۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه

زمان چیست؟


ای سی گریلینگ*

مشهور است که سنت آگوستین گفته است اگر شخصی تقاضا کند که در زمان معینی او را ببیند، او مشکلی نخواهد داشت، اما اگر از او بپرسند زمان چیست، در پاسخ‌دادن درمی‌ماند.

بخشی از این معمای ماهیت زمان ناشی از این حقیقت است که تجربه ذهنی زمان بسیار متنوع است: برای دو نفری که دارند فیلمی را تماشا می‌کنند و لذت می‌برند ممکن است زمان در لمحه‌‌ای بگذرد، اما برای فرد دیگری که همان فیلم او را ملول کرده است، ممکن است زمان به طور آزارنده‌ای کشدار حس شود.

اگر زمان یک چیز عینی است چگونه ادراک‌ آن این همه گوناگون است؟

تفاوت‌ها در ادراک زمان باعث می شود که ضرورت پیدا کند یک مشخصه عموما قابل‌مشاهده را - مثلا عبور ظاهری خورشید از آسمان یا تلاشی رادیواکتیو ایزوتوپ سزیم 123- را به عنوان شیوه‌ای برای اندازه گیری گذر زمان به طور مستقل از ذهنیت‌ها انتخاب کنیم، و این ذهنیت‌ها را نسبت به یکدیگر شاخص‌گذاری کنیم.

همانطور که انتظار می‌رود مسئله زمان همیشه مورد علاقه فیلسوفان بوده است. از لحاظ تاریخی فیلسوفان در این باره به دو گروه تقسیم شده‌اند، آنهایی که فکر می‌کردند زمان عینی است، چیزی که به طور مستقل از اینکه در جهان چه اتفاق می‌افتد مرتبا در حال گذر است و آنهایی که معتقد بودند زمان تنها اگر تغییری موجود باشد، وجود دارد، بنابراین اگر هیچ‌چیز در جایی تغییر نکند، زمانی نمی‌گذرد. افلاطون و نیوتون در اولین اردوگاه یعنی "مطلق‌گرایان" . ارسطو و لایپ‌نیتز در دومین اردوگاه یعنی "نسبی‌گرایان" قرار می گیرند.

باز هم همانطور که انتظار می‌رود مسئله زمان برخی از فیلسوفان را برانگیخته است تا اصلا وجود چنین چیزی را انکار کنند. مشهورترین استدلال بر این نتیجه‌گیری را فردی با نامی جذاب، "جان مک‌تاگارت الیس مک‌تاگارات" در سال 1908 ارائه کرد.

او یادآور شد که ما باید دو نوع اصطلاح‌شناسی زمان داشته باشیم:

ما از گذشته، حال و آینده سخن می‌گوییم (مجموعه (A و نیز ما از اینکه چیزی زودتر، همزمان یا دیرتر از چیز دیگر وجود داشته صحبت می‌ کنیم (مجموعه B).

او استدلال کرد که مجموعه B بدون مجموعه A بی‌معناست، زیرا مجموعه B با همه رویدادها به صورت ثابت در زمان رفتار می‌کنند؛ اما مجموعه A نیز معنایی ندارد، زیرا با آنکه هیچ رویدادی به طور منطقی نمی‌تواند بیش از یکی از خصوصیات A (گذشته، حال یا آینده بودن) را داشته باشد، همه رویدادها همیشه هر سه این خصوصیات را دارند، زیرا چیزی که حال است از دیدگاه گذشته، آینده است و از دیدگاه آینده ، گذشته – و همین قضیه در مورد همه ترکیبات دیگر صادق است.

مک‌تاگارت می‌گوید تردیدی نیست که هر رویداد معین به طور خاص از دیدگاه زمانی دیگر گذشته، حال یا آینده است، چرا که این امر صرفا تسلسل توقف‌ناپذیری از پیش‌بینی‌های متناقض با اصطلاحات A را نسبت به خود آن دیدگاه‌ها به وجود می‌ آورد. بنابراین او ادعا کرد که زمان پنداری (illusion) بیش نیست.

استدلال مک‌‌تاگارت مباحثه‌ای فلسفی پدید آورد که هنوز ادامه دارد.

*نویسنده این مطلب، ای سی گریلینگ مدرس فلسفه در کالج بیربک در انگلیس است.

Prospect Magazine, March 2007

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

دختران قوچان- اي‌ خدا ليلي‌ يارما نيست

اي‌ خدا ليلي‌ يارما نيست
دخترها هم‌آواز
ندانیم این فلک را چیست منظور خدا آخر جرم ما چیست
که از اوطان‌مان بنموده مهجور خدا آخر جرم ما چیست
سپس با روسیان‌مان کرده
اي‌ خدا ليلي‌ يارما نيست
دخترها هم‌ آواز

ندانيم‌ اين‌ فلك‌ را چيست‌ منظور خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
كه‌ از اوطان‌مان‌ بنموده‌ مهجور خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
سپس‌ با روسيان‌مان‌ كرده‌ محشور خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
هفده‌ و هجده‌ و نوزده‌ و بيست ‌اي‌ خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
* * *
امان‌ از دست‌ حكام‌ جفا كيش‌ خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
كه‌ پندارند ما را بندة‌ خويش ‌خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
ندارند از جزا و حشر تشويش ‌خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
هفده‌ و هجده‌ و نوزده‌ و بيست ‌اي‌ خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
* * *
که‌ اينان‌ در هلاك‌ ما بكوشند گهي‌ ما را به روسان‌ مي‌فروشند
به باطل‌ جمله‌ چشم‌ از حق‌ بپوشند هفده‌ و هجده‌ و نوزده‌ و بيست‌
اي‌ خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
يك‌ نو عروس‌ چهارده‌ ساله‌ تنها
صبا گر بگذري‌ از كوي‌ جانان ‌بگو با يار من‌ كاي‌ سست‌ پيمان‌
عروست‌ گشته‌ هم‌ بزم‌ رقيبان‌ هفده‌ و هجده‌ و نوزده‌ و بيست‌
اي‌ خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
چه‌ شد رسم‌ وفا، ياري‌ زماكن ‌بجانم‌ رحمي‌ از بهر خدا كن‌
بيا از چنگ‌ اغيارم‌ رها كن‌ هفده‌ و هجده‌ و نوزده‌ و بيست‌
اي‌ خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
صبا از ما بگو شاه‌ عجم‌ را بخوان‌ شاها حديث‌ معتصم‌ را
سزاده‌ ظالمان‌ بد شيم‌ را هفده‌ و هجده‌ و نوزده‌ و بيست‌
اي‌ خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
شها ما دختران‌ اردشيريم ‌تمام‌ از نسل‌ شيران‌ دليريم‌
بعهدت‌ ليك‌ روسانرا اسيريم ‌هفده‌ و هجده‌ و نوزده‌ و بيست‌
اي‌ خدا آخر جرم‌ ما چيست‌
دختركي‌ هفت‌ ساله‌ تنها
كجا هستي‌؟ پدر جان‌، داد مارس‌ كه‌ مرد از غصه‌ مادر، خواهر از پس‌
به غربت‌ مانده‌ام‌ تنها و بيكس ‌هفده‌ و هجده‌ و نوزده‌ و بيست‌
اي‌ خدا آخر جرم‌ ما چيست‌

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

وقت تماشا

در چارراه برده‌فروشان
نخاس پیر، فردا
یک خطبه در ستایش آزادی
ایراد می‌کند
***
ای روزگار شعبده‌باز نهان‌گریز!
یک مشت
آجیل خنده وقت تماشا
در جیب ما بریز.
شفیعی کدکنی

۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

دل ماست پارسی

گل نيست،ماه نيست، دل ماست پارسی
غوغای کوه،ترنم درياست پارسی
از آفتاب معجزه بر دوش ميکشد
روبر مراد و روی به فرداست پارسی
از شام تا به کاشغر از سند تا خجند
آيينه دار عالم بالاست پارسی
تاريخ، را وثيقه‌ی سبز شکوه را
خون من و کلام مطلاست پارسی
روح بزرگ و طبل خراسانيان پاک
چتر شرف چراغ مسيحاست پارسی
تصوير را، مغازله را و ترانه را
جغرافيای معنوی ماست پارسی
سرسخت در حماسه و هموار در سرود
پيدا بود از اين، که جه زيباست پارسی
بانگ سپيده، عرصه‌ی بيدار باش مرد
پيغمبرهنر،سخن راست پارسی
دنيا بگو مباش، بزرگی بگو برو
مارا فضيلتی است که مارا راست پارسی

زنده‌یاد قهار عاصی

۱۳۸۹ فروردین ۲, دوشنبه