبود چنین شاهد تصویری از مرگ بن‌لادن باعث شد بسیاری از مردم منطقه در مورد اینکه رهبر القاعده واقعا کشته است، ابراز تردید کنند.

حیات علوی، استاد مطالعات خاورمیانه در کالج نیروی دریایی آمریکا در نیوپورت ردآیلند در این باره می‌گوید: "بعید می‌دانم اکثریت لیبیایی‌ها و احتمالا مردم منطقه اعتراضی به پخش این تصاویر داشته باشند."

بسیاری از ایستگاه‌های تلویزیونی در اروپا و آمریکا هنگام پخش کردن ویدئوی مرگ قذافی  هشدارهای روشنی درباره ناراحت‌کننده بودن تصاویری که قرار بود نمایش داده شود، دادند.

ایستگاه‌های تلویزیونی اصلی در اسپانیا و بلژیک پیش از پخش این ویدئو هشداری به تماشاگران ندادند، اما کانال آلمانی ZDF در برنامه خبری اصلی عصرگاهی‌اش چند تصویر از این ویدئو را نشان داد، و بعد اعلام کرد: "تصاویری دیگری هم وجود دارند، ولی ما قصد نداریم آنها را نشان دهیم- چرا که مسئله منزلت انسانی مطرح است."

هیچ روزنامه عمده‌ای در آمریکا تصاویر مرگ قذافی را در صفحه اول خود چاپ نکرد. از 424 روزنامه پیمایش‌شده بوسیله Newseum، یک موزه روزنامه‌نگاری در واشنگتن، تنها حدود دوجین آنها تصاویر نزدیک به مرگ یا پس از مرگ قذافی را در صفحه اول منتشر کرده بودند.

برعکس روزنامه‌های دیلی‌تلگراف، گاردین و سان در لندن این عکس‌های وحشتناک را به صفحه اول فرستادند. وب‌سایت گاردین با یک مقاله در بخش مخالف سردبیر (op-ed) با عنوان "حتی معمر قذافی هم مستحق مرگی باحرمت بود" تعادلی در موضع روزنامه ایجاد کرد.

روزنامه کوریر دلا سرا چاپ میلان ایتالیا عکسی از قذافی مرده را که خون از سینه برهنه‌اش سرازیر بود، چاپ کرد. روزنامه دو مورگان در بروکسل بلژیک صفحه اول تابلوئیدش را با تصویری از قذافی آشفته در آستانه مرگ، با نقل قول "مردم عاشق من هستند"، پوشاند.

روزنامه‌های آلمان از تلویزیون ZDF محتاط‌تر بودند و تنها چند تصویر خون‌آلود از دیکتاتور سابق را چاپ کردند. صفحه‌های اول روزنامه‌های فرانسوی تقریبا نصف به نصف میان رویه محتاطانه و رویه غیرمحترمانه تقسیم شده بود.

لوموند در پاریس عکس سیاه و سفید کوچکی را در صفحه دومش از جنازه نیمه‌برهنه قذافی که در شهر مسراته به نمایش گذاشته بود، چاپ کرد، در مقابل روزنامه ال پاییس در مادرید اسپانیا همان تصویر را در ابعاد بزرگ و به صورت تمام‌رنگی در صفحه اول چاپ کرد.

افزایش تحمل نسبت به تصاویر ناگوار

مک‌براید می‌گوید: "تحمل نسبت به تصاویر ناگوار به این علت افزایش یافته است که شمار افراد بیشتر از حد انتظار ما این تصاویر را روی اینترنت جستجو می‌کنند. بنابراین هنگامی که این تصاویر را بوسیله روزنامه‌ها منتشر می‌شوند، کمتر باعث برآشفتگی افراد حق به جانب می‌شود."

با این وجود به گفته او هنوز عامل اصلی کنترل‌کننده انتشار تصاویر تکان‌دهنده در رسانه‌ها واکنش مخاطبان است.

او می‌گوید مخاطبان آمریکایی کمترین تحمل را نسبت به تصاویر خبری حاوی خشونت عریان دارند، علیرغم اینکه میزان بالای خشونت در فیلم‌های سینمایی در این کشور پذیرفته می‌شود. وضعیتی که به گفته مک‌براید تناقضی عجیب است.

با این که همه کارشناسان رسانه‌ای می‌گویند دبیران باید مجموعه‌ای از عوامل را هنگام تصمیم گیری برای انتشار تصاویر دارای خشونت عریان در نظر داشته باشند، بنت تاکید می‌کند که عامل اصلی در هر ارزیابی اخلاقی قصد سردبیر برای انتشار این تصاویر است.

او می‌گوید: "اگر قصد سردبیر غلوکردن، به حداکثر رساندن تکان‌دهندگی و دهشت باشد، کاری غیرقابل‌قبول است."

سردبیران باید این سوال را مطرح کنند که ارزش خبری تصویر چقدر است، آیا انتشار این تصویر به هر نحوی مخاطبان نشریه آسیب می‌زند و اینکه آیا نشریه می‌تواند مطالب جایگزینی برای انتشار پیدا کند که نگرانی‌های اخلاقی کمتری برانگیزد.

 او می‌گوید: "عوامل بسیاری وجود دارد که از یک نشریه تا نشریه دیگر متفاوت هستند و مشکل است قواعدی را برای چگونگی برخورد با این تصایر نوشت. اتاق‌های خبر باید در معرض این روند پرسش قرار گیرند و خودشان پاسخ را پیدا کنند."

منبع: رویترز