۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

درک اخبار پزشکی

پزشکی یک علم است. این امر به این معناست که پژوهش‌ها باید پاسخ‌های روشنی را فراهم آورند که از آزمون زمان و مداقه سایر محققان سربلند بیرون بیایند. در اساس، نظریه پزشکی مبتنی بر شواهد علمی بدست آمده از داده‌ها است. اما در دنیای ناکامل ما چیزها همیشه آن‌طور که انتظار داریم، از کار درنمی‌آیند.

به این ترتیب توصیه‌های پزشکی که بر اساس پژوهش‌ها ارائه می‌شود، روز به روز و از تحقیقی به تحقیق دیگر تغییر می‌کند، اما تکلیف مخاطبان اخبار پزشکی چیست؟

پاسخ را در سایت مرکز آموزش همشهری بخوانید.

۱۳۸۸ آبان ۱, جمعه

گویه -6

گفتی
که درخت با جراحت نام‌ها چه کند؟
و دیوار با لکه دشنام‌ها
می‌گویم - که به تدبیری-
باید از خود باعثان آموخت
و تو یکی
چرا از محرم گپ‌های شبانه‌ات نمی‌پرسی؟
که آن همه کاغذ را سطرسطر سیاه می‌کند
تا نه پسندیده‌ها را - پاره‌ پاره -
روی خاک این وقت و آن وقت به ریزد
و با خود بگوید
که درد دل من، درد دل همه مردم است
اما دردسر مردم
دردسر خود آن هاست...

مفتون امینی

۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

خس و خاشاکی وسط منقار مرغ عشق

اسماعیل فصیح درگذشت

تکه‌ای از "زمستان 62" او:

وقتی برمی‌‌گردم خیلی دیروقت است...سعی می‌‌‌کنم کتاب "در انتظار گودو" را شروع کنم...در یک جاده خرابه،‌ یک جا، زیر درخت، دو نفر دلقک ایستاده‌اند و منتظر "گودو"‌اند،‌ و دری‌وری می‌گویند...
دمدمه‌های سحر، بین خواب و بیداری و منگی، و صفحه بیست و هفت و بیست و هشت "در انتظار گودو" خرغلت می‌زنم. بیرون باد و توفان است...
هوا گرگ و میش است و در اولین سایه‌روشن فلق یک مرغ عشق کوچک، با دم نسبتا دراز و پرهای سبز و زرد و خاکستری، روی شاخه‌ای از بابد مجنون نشسته. یک تکه خاشاکی وسط منقار کوچک خمیده و برگشته‌‌اش دارد. انگار در فکر تدارک لانه است. باد و توفان، او و شاخه‌ و خاشاکش را تکان تکان می‌دهد. تعجب می‌کنم، چون نظیرش را هرگز در ٱب و هوای اهواز ندیده بود بودم. شنیده بودم مرغ عشق همیشه به صورت زوج زندگی می‌کند...
این یکی،‌ تک و تنهاست ولی با چابکی، وسط باد با خاشاکی در که با منقارش آورده،‌ در فکر لانه است. در ظاهر هم زار و افسرده نیست یا نشان نمی‌دهد. درحال مردن هم نیست، بنابراین حدس می‌زنم جفت مربوطه باید همین حوالی باشد. شاید او هم رفته خس و خاشاک جمع کند. یا رفته جبهه. یا مثل بجه مطرود پیوسته به بسیج مستضعفان. یا معلول شده و در یک نقاهتگاه بیتوته کرده. شاید هم مثل محمد بچه ننه بوشهری شهید شده. یا مثل فرشاد برده‌اندش خدمت. یا مثل منصور فرجام رفته طرح‌های آموزش کامپیوتر تکنولوژی بریزد.

۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

خسوف و کسوف

قدیمی‌ها می‌گفتند وقتی ماه بگیرد،‌ یعنی مردم بد شده‌اند، و وقتی خورشید بگیرد،‌ یعنی پادشاه بد شده است.

۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

حکایت همچنان باقی است


محمد حقوقی درگذشت و حکایت همچنان یاقی است

همیشه ،‌همهمه ی زنگ
همیشه ،‌ زمزمه ی رود
دو مرد شال سپید قبا سیاه رسیدند
مرا به زندان بردند
دو مرد گمشده
از خویش رفته
در دگری اوفتاده
...
تو را چگونه توان خواند
در آن شبان عزیزی
که آن شبان سپری بود و باز هم
سپری ست
در آن شبان که تو را
نوری تو
در دل تو
ستاره ی سحری بود و این زمان
که مرا
ستاره ی سحری ست
پدر ... پدر

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

تکه‌ای از برادران کارامازوف

میوسف، با حال و هوایی شاهانه، گفت: "آقایان، اجازه بدهید حکایت کوتاهی را برای‌تان بگویم. چند سال پیش، بلافاصله بعد از کودتای دسامبر [1851]، قضا را در پاریس به دیدن شخصیتی بسیار متنفذ در دولت رفتم، و در خانه‌اش آدم بسیار جالبی را دیدم. این شخص دقیقا جاسوس نبود، بلکه سرپرست گردانی از جاسوسان سیاسی بود- مقامی نسبتا پرقدرت از نوع خودش...
چنین وانمود کرد که بی‌پرده سخن می‌گوید، البته تا حدوی. می‌شود گفت مودب بود، همانگونه که فرانسوی‌ها می‌دانند چگونه مودب باشند، به خصوص نسبت به غریبه. اما من حسابی از حرف‌هایش سردرمی‌آوردم. موضوع انقلابیون سوسیالیست بود که آن وقت‌ها محاکمه‌شان می‌کردند...به نقل یکی از اظهارات بسیار عجیبی که از زبان این شخص در رفت،‌ اکتفا می‌کنم. گفت:
"از این سوسیالیست‌ها و آنارشیست‌ها و ملحدان و انقلابیون ترسی نداریم؛ دمی از آنها غافل نیستیم و از کردارشان باخبریم. منتها در بین آنها چندتایی آدم عجیب هست که به خدا ایمان دارند و مسیحی‌اند. اما در عین حال سوسیالیست‌ هم هستند. از این آدم‌ها ست که بسیار می‌ترسیم. آدم‌های ترسناکی هستند! از سوسیالیست‌ها مسیحی بیشتر از سوسیالیست‌های ملحد باید ترسید..."
برادران کارامازوف، فئودور داستایفسکی، ترجمه صالح حسینی،‌ انتشارات ناهید

۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

They Don’t Care About Us

مایکل جکسون مرد
و آنها همچنان به ما اهمیتی نمی‌دهند.